۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

مسلمانان ، مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید..

آنروز که آمدی ، نام خود را زیر عکس شهید رجایی طوری حک کردی که احدی فرق تو را با او متوجه نشود.


مظلوم بودی آنقدر که صدا و سیما هم نتوانست ظلم وارده را تاب آورد و برایت خوب روضه ای برپا کرد!

بعد از مدتی که تجارب گذشته خود را خوب نشان داده بود ، به خود بالیدی و احساس کردی انگار بر دوشت رسالتی سنگینی می کند و در ذهن از خود اسطوره ای بنا کردی که نجات بخش بشر خواهد بود.

عجیب جو زده شده بودی طوریکه در پوست نمی گنجیدی و در این بازی به تدریج هویت گذشته خود را هم به یاد نمی آوردی.

گهگاه آنقدر غرقه در جذبه معنوی خویش شده بودی که پا از پیامبران هم فراتر می نهادی و ادعاهایی می کردی که حتی بعدها خود از شنیدنش ابا داشتی.

نمی خواهم در مورد صحت ادعاها و خودشیفتگی ات اظهار نظر کنم ولی امیدوار بودم لااقل خود بتوانی از آنها بیشتر بگویی تا شاید قانع شوم نه آنکه همه را یکجا منکر شوی.

سلاحی که همواره پوششی بر دست گلهای بر آب رفته ات بود و نور آن هوش از سر مردمان تهی دست و رنجدیده می برد ، ظاهر ساده ات بود که گاه با چاشنی غلو در می آمیخت و آش خوش خوراکی را به دهان خلق می ریخت . راستش نمی خواهم تو را از این حیث ملامت کنم ولی آنقدر پشت این ظاهر می بالیدی که مرا به یاد ابوبکر و عمری انداختی که خود را پیروان بر حق پیامبر می دانستند و برای پایداری حکومتشان از ظاهر، لحظه ای غافل نمی شدند . به تعبیر دکتر پوستین اسلام را وارونه بر تن کردی و دین را به زشت ترین شکل ممکن به همگان نشان دادی . آنگاه که از پول بیت المال به طور مستقیم و غیرمستقیم رای انباشته می کردی ، آنگاه که بر طبل تعاریف از خود با صرف هر آنچه در توانت بود و از داشته و نداشته ات هزینه کردی شاید ماشینت مدل پایین تر از بنز و خانه ات کوچک تر از قصر بود ولی دستت درازتر بود به آنچه که علی از نزدیکی به ذره اش پرهیز می کرد .

فکر همه جایش را کرده بودی غیر از درد مردم را . وقتی اوضاع را نا به سامان و زخم های مردم را چرکین تر از همیشه دیدی ، فکرها را به هر آنچه غیر از حقیقت بود معطوف ساختی و همگان را دشمن و خود را مبارزه گر نامیدی . آنقدر خود و دیگران را مبهوط سخنانت می ساختی که گاه سر رشته کلام را به کودک درونت که بیرون می جهید می سپردی و مستمع را از دوستان کودکیت به شمار می آوردی .

راستش کم کم داشت کارهایت تکراری و بی ثمر می شد که اینبار به طور خارق العاده ای همه را شگفت زده کردی . آن زمان که بزرگترین دروغ ها را به وقیحانه ترین شکل به گوش وچشم 70 میلیون کم و بیش ، نقش بستی . و در حالی که دیگران را سردرگم کرده بودی ، بر این ادعاها آنچنان اصرار ورزیدی که حتی رسانه های دولتی و حامیانت برای تحسین تو به بهترین شکل وارد عمل شدند تا دسترنج شب وروز تلاشت را به نمایش بگذارند . واقعا باید به تو آفرین گفت که با ظرافت بی وصفی عکس سخن « آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است » را به اثبات رساندی و آنانکه در روشنی روز شب را احساس نمی کردند به خواب دعوت کردی .

آنچنان حامی صداقت و عدالت شده بودی که هرکه جان به لبش می رسید و وجود واضحات را بر زبان جاری می کرد ، تهمت زن ، اجیر شده و یا بیگانه می نامیدی .

وقتی توانستی با تمام توانت دوباره بر صندلی قدرت که تمام هویت و صلابت به یغما برده را مدیونش بودی ، تکیه زنی آنگاه بر من مسلم شد که به راستی قادری گوی سبقت را از همه عمر ها ، عمروعاص ها و هیتلرهای تاریخ بپمیمایی...

نمی خواهم تو را کافر ، منافق و یا حتی گناهکار بنامم ولی می دانم که از طایفه علی نیستی .





مسلمانان ، مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
 که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر