۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

سبزها به هم علامت بدهند که هستند

کلمه- علی شکوری راد: هنگامی که خانم منصوری را که بیش از شش ماه بود در زندان بسر برده بود از داد گاه به زندان بر می گرداندند. او از داخل ماشین دستانش را که دستبند به آنها زده بودند بالا آورده بود و از پنجره به آنهایی که در بیرون زندان ایستاده بودند علامت پیروزی نشان داده بود.آن علامت نشان دادن، خودش پیروزی بود.


جنبش سبز در حقیقت هنگامی شکل گرفت که مردم یکدیگر را یافتند و دریافتند که همه با هم هستند. مردم احمدی نژاد را نمی خواستند و وقتی بر خلاف خواسته آنها نام احمدی نژاد از صندوق رای بیرون آورده شد آنها یک صدا فریاد زدند “رای من کو”. اینجا بود که همدیگر را پیدا کردند. از آن به بعد مردمی که با هم شده بودند تبدیل به کابوسی شدند برای کسانی که اصرار داشتند تایید شورای نگهبان اصل است نه جمعیت معترض حاضر در خیابان. شورای نگهبان چشمش را بست و انتخابات را تأیید کرد ولی مشکل آنها حل نشد. نه ماه همه امکانات خود را بکار بستند و از همه روش های قانونی و غیر قانونی بهره جستند تا اعتراض مردم را بخوابانند. آنها البته موفق نشدند مردم را از اعتراض منصرف کنند ولی بالاخره توانستند خیابانها را به کنترل خود در بیاورند و از تجمعات جلوگیری کنند. اکنون سبز ها در حسرت یک فرصت تجمع هستند و آنها در هراس از آن. یک حالت انتظار بوجود آمده است. نه آنها خیالشان راحت است و نه سبز ها بی خیال. همه هم می دانند همینطوری نمی ماند. هر یک منتظرند دیگری خسته شود.

سبز بودن جرم نیست. سبز بودن افتخار است، هویت است. سبز ها خواستار اجرای قانون هستند. اجرای بدون تنازل همین قانون اساسی. سبزها می خواهند انتخابات آزاد و سالم برگزار شود و کسی در رأی آنها دست نبرد.

سبز ها برای اینکه خسته و دلسرد نشوند باید به هم علامت بدهند که هستند. چرا که دلخوشی آنها به بیشمار بودنشان است و همین است که به آنها قوت قلب می دهد. بنابراین باید به یکدیگر علامت بدهند و اعلام بکنند که هستیم و همچنان سبز هستیم. اگر می توانیم از نماد سبز استفاده کنیم ولی اگر استفاده از نماد سبز مقدور نبود با دست به هم علامت بدهیم. سواره و پیاده، از دور و از نزدیک، به آشنا و غیر آشنا هر جا چشممان به هم افتاد انگشتانمان را به علامت پیروزی شکل بدهیم و به یکدیگر نشان بدهیم. اگر کسی به ما علامت داد ما نیز به او علامت بدهیم و البته هر یک سعی کنیم در دادن علامت بر دیگری پیشی بگیریم.

این کار را می توان از همین سیزده بدر که همه با هم به دامان سبز طبیعت می روند آغاز کرد.

منبع: وبلاگ شکوری راد

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

رفراندم خواهی احمدی نژاد برای هدفمند کردن یارانه ها؛ شمشیری دولبه برای حاکمیت

در حالیکه کشمکش میان مجلس اصولگرای هشتم و دولت محمود احمدی نژاد پیرامون طرح هدفمند کردن یارانه ها- که قهر و خروج رئیس دولت از صحن مجلس و لشکرکشی رسانه ای - پوپولیستی وی را سبب شد- تنها بدلیل تعطیلات نوروز آتش بسی از پیش تعیین نشده ایجاد کرده، خبرها حکایت از آن دارد که تعدادی از نمایندگان حامى احمدى‌نژاد، جهت اراائه طرحی دو فوریتى و تأمین نظر دولت در این فقره، دورخیز خود را آغاز کرده اند.
















پیشینۀ بحث؛ درخواست دولت







ذکر چند نکته در شناسایی ماهیت این جدال لازم است و آن اینکه محمود احمدی‌نژاد در کسوت رئیس دولت نهم، خود از حامیان اولیه و مطرح کنندگان این طرح (البته با فرم دلخواه خود) بود و اسفند ماه سال ۸۷ (در جریان بحث لایحه بودجه سال ۸۸) پافشاری زیادی در خصوص تصویب آن و تخصیص مبلغ ۸ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان از محل هدفمند کردن (حذف) یارانه‌ها برای دولت خود داشت.







همان زمان، همین مجلسِ فعلی، بند مربوط به هدفمند شدن یارانه‌ها را بطور کل از لایحه بودجه سال ۸۸ حذف کرد تا دولت احمدی نژاد که تصویب آن لایحه را برای "توزیع عادلانه درآمدها" لازم می‌دانست و منتقدان، آن را سبب افزایش "تورم و گداپروری" می‌دانستند، سکوت اختیار کنند.









کارشناسان کشور







زمستان همان سال (۸۷) و همزمان با پافشاری دولت و بررسی نهایی لایحه بودجه در مجلس، گروهی از اقتصاددانان کشور، طی نامه‌ای هشدارآمیز در خصوص تصویب و اجرای این طرح هشدار داده بودند که "روستائیان و فقرای شهری بیش از بقیه از حذف یارانه‌ها آسیب خواهند دید و لایحۀ دولت، مصداق بارز سیاست شوک درمانی است که در دهه‌های هشتاد و نود میلادی در برخی کشورها به اجرا در آمد و نتیجه آن تورم بی‌مهار، رکود عمیق، تشدید فقر و نابرابری، فروپاشی ارزش پول ملی و تنش‌های اجتماعی بوده است."







به گزارش ایلنا، آنها همچنین از نمایندگان موافق طرح پرسیده بودند "آیا جایز است پس از آن همه تجربه شکست‌خورده جهانی و برخلاف نتایج پژوهش‌های صورت گرفته در مورد اقتصاد ایران، مجددا شوک درمانی را آزمون کنیم؟"









ورود مجلس به بحث؛ نظر موافقین







اما سال ۸۸ و بعد از چند ماه که از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد می گذشت، این بار مجلس یک تنه وارد بحثی جدی شد و در ۱۹ مهر ، کلیاتِ ۱۴ماده‌ایِ لایحۀ هدفمند کردن یارانه‌ها را با ۱۸۸ رای موافق، ۴۵ رای مخالف و شش رای ممتنع به تصویب رساند و در دی ماه ۸۸ پیوند آن با قانون بودجه ۱۳۸۹ مورد تصویب قرار گرفت .







بنا به گزارش هی موجود،ا این بار موافقین این لایحه، با تاکید بر"تدریجی بودن اصلاح قیمت‌ها و با هدف به حداقل رساندن فشارهای تورمی بر مصرف‌کنندگان و بخش‌های تولیدی"، بر طبل آن کوبیدند و در صحن مجلس نیز وزیر نفت دولت دهم (مسعود میرکاظمی)، خاطرنشان کرد "بهای تمام شدۀ بنزین در ایران بین ۷۵۰ تا ۸۰۰ تومان است و در صورت هدفمند شدن یارانه‌ها و آزادی‌سازی این محصول، حدود ۱۱ درصد به نرخ تورم سال آینده اضافه خواهد شد."







و مخالفین ...







گروهی از مخالفین طرح نیز معتقد بودند "در اثر اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها که به هر خانوار پنج نفره در دهکهای (گروههای) ‌پائین درآمدی ۱۱۰ هزار تومان یارانه نقدی پرداخت می‌شود، این پرداخت نقدی به بخشی از جامعه، ضمن ایجاد گرانی و تورم، به انسجام ملی و حیثیت جامعۀ ما لطمه می‌‌زند."







مخالفین تصویب طرح هدفمند سازی یارانه ها، بر این باور بودند که "با مکانیسم پرداخت یارانه‌ها، گداپروری‌ محقق شده و سبب افزایش نقدینگی‌ خواهد شد و مبلغی که به حساب دهک‌های پائین جامعه واریز می‌شود، صرف خرید کالاهای اساسی نمی شود."







اقبال محمدی نماینده مریوان همان زمان خاطرنشان کرد "اجرایی شدن لایحه هدفمند کردن یارانه ها تورم ۱۱ تا ۵۰ درصدی بر جامعه تحمیل می کند و پرداخت پول در جامعه، گدا را گداتر میکند و اجرای این لایحه نوعی تکدی گری را در جامعه رواج می دهد و باعث افزایش نقدینگی و در نهایت ایجاد تورم و تنبل شدن اقتصاد جامعه می شود."











مکانیسم سه گانۀ طرح







در لایحه مذکور که هدفمند سازی یارانه‌ها در سه مکانیسم «اصلاح قیمت‌ها»، «پرداخت نقدی یارانه‌ها» و «نظام مدیریتی با محوریت توزیع نقدی و غیرنقدی ۶۰ درصد منابع آزاد شده از محل اصلاح قیمت بنزین، گازوئیل، نفت کوره، نفت سفید، گاز مایع، ‌گاز طبیعی، آب و برق» در مدت زمانیِ سه ساله تدوین شده بود، کمیسیون ویژه مجلس وارد بحث شد و اصلاح قیمت‌ها را از سه سال به پنج سال افزایش داد و همزمان مصوب کرد "به جای تشکیل صندوق هدفمندسازی یارانه‌ها، حساب ویژه هدفمندسازی نزد خزانه‌داری کل تشکیل شود" و این خود از مواردی بود که آغازگر چالش بین مجلس و دولت شد و در جریان بررسی لایحۀ بودجۀ ۸۹ نمود پیدا کرد و به جدالی بی پایان مبدل شد.









و دولت احمدی نژاد چه می خواست







مخالفت و گاردگیریِ رئیس دولتِ دهم، با اینکه خود از حامیان و مصرّان تصویب این طرح در گذشته بود، هنگامی آغاز شد که در لایحه بودجه ۱۳۸۹، احمدى نژاد که براى اجراى قانون هدفمند کردن یارانه ها، چهل هزار میلیارد تومان در آمد برای دولت در نظر گرفته بود، مجلس این رقم را به بیست هزار میلیارد تومان کاهش داد و این لایحه بودجه نیز با همین رقم از تصویب مجلس و شوراى نگهبان گذشت و سریعا به قانون تبدیل شد.







رئیس دولت که در آخرین روزهای سال و در هنگام بحث پیرامون این مسئله در صحن علنی مجلس به رایزنی با نمایندگان مشغول و هنگام رأی‌گیری نیز دست به دعا برداشته بود، زمانی که نمایندگان به پیشنهاد ۴۰ هزار میلیارد تومان درآمد دولت رأی منفی دادند، خشمگین و با چهره‌ای بر افروخته از صحن علنی مجلس خارج و فاز دیگری از ماجرا آغاز شد.







لازم به ذکر است بسیارى از اقتصاددانان - حتی اصولگرا- نسبت به تصویب پیشنهادِ درآمدِ ۴۰ هزار میلیارد تومانى دولت هشدار داده بودند و ضمن اشاره به "شیب تند هدفمندسازى یارانه‌ها" در صورت تصویب خواست دولت، آن رابه عنوان خطرى جدى براى وضعیت اقتصادى و اجتماعى - و حتی سیاسی- کشور خاطرنشان ساخته بودند؛ اما احمدی نژاد استدلال های نمایندگان مبنی بر تورم زا بودن افزایش درآمد دولت از محل هدفمند کردن یارانه ها را نپذیرفته و گفت "وقتی از مردم پول را می گیریم و به خود آنها پس می دهیم، دیگر تورمی ایجاد نمی شود."











همه پرسی؛ البته برای چیزی که احمدی نژاد می خواهد







محمود احمدی نژاد بلافاصله در واکنش به نظر قوه مقننه و قانونی شدن طرح مذکور، مصوبۀ مجلس را "غیر قابل اجرا" و "عمل ناشدنی" خواند و در گفتگوی زندۀ تلویزیونی با شبکه سوم سیما (در بیست و هشتم اسفند ماه) صراحتا به نمایندگان حمله کرد و با انتقاد شدید از متن مصوب مجلس و شوراى نگهبان، با این استدلال که "اصولا با بیست هزار میلیارد تومان نمى توان قانون هدفمند کردن یارانه ها را به اجرا گذاشت"، پیشنهاد کرد انتخاب در این زمینه به همه پرسى واگذار شود "تا مردم نظر دهند که آیا مى خواهند این قانون اجرا شود یا نه و هر چه مردم گفتند ما مى پذیریم."









مجلسیون: دولت موظف است...







در واکنش به حملات رئیس دولت به مصوبۀ مجلس و اعلام عدم اجرای آن، محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس در گفتگو با ایلنا متذکر شد "عدم اجرای قانون یك تخلف محسوب می‌شود و بر اساس قانون، رئیس‌جمهور موظف است كه این طرح را اجرایی كند و "اظهارنظر احمدی نژاد مبنی بر درآمد چهل هزار میلیارد تومانی دولت از طرح هدفمند كردن یارانه‌ها غیرقابل توجیه است."











علی عباسپور، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز تاکید کرد "طرح بحث هایی مانند به همه پرسی گذاشتن هدفمند کردن یارانه ها برای منحرف ساختن افکار عمومی است."











علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در گفتگو با خبرگزاری مهر، از نقطه نظرات و عملکرد مجلس در این خصوص دفاع کرده و گفت "آن چه در بودجه سال ۸۹ برای هدفمند کردن یارانه‌ها مورد بحث واقع شد، چیزی جز قانون مصوب مجلس در این زمینه نبود."









البته اگر رهبری می خواستند...







البته طی روزهای پس از این کشمکش، موسی‌الرضا ثروتی یکی از اصولگرایان مجلس هشتم، در بابِ جدال دولت و مجلس حول هدفمند کردن یارانه ها ناگهان به نکته ای حائز اهمیت اشاره کرد که قدرت دستگاه تقنینیه را زیر سوال برد و گفت: "البته اگر رهبری برای تصویب درخواست چهل هزار میلیاردی درآمد دولت از محل هدفمند کردن یارانه‌ها پیامی ابلاغ می کرد، حتما نمایندگان ولایت‌مدار به آن رای می‌دادند و چون رهبری هیچ پیامی برای مجلس در این خصوص نداشته، رئیس جمهور باید آنرا قبول کرده و اجرا نماید."











لازم به ذکر است رهبر جمهوری اسلامی در مشهد پیرامون این قضیه موضعی دوگانه اتخاذ کرده و گفته بود "در بحث هدفمند کردن یارانه ها، باید به دولت کمک شود و دولت هم باید آنچه را قانون شده است عمل نماید."







دولت در مقامی نیست که ...







مسعود پزشکیان، نمایندۀ تبریز نیز طی مطلبی که در خبرآنلاین منتشر ساخت، خطاب به دولتمردان و بویژه شخص رئیس دولت خاطرنشان کرد "دولت در مقامی نیست که بخواهد از اجرای قانون سرباز زند زیرا در قانون اساسی بر تبعیت قوه مجریه از قوه مقننه تصریح شده و موضع گیری احمدی نژاد و بهانه ایشان برای اینکه نمی خواهد قانون مصوب مجلس را اجرا نکند به هیچ وجه پذیرفته شده نبوده و از جایگاه قانونی و حقوقی برخوردار نیست."





تشخیص با مجلس است نه دولت







مصطفی کواکبیان، نمایندۀ عضو فراکسیون اقلیت مجلس نیز با بیان اینکه "رئیس جمهورمکلف به اجرای قانون است و تشخیص اینکه قانونی به نفع مردم است یا نه، در حیطه صلاحیت ایشان نیست"، خاطرنشان نمود "اینگونه نیست که یک نفر بتواند از سوی همه مردم نظر بدهد و خود را صاحب اختیار مردم بداند بلکه ۲۹۰ نفر نمایندگان ملت هستند."







کسی با دولت مشکل شخصی ندارد







همزمان، مجید نصیر پور عضو دیگر فراکسیون اقلیت مجلس تصریح کرد "متاسفانه دولت نظر صریح مجلس را نادیده گرفت و در واقع این مجلس بود که با دولت همراهی لازم را کرد و حداقل توقع این است که دولت به نظرات کارشناسی مجلس بها بدهد و تنها دغدغه مجلس حل مشکلات است و هیچ کس با دولت مشکل شخصی ندارد."









اما واکنش اصلی در برابر رئیس دولت







در کنار واکنش های فوق و اظهارات منتقدانۀ نمایندگان منتقد دولت، اما واکنش اصلی و قاطع در برابر سخنان محمود احمدى‌نژاد را، سه نفر از نمایندگان اقتصاددان مجلس با انتشار بیانیه‌اى نشان دادند تا اعلام کنند "رییس قوه مجریه حق سرپیچى از قوانین مصوب مجلس را ندارد."











به گزارش الف، غلامرضا مصباحى‌مقدم، احمد توکلى و الیاس نادران در بیانیۀ خود ضمن اینکه از انتقادهاى احمدى‌نژاد از نمایندگان مجلس با عنوان "استهزائات و درشت گویی‌هاى" رییس دولت یاد کردند، خاطرنشان ساختند "رئیس جمهوری که به قانون اساسى سوگند خورده است (اصل یکصد و بیست و یکم ) چگونه به خود اجازه مى‌دهد بگوید من قانون مصوب مجلس را اجرا نمى‌‌کنم، و تهمت و توهین به قوه‌اى روا دارد که متشکل از نمایندگان مردم است..."











سه نمایندۀ اصولگراى منتقد دولت در باره ادعای همه پرسی رئیس دولت و نتیجۀ برگزارى یک همه‌پرسى احتمالى نیز تصریح کردند: "برآورد ما از نظر مردم این است که انتظار آقاى احمدى‌نژاد تامین نخواهد شد و آنگاه معلوم خواهد گشت، راى بالاى مردم در انتخابات افتخار آفرین ۲۲ خرداد ۸۸ به ایشان نه به خاطر طرفدارى مردم از تدابیر اقتصادى آقاى احمدى‌نژاد بلکه با ملاحظه مجموعه شرایط کشور بود."











البته لازم به ذکر است این سه نمایندۀ اصولگرا، شرایطِ کشور که موجب "پیروزی" احمدی نژاد شد را ذکر ننمودند.









و اما دورخیز حامیان دولت برای تامین نظر شخص رئیس دولت







بعد از مواضع تند و چکشیِ احمدی نژاد و اظهارات محمدرضا رحیمی، معاون اول وی مبنی بر "سیاسی بودن" این عمل مجلس در راستای "کارشکنی برای دولت"، خبر رسید که اصولگرایان حامی احمدی نژاد، در جهت تامین نظر رئیس دولت دورخیز کرده و آماده شده اند تا با اتمام تعطیلات و شروع به کار مجلس، متممی پیشنهاد کنند تا از آن طریق درآمد دولت به ۳۵ تا ۳۸ هزار میلیارد تومان افزایش یابد و ...











در این زمینه ارسلان فتحى‌پور،‌ رئیس کمیسیون اقتصادى مجلس از قصد نمایندگان حامى محمود احمدى‌نژاد جهت ارائۀ یک "طرح دو فوریتى به منظور تامین نظر دولت" خبر داده و حسین ابراهیمی نیز خاطرنشان کرد "مجلس باید با آوردن متمم به دولت در اجرای هدفمند کردن یارانه ها یاری برساند تا این جراحی بزرگ اقتصادی اجرائی شود."















احمدی نژاد که قبلا در این مورد مخالف همه پرسی بود، امروز...











در این میان جمشید انصارى، از نمایندگان اصلاح طلب مجلس، در مورد پیشنهاد محمود احمدى‌نژاد پیرامون برگزارى همه‌پرسى در خصوص هدفمند کردن یارانه‌ها به پایگاه خبری- تحلیلی «خبرآنلاین» خاطرنشان کرد "تابستان سال ۸۷ که این لایحه از سوى دولت به مجلس ارائه ‌شد بسیارى از صاحب‌نظران و کارشناسان بر این باور بودند که اهمیت این لایحه آنقدرعظیم است که باید به رفراندوم گذاشته شود اما همان زمان، احمدی نژاد معتقد بود که نیازى به رفراندوم نیست و دولت مى‌تواند از ابزار قانونى خود بهره بگیرد و حتى دلیلى ندارد که بخواهد از مجلس مصوبه بگیرد."











رئیس کمیته سیاسى فراکسیون نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس هشتم همچنین افزود "هدفمند سازى یارانه‌ها آنقدر مهم است که مى‌توان براى آن رفراندوم برگزار کرد با توجه به اینکه نگرانى گسترده‌اى در بین مردم وجود دارد، مى‌توان این مشکل را از طریق رفراندوم برگزار کرد. ولى آنچه که باید مورد همه‌پرسى قرار گیرد اختلاف نظر بین مجلس و دولت بر سر در آمد خالص ۲۰ هزار یا ۴۰ هزار میلیارد نیست، بلکه مردم باید در مورد اصل اجراى هدفمند سازى یارانه‌ها نظر بدهند."









این نمایندۀ اصلاح طلب همچنین خواستار برگزارى همه‌پرسى احتمالى توسط یک نهاد مستقل از دولت شده و تصریح نمود "باید از اصل برگزارى رفراندم استقبال کرد تا تابوى آن شکسته شود، هرچند برخى براین باور هستند که حضور مردم در راهپیمایى موید برگزارى رفراندوم است اما باید رفراندوم برگزار شود و مردم پاى صندوق‌هاى راى حاضر شوند ...البته باید براى تمام کسانى که مخالف اجراى این طرح هستند یک جریان آزاد اطلاع‌رسانى تضمین شود که معایب و مزایاى این طرح در امنیت کامل مطرح شود."









و اکنون...مجلس...دولت...همه پرسی







باتوجه به موارد فوق و آماده سازیِ دو اردوگاه برای لشکرکشیِ بعد از تعطیلات نوروز، هنوز مشخص نیست پیشنهاد شخص رئیس دولت برای برگزاری همه پرسی، یک نمایش تبلیغاتی جهت مظلوم نمایی بوده، یا تهدید و تحقیر مجلس جهت تقلیل نقش آن به دومای روسیه* و آغاز ایجاد ساختاری ریاستی در مقابل ساختار پارلمانی و کمرنگ و خنثی سازی مجلس است؛ و شاید گزینه سومی نیز در میان باشد تا با توجه به انتخابات خرداد ماه گذشته، مکانیسم دستکاری و تقلب حجم دار و سنگین، رویه ای عادی و تحت حمایت نهادهای فراقانونی گردیده و بتوان پیش بینی کرد و قادر بود هر آنچه خواست از صندوق خارج ساخت.











هر چه هست و هر چه شود، با اینکه وقوع همه پرسی در این مورد بسیار ضعیف یا حتی غیر ممکن به نظر می آید (چرا که ممکنست سبب رفراندم خواهیِ مردم پیرامون مسائل کلان سیاسی و اقتصادی هم شود)، نتیجۀ این جدال سبب پیدایش وضعیتى بى سابقه در تاریخ جمهورى اسلامى می شود.











سال اداری ۱۳۸۹ با علامت تعجب یا فراتر از آن، با علامت سوالی معنا دار و چالش پیرامون قانون هدفمند کردن یارانه ها و یقینا قانون بودجه آغاز خواهد شد و این دو مهم که اکنون برای دولتِ متمرد احمدی نژاد لازم الاجرا می باشند، با غیر قابل اجرا اعلام شدن و تصمیم وی به نظر خواهى عمومى، عملا سنگ روی یخ و پا در هوا خواهند شد. یعنی اگر مفاد قانون هدفمند کردن یارانه ها عمل نشود و به همه پرسى ارجاع شود، قانون بودجه نیز زیر سوال رفته و عملا شیرازۀ آن می پاشد.





و اینک دو نکتۀ اساسی پیرامون دوئلِ پیشِ رو





حال به نقطه آغازین سال اداری رسیده و در آستانۀ دوئل مجلس - دولت و بررسی یا منتفی شدن پیشنهاد همه پرسى بر سر قانون هدفمند کردن یارانه ها (و احتمالا قانون بودجه ۱۳۸۹که وابسته به آن است) هستیم و چند گزینه هم پیشِ روست:







یا قوانینی که شخص رئیس دولت ادعای "غیر قابل اجرا بودن" آنها را کرده، از دو طریق «ارائه لایحه‌ای اصلاحی از سوی دولت» یا «طرح اصلاحی مجلس» تغییر داده و اصلاح شود؛ یا اینکه فرضا مصوبۀ مجلس اصولگرا به نحوی زیر سوال رفته و موضوع همه پرسى مورد موافقت قرار گیرد؛ که جای سوال است اگر نتیجه همه پرسى نیز خلاف نظر دستگاه مقننه درآمد، آیا مجلس بعد از این ضربۀ حیثیتی، می تواند به حیات خود ادامه دهد؟ و اگر در جریان همه پرسیِ احتمالی نیز از مردم طی سوالی عوامفریبانه پرسیده شود "آیا مبلغ در نظر گرفته شده براى توزیع نقدى میان شما چهل هزار میلیارد تومان باشد (آنگونه که رئیس دولت می گوید) یا بیست هزار میلیارد تومان (آنگونه که مجلس در قانون آورده) ؟ آیا نتیجۀ آن، از پیش روشن نخواهد بود؟











البته با پایان تعطیلات نوروزی و آغاز جدال واقعی بین رئیس دولتِ دهم ومجلس هشتم، طی روزهای آینده مشخص خواهد شد که دولت لایحه ای اصلاحی به صحن مجلس می فرستد یا مجلس طرحی اصلاحی را تدوین و ارائه خواهد کرد.











نتیجۀ جدال به هر روی خوش بینانه نیست؛ چرا که شمشیر دولبۀ هدفمند کردن یارانه ها به گونه ای صیقل داده شده و به حرکت درآمده تا هر طرف را بتواند بدرد...و...





*توضیح : دومای روسیه در زمان بوریس یلتسین به مجلسی ضعیف و بی خاصیت و کم قدرت در برابر دولت و قوه مجریه تبدیل شد و ساختار پارلمانی را به سمت دیکتاتوری ریاستی سوق داد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

پیام نوروزی زهرا رهنورد منتشر شد

دکتر زهرا رهنورد به مناسبت فرا رسیدن سال نو و فرا رسیدن بهار طبعیت پیامی را خطاب به مردم ایران منتشر کرد. دکتر رهنورد در این پیام با تاکید بر اینکه جنبش سبز یک جنبش تحول خواه و آزادی خواه است و پیش به سوی آرمان های بلند اسلامی دارد عنوان کرده است:در این آغاز سال می خواهیم که آزادی به سرزمین مان بازگردد ، این تحول حال است . می خواهیم قانون مداری که می توان گفت دویست سیصد سال است که انسان ها به شکل مدرن برای آن تلاش کرده اند مجددا بر سرزمین ما حاکم شود.تقلبات و شائبه ها کنار رود ، تبعیض در هر شکلی که هست چه تبعیض برای مسائل مادی ، طبقاتی ، اقتصادی ، فرهنگی و تبعیض در مورد مسائل زنان برطرف بشود.


پیام تصویری میرحسین موسوی به مناسبت عید نوروز


کلمه:میرحسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز و بهار سبز طبیعت پیامی ویدئویی خطاب به ملت ایران صادر کرد. مهندس موسوی سال ۸۹ را سال استقامت و پایداری بر مطالبات برحق و قاونی ملت ایران دانسته و تاکید دارد: سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقب‌گرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا می‌دانیم.ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمی‌توانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.


پیشاپیش به دلیل آنکه اکثر کاربران اینترنت در ایران از اینترنت کم سرعت استفاده می کنندو کیفیت ویدئو بر اساس توان استفاده ی این عزیزان تنظیم شده است از علاقمندان عذر خواهی می کنیم و خشنودیم که جنبش سبز ایران با پر و بال شکسته پریدن را هنر خود می داند.

به گزارش کلمه متن کامل این پیام ویدئویی به شرح زیر است:

قافله ی به هم پیوسته ی شهدا

فرا رسیدن موسم سبز بهاری و عید ملی نوروز را به همه ملت تبریک می‌گویم. جا دارد به ویژه از خانواده شهدا و رزمندگانی که برای استقلال کشور دفاع کردند و از خانواده جانبازان و همه کسانی که آسیب دیدند، یاد کنم و شهدا و آسیب‌دیدگان سال ۸۸، چون این قافله به هم پیوسته است و سرنوشت این شهدا را در طول تاریخ کشور به هم پیوسته می‌دانم. اگر امروز ایرانی سرافراز و ملتی آزاد داریم ناشی از این فداکاری‌ها و رنج‌ها است.

شهدا زندگان واقعی هستند. نزد خدا روزی می خورند و در سرنوشت ما تاثیر می گذارند. طبیعی است که مردم خواستار حفظ حرمت این خانواده ها باشند.

تبریک به ایرانیان داخل و خارج از کشور ایرانیانی با هویت همبسته

جا دارد به اقشار، اقوام، قومیت‌ها، فرهنگ‌ها و جناح‌ها و همه ملت تبریک عرض کنم به ویژه جا دارد امسال از ایرانیان خارج از کشور نیز یاد کنم. ملت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنه این جنبش آنچنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویت عمیق ایرانی، اسلامی، می‌دانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت می‌کشند و سعی می‌کنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند به ویژه جوانان داخل و خارج از کشور، گروهی که بیشترین قربانی‌ها و خسارت را دادند.

در سال جدید یاد و یار خانواده شهدا و آسیب دیدگان باشیم

تا جایی که من اطلاع دارم نسل سوم و چهارم ایرانیان خارج از کشور درست مثل جوانان داخل ایران، در حال فعالیت هستند و در این فرصت سال جدید را به همه آنان تبریک می‌گویم. خانواده‌های آسیب‌دیدگان و شهدا در این باره نقش والایی داشته‌اند و جا دارد ملت عزیز ما در سال جدید، به ویژه در روزهای اول سال یار این خانواده‌ها باشند و به طور مناسب، در دیدارها امکان دلگرمی آنان را فراهم آورند.

سالی که بر ما رفت…

سالی که گذشت برای ملت ما سال ویژه‌ای بود. ملت عزیز ما شاهد شور و هیجان وسیعی به خاطر انتخابات بودند و آنچه زیبا بود محبت مردم به یکدیگر و صفوف متحد مردم از همه جناح‌ها بود که دراین سال شاهد بودیم. این انتخابات می‌توانست به یک جشنواره بزرگ برای ملت تبدیل و سرآغاز حرکت جدید در تاریخ کشور شود. این حرکت منجر به حضور گسترده مردم در پای صندوق‌های رأی شد و شما به طور وسیع و بی‌سابقه در این انتخابات شرکت کردید و عزم خود را برای تغییر، دگرگونی و استقلال کشور و حاکمیت عدالت و آزادی نشان دادید. اما پاسخی که به این حضور داده شد متأسفانه منجر به این شد که در فاصله کوتاهی پس از انتخابات مردم با شعار «رأی من کجاست» و یا «رأی من را پس بده» به خیابان‌ها آمدند. ریشه این مسئله از روز ۲۲‌خرداد شروع شد. هنوز ساعت ۵ نشده بود که یکی از ستادهای مهم انتخاباتی بنده مورد حمله قرار گرفت و ساعت ۸ شب ستاد مرکزی انتخابات اینجانب نیز مورد حمله قرار گرفت و تا فردا صبح چند بار تیتر روزنامه کلمه سبز با حضور نیروهای امنیتی عوض شد.

پاسخی از سوی حاکمیت که در شان ملت ایران نبود

وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد. دنباله موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادگی و سرافرازی ملت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئله خوابگاه‌های دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتی ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود.

اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوه سیاسی حل می‌شد و مردم باید اقناع می‌شدند و به مردم توضیح می‌دادند. اما اینگونه نشد و پاسخ‌ها درخورشان نبود. یکی از به یادماندنی‌ترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملت به صورت گسترده در این روز حضور پیدا کردند و آن را به روز تعیین‌کننده‌ای در تاریخ کشور تبدیل کردند. آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیه مردم در روزهای پس از انتخابات چگونه بود.

مردم چه می خواستند؟

مردم به صورت مسالمت‌آمیز در حالی که شعارهای ملی و اسلامی می‌دادند و بدون ایجاد هیچ‌گونه تنش، رأی و نظر خود را اعلام کردند و ما انتظار داشتیم پاسخی درخور این روحیه لطیف ملت داده شود اما اتفاقات بعدی آن را نشان نداد و ما شاهد برخوردهایی از نوع دیگر بودیم که مسئله را دشوار کرد.

در ۲۲ خرداد مردم می‌خواستند با شرکت در انتخابات آزاد در سرنوشت خود سهیم باشند و آینده را خود شکل بدهند اما اتفاقاتی که بعداً افتاد منجر به بیداری در میان ملت ما شد. ملت اشکالات و انحرافاتی را کشف کردند و مطالبات جدیدی با طیفی وسیع شکل گرفت. این روند از خواسته‌هایی مثل رأی و تعیین تکلیف انتخابات آغاز و به مطالبات دیگر رسید. آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجه‌گیری کرد که همه مطالبات در تحقق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلی یابد و این امر تبدیل به شعار گسترده‌ای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.

نادیده گرفتن بخشی از قانون اساسی بی معنا کردن همه آن است

حقیقت این است که این شعار اهمیت فوق‌العاده‌ای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعه‌ای به هم پیوسته است و باطل کردن یا تضعیف بخشی از آن به مثابه بی‌معنا ساختن آن است.

قانون اساسی را باید یکپارچه دید. زمانی که قانون اساسی تدوین شد، حتی آن کسانی که آن عناصر را تدوین می‌کردند برای آن که انسجام قانون آسیب نبیند، مقدمه‌ای برای آن تهیه کردند که اهمیت آن هم زیاد است. در تمام اینها اصول به یک مجموعه از ارزش‌ها، خواست‌ها و مطالباتی یکپارچه تأکید می‌شود که نمی‌توانند از هم جدایی بگیرند. اکنون هم مردم که مشکلات اجرایی، سیاسی و انتخاباتی و .. را دیدند راه حل را در این می‌بینند که راه گشودن به آینده درخشان برای ملت بازگشت به قانون اساسی آن هم بدون دخالت دادن سلایق سیاسی است.

عقب نشینی از اجرای بی تنازل قانون ؛ خیانت به ایران و اسلام

مطالبه ای که از آن کوتاه نمی آییم…

اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد باز هم راه اصلاح آن معلوم است و باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود. اینگونه نیست ما بتوانیم حق داشتن رسانه‌های آزاد و یا آزادی‌های مطرح در قانون اساسی، یا انتخابات آزاد، غیرگزینشی و رقابتی، عدم تجسس بر احوال مردم و وارسی نامه‌های مردم را بنا به مصلحت خود و برخلاف قانون اساسی در کشور جاری کنیم و فکر کنیم می‌توانیم یک نظام منظم داشته باشیم و مشکلات را حل نماییم.

سال ۸۹ با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم. بخشی از آن به شکل‌گیری این مطالبات بازمی‌گردد که مطالبات به حقی است و راه عظمت ملت، رستگاری تمامی جناح‌ها و مسیر پیشرفت ملت است و این مطالبات ادامه خواهد یافت و سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقب‌گرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا می‌دانیم. ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمی‌توانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.

با همه مشکلات کاش نظام اجرایی کار آمد بود

در کنار این مسئله، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که قبلاً هم بود و امسال تشدید می‌شود که امیدوارم اینگونه نشود. دورنمای اقتصادی کشور دورنمای روشنی نیست و من از این مسئله خشنود نیستم. دوست می‌داشتم که علی‌رغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات می‌دیدم ولی آن را نمی‌بینم. پیش‌بینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمی است معنای این روند در کنار کاهش سرمایه‌گذاری، به معنای بیکاری و فقر وسیع است و انبوه قشرهای مستضعف و لاغر شدن طبقات میانی که پیش روی ما است. از طرف دیگر به دلیل نبود سیاست‌های روشن، ماجراجویی و بی‌تدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست و یک وضعیت تهدیدکننده علیه ما شکل گرفته است. ما بدترین حالت را در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل داریم و به نظر می‌رسد سایر تحریم‌ها و فشارهای بیشتری را شاهد باشیم.

جنبش سبز دامنه امواج خود را گسترش دهد

در این شرایط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قومیت‌ها و استان‌ها بکشاند و در عین حال اصل‌ جاودان تکافل اجتماعی–اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایگان و محلات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدگی کنیم و انواع راه‌های دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.

ساده تر زندگی کنیم به همنوعان کمک کنیم مشکلات مردم را کم کنیم

زندگی‌ها را ساده‌تر کنیم و با کم کردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصور می‌شود مردم با آن روبرو می‌شوند را کم کنیم. رسیدگی به خانواده شهدا و آسیب‌دیدگان و رفت و آمد با آنها، یقیناً هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث می‌شود نور امیدی بتابد.

راهی که گریزی از آن نیست…

اراده ملت باید تجلی کند بترسید از پشت کردن به خواست مردم

من اعتقاد دارم راه عظمت ملت ما از این مسیر می‌گذرد و یقیناً ملت امیدوار است که این راه را برود و چاره‌ای نداریم تا این راه را برویم و انشاء‌الله خداوند ما را به نتیجه قطعی خواهد رساند چرا که ملت خواسته غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عده‌ای درجه دو انتخاب کنند و عده‌ای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملت ایران نیست. ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشه‌های ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان می‌آورد.نباید بترسیم، باید از پشت کردن به خواسته‌های ملت هراس داشته باشیم .

نیایش روح الله از زبان فرزند رو ح الله

این سخنان را با یک دعا از حضرت امام(ره) پایان می‌برم که مناسبتی با وضعیت کنونی ما هم دارد.

حضرت امام(ره):

بارالها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مفقودان و اسیرانمان را به دامان خانواده‌هایشان بازگردان و به همه ما صبر و توفیق عنایت فرما.

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

میرحسین موسوی: سال آینده را باید سال صبر و استقامت بدانیم و بنامیم؛ سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن

تحول سبز:در پی ممانعت دولت دهم از برگزاری کنگره دوازدهم جبهه مشارکت اعضای شورای مرکزی و دفتر سیاسی و تعدادی از جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی دیدار و تبادل نظر کردند.





به گزارش نوروز،متن کامل سخنان مهندس موسوی در این دیدار به شرح زیر است:






بسم الله الرحمن الرحیم







تشکر می کنم از حضور دوستان . شرایط ویژه و خاصی در کشور حکمفرماست . خیلی خوشحال می شدم که دوستان دیگر به ویژه دوستانی که در بند هستند امثال آقای میردامادی در این جمع بودند و از محضرشان استفاده میکردیم .شرایط کشور را شما که یک حزب سیاسی هستید بهتر می دانید . محدودیت هایی که برای حزب مشارکت است خودتان می دانید . معمولا درکشورها باید از فعالیت احزاب و تشکیلات استقبال شودتا مشکلات کشور را از طریق آنها پیگیری و با تکیه بر خرد جمعی حل و فصل کنند . در واقع تشکل های غیر دولتی و احزاب رابط مردم و دولت هستند و به این طریق از هیبت دولت در برابر مردم می کاهند علاوه بر اینکه بسیاری از فعالیت های اقتصادی – اجتماعی و... از این طریق انجام می شود.ویکی از نشانه ها و شاخص های توسعه یافتگی و پیشترفت کشورها وجود همین تشکیلات و نهادهای مدنی غیردولتی است ، حتی در کشورهایی که نظم و نسقی دارند وجود اینها ضروری است چون بسیاری از فعالیت های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی از طریق این نهادهای مدنی انجام می گیرد در واقع وجود تشکل ها در بین مردم باعث پیشرفت مردم می شود، و جامعه توده وار هرگز رشد مناسبی ندارد .





این مساله در کشور ما هم بی ریشه نیست و از قدیم مشابه اینگونه نهادها در جامعه ما وجود داشته و تشکل های کوچک محله ای داشته ایم و همین ها جامعه ما را حفظ کرده است . بطور نمونه می توان به بافت و ساختار شهر کاشان اشاره کرد که در درون محلاتش نهادهایی اینگونه وجود داشته و همین ها موجبات حفظ و رشد این شهر را فراهم آورده و این نهادها از طریق صدقات جاریه تامین مالی می شده است یا وجود هیئت ها نمونه دیگری است ، در جامعه مدرن وجود این نهاد ها به لحاظ شکل و محتوا گسترده تر شده و اهمیت ویژه ای پیدا کرده تا به تشکیلات سیاسی رسیده است . قانون اساسی ما در مورد حق تشکیل اجتماعات و احزاب وتشکل ها صراحت و تاکید دارد . غفلتی که هست اینکه برخی فکر می کنند اینگونه تشکیلات تحفه ای است که از طرف دولت به مردم داده شده است . اشکال کار این است که فکر می کنیم این تشکلات باید توسط دولت ساخته و به مردم تحویل داده شود، در حالی که این یک خواست اجتماعی است و مردمی بودن آن باعث سلامت جامعه می شود، و دولت نباید مانع فعالیت آنها شود. مردم اگر تحت فشار نباشند و این تشکلات مردمی امکان فعالیت داشته باشند لازم نیست مردم به خیابان ها بیایند و اگر در خیابان ها هم حق انها پایمال نشود و خشونت اعمال نشود مردم آرامش خود را حفظ می کنند. متاسفانه در این نه ماه تمام این مسائل زیر پا گذاشته شده و بیشترین خسارت متوجه مردم شده است به خاطر خشونت بسیار زیاد خیابانی. این وضعیتی که با آن روبرو هستیم و وضعیتی که حزب مشارکت دارد خود دلیل اعتراض مردم است و اگر به خواست و حقوق مردم شود دلیلی وجود ندارد که مردم به خیابانها بیایند یا به سمت شعارهای تند بروند . مردم بدنبال استیفای حقوق خودشان هستند و آنچه در این نه ماه اتفاق افتاده است ناشی از هجمه و هجوم نیروهای دولتی به مردم بوده و آنها از این ناحیه خسارت بسیار دیده اند . بر راهپیمایی 25 خرداد که در آن راهپیمایی مردم مراقب شعارهای خود و مراقب همدیگر بودند، هرچند متاسفانه حادثه تلخ آخر آن پیش آمد. اوج حضور مردم راهپیمایی در روز ۲۵ خرداد بود که باید تاکید و تکرار زیادی روی آن کرد و نگذاشت به فراموشی سپرده شود، نوع اجتماع و حرکت مردم در آنروز نشانگر نظم و نشاط و مراقبت بود و مردم مراقب شعارهای خود و مواطی همدیگر بودند و متاسفانه آن حادثه تلخی که در انتها رخ داد آنروز پرشکوه را تلخ کرد اما باید بیش از این به این واقعه و روز پرداخت تا ماهیت مردمی و سبز این جنبش برای همگان و آیندگان روشن شود . نوشتن مقالات متعدد در مورد 25 خرداد می تواند باعث شود که ماهیت جنبش و سرچشمه های آن شناسایی و بر آنها تاکید شود. خوشبختانه این تفکر همچنان در بین مردم باقی مانده و مردم در سطوح مختلف به آن عمق داده اند.و به رغم اتفاقات تلخی که در این نه ماه رخداده است روحیه مردم همانند آنروز حفظ و وجه مسالمت آمیز و مدنی جنبش برجسته شده و عمق گرفته است . البته این جنبش فراز و نشیب هایی داشته اما همه لازمه جریان است و باید هوشیارانه با آنها روبرو شویم،مخالفان این جریان با اتهامات و برچسب زدن ها تلاش کردند سران و متفکران این جریان و از جمله اعضای مشارکت را به جاهایی بچسبانند که مردم نمی پسندند،البته در این مسیر جنبش افت و خیزها و فشارهایی بوده ، که ازجمله حزب مشارکت در معرض بیشترین فشارها بوده و نسبت هایی به آن داده شده که نادرست و ناروا بوده است و ملت هم آنرا نمی پذیرد ،و ما نباید در مقابل این تهمت ها و بی اخلاقی ها حالت انفعالی بگیریم و باید تعادل خودمان را در هرلحظه و نقطه ای در مقابل فشارها حفظ کنیم . بنده در یکی از مصاحبه ها اینرا مطرح کردم که گروهی می گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگلیس بوده، واز قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هرکاری ما بکنیم ممکن است روس ها یا انگلیسی ها اظهار خوشحالی کنند و اگر اینطور باشد پس ما نباید کاری بکنیم؟ نه ، ما باید رفتار خود را بگونه ای تنظیم کنیم که درست باشد و به این اتهامات توجه نکنیم . ما نباید بر اساس خوش حالی و بد حالی بقیه کارها و برنامه های خود را تنظیم کنیم، ما باید کار خود را بکنیم . بخشی ار این تخریب ها برای این است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای اینکه بین ما و مردم فاصله ایجاد کنند و نسبت به ما بد بینشان کنند. ما نباید نسبت به اینگونه مسائل و تهمت ها و تحلیل ها منفعل باشیم . اخیرا نشریه ای در نوشته ای حزب مشارکت و آقای خاتمی و...را با اوباما و ریگی بهم وصل کرده و نتایجی گرفته است عجیب و لابد اینگونه می خواهند برخی ها را توجیه کنند که اینها ریشه در خارج دارند و...اما ما باید روی اصول خودمان حرکت کنیم و در دام اینها نیفتیم و در عین حال که روی حفظ اصول و استقلال خود پافشاری می کنیم، نباید تعادل خود را از دست دهیم و دچار افراط و تفریط شویم. ما می خواهیم روابط خارجی را با توجه به مصالح خویش پیش ببریم، نه اینکه در هر سخنرانی برای خود کلی دشمن بتراشیم و یک دوست برای خود باقی نگذاریم. نباید این همه ماجراجویی کرد.یکی از نعمت هایی که انقلاب اسلامی برای ما آورده است استقلال ماست و ما نباید اینرا از دست بدهیم . البته ما مسائلی با جهان خارج داریم ، با آمریکا و اروپا ، اما روابط خارجی مان را باید بگونه ای شکل دهیم که در جهت تامین منافع و امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی و رشد و توسعه کشور باشد و سیاست خارجی ما نباید ماجراجویانه و تنش زا باشد و ما دوستان قابل اطمینان و همراهی در شرایط سخت نداشته باشیم .ما نباید این حالت تعادل را چون زیر فشار هستیم از دست بدهیم . حقیقت این است که در چند سال اخیر مدام از حربه ارتباط با بیگانه برای انفعال و سرکوب مردم و نیروهای متفکر جامعه استفاده شده و این باید روشن شود .







اطلاعات رسیده بما می گوید که مخالفان راجع به وقایع و جریانات پس از انتخابات یک افسانه ساخته اند و ظاهرا خودشان هم این افسانه را باور کرده اند و افراد و احزاب را با قلب اطلاعات در جایگاه هایی که می خواهند می نشانند، در این داستان برای هرکس و هر حزب یک نقش قائلند، یک تصویری از حرکت های مردمی و جنبش می سازند اما همه ابعاد این افسانه باید باز و شکافته شود . تصویری از ماهیت جنبش سبز و حرکت مردم ساخته اند که نادرست است و البته می خواهند از این تصویر ساخته شده برای توجیه مراجع و روحانیون و متدینین و...استفاده کنند و در این تصویر نقشی هم برای احزاب و گروهها قائلندکه اینها را وابسته به خارج نشان دهند . در برگه های تبلیغاتی که روز 22 بهمن توزیع می شد تحلیلی برهمین مضمون ارائه شده بود و این نشان می دهد که اینگونه تحلیل ها پشتوانه در برخی جاها دارد ! این کارها و رفتار ها مبتنی بر تحلیل هایی است که در پس پرده انجام می دهند و علاوه بر این یک باور نسبت به دورغ هایی که گفته اند و داستان هایی که گفته اند در ذهنشان به وجود آمده است . آنچه ما باید انجام دهیم اینکه تلاش کنیم نشان دهیم که این حرکت و جنبش یقینا وابسته به بیگانه نیست، منافاتی با دین ندارد، در راستای زنده کردن قانون اساسی و احیا اسلام رحمانی است. ما باید ریشه های حرکت مردم و جنبش سبز را نشان دهیم و اینکه ریشه این حرکت در انقلاب اسلامی و حتی قبل از آن در جنبش مشروطیت است و این حرکت مخالف با اسلام نیست و برآمده از باورهای دینی مردم و ظلم ستیزی آنهاست . برآمده از قانون اساسی ماست که میراث گرانسنگ انقلاب و خونبهای هزاران هزار شهید است . این میثاق ملی مجموعه و منظومه ای بهم پیوسته از اصول است که با هم معنا دارد و مردم به این مجموعه رای داده اند و همه آنها باید با هم اجرا شود نه اینکه بخشی از آن را برداریم و سوء استفاده کنیم و به بخش های دیگر هیچ توجهی نکنیم . مردم به همه این اصول رای داده اند و همه آن را میثاق می دانند و هر نوع کم رنگ کردن بخشی از اصول لطمه های بزرگی را در پی دارد. جلوگیری از برگزاری کنگره یک حزب قانونی قطعا لطمه به این قانون و میثاق است، خراشی براین میثاق ملی و صورت نظام است و همه اینها باید برای مردم توضیح داده شود . در این شرایط همه ما باید باید از تکیه بر نخبه ها فراتر رویم و به گروههای مرجع دیگر و تاثیر گذارجامعه متوجه شویم ، باید به سمت معلمان ، کارگران و اقشار مختلف برویم و مسائل را برای آنها توضیح دهیم و اگر فراگیری هرچه بیشتر امواج حق خواهی رامی خواهیم باید این ندا به گوش همه اقشار جامعه برسد .







نکته دیگر استفاده از روحیه مذهبی مردم است و باید به گرایش مذهبی مردم توجه تام داشت . ما همه مذهبی هستیم، اما صرف اینکه مذهبی هستیم کافی نیست، تبلیغات پر شدتی که در جامعه براه انداخته اند برخی ها را دچار تردید کرده است به طوری که گاهی من با برخی افراد روحانی و مذهبی که به خوبی من را می شناسند صحبت می کنم گمان می کنند که پشت پرده اتفاقاتی افتاده و ماتغییر کرده ایم، اما وقتی با آنها صحبت می کنم و توضیح می دهم آرام می شوند . ما باید مردم را توجیه کنیم که اینگونه نیست و اینها دروغ و تهمت هایی بیش نیست . ارتباط با مراجع و روحانیت باید بیشتر و قوی تر شود، حداقل با ان بخشی که آمادگی ذهنی داردو دلسوز است. باید آنها را با اهداف جنبش آشناتر و نزدیک تر کرد، در راهپیمایی ها هم بعضی از روحانیون شرکت می کنند ولی باز هم لازم است که این ارتباطات بیشتر شود. این می تواند خنثی کننده افسانه آنها باشد. در ذهن مردمی که اطلاعاتی ندارند بعضا این افسانه می نشیند. اگر جنبش بخواهد پیش برود و عقبگرد نداشته باشد باید دامنه اهدافش را در بین مردم توسعه داد، هم در میان اقشار مختلف مردم و هم در شهر های مختلف، باید مسائل اقتصادی را برا ی مردم توضیح داد، باید به مردم نشان دهیم که برای کم شدن فشار اقتصادی، برای ثبات زندگی، برای کاهش طلاق و بسیاری مشکلات دیگرو کاهش اسیب های اجتماعی باید به اصول قانون اساسی برگشت. این را مردم باید حس کنند. نباید حس کنند این جنبش فقط در رای مردم خلاصه شده است و تنها خشم ناشی از پایمال شدن رای شان است. باید ایران پیشرفته و سعادتمند را با اهداف جنبش پیوند دهیم و یکی کنیم و به مردم نشان دهیم.







سال آینده سال صبر و استقامت ماست و نبودن دوستانی امثال آقای میردامادی در میان ما خسارت است اما در بند بودن همین ها اثراتی دارد که قابل مشاهده است . بنظرم زندان دیگر خاصیت و اثر خود را در مقابله با جنبش سبز از دست داده است . بارها در این هشت نه ماه گذشته فرصت هایی پیدا شده که دعا می کردم اینها زندانی ها را آزاد کنند ، روزنامه ها را آزاد کنند ، اما اینگونه نشد و مدیریت این تحولات انجام نشد . قطعا اگر روزنامه ها و رسانه های کشور محدود نبودند اقبال مردم به رسانه های خارجی کمتر می شد . اگر اینها تدبیر داشته باشند راه حل مسائل و مشکلات کشور از لشکر کشی و پادگانی کردن جامعه نمی گذرد ، راه حل در آزادی های قانونی است . اگر روزنامه ها رانبسته بودند، اگر محدودیت ایجاد نکرده بودند، اگر فضا را کمی باز گذاشته بودند، مردم خیابان ها را خالی می کردند، اگر این آزادی های حداقلی را داده بودند هم دولت قوی تر بود هم مجلس و در مجموع ارکان قوی تری داشتیم. البته این آزادیها برای صاحبان قدرت محدودیت ایجاد می کند اما این بنفع نظام و کشور است و ارکان نظام هم در سطح ملی و بین المللی قدرتمندتر می شوند . این ناراحت کننده است که قوه قضاییه که قرار بود مستقل باشد و هیچ کس نتواند برآن اعمال نظر کند، اکنون چنین وضعی داشته باشد که اطلاعات و سپاه به او دستور دهند که کی را بگیر، کی را ازاد کن، فلان حکم را بده... در اوایل انقلاب شورای عالی قضایی برای همین تشکیل شد که کسی نتواند به قوه قضائیه دستور دهد و متاسفانه این وضعیت تغییر کرد . نه اینکه قاضی دلسوز نداشته باشیم و اتفاقا همان قاضی های دلسوز و شریف بیشتر این ظلم را لمس می کنند و رنج می برند. قضات شریف و دلسوز زیادی در این قوه وجود دارند اما بازتاب بیرونی اینگونه نیست . به هرحال امیدواریم چرخشی در راستای اهداف جمهوری اسلامی در مجموعه حاکم ایجاد شود. و در خود نظام و حکومت چرخشی متناسب با قانون اساسی در اداره امور ایجاد شود و فضای آزادی بوجود آید تا در سایه آن مسائل و مشکلات کشور و بحران حادث حل شود . احساس من نسبت به آینده این است که حرکتی که آغاز شده برگشت ناپذیر است، ما هیچ وقت به یکسال گذشته بر نخواهیم گشت، این تغییر ایده ها را باید غنیمت شمرد. من به آینده بسیار امیدوارم، باید به مردم صبر و امید را منتقل کرد، صبر در معنای ایمانی آن، این جنبش چیزی برای خود نمی خواهد، آزادی و بهروزی و سعادت و پیشرفت مردم را می خواهد وقطعا به آن دست خواهد یافت . حرکت بعد از انتخابات و خود انتخابات مردم را به حقوقشان آگاه کرد، باید مردم را به صبر و استقامت دعوت کرد، سال آینده را باید سال صبر و استقامت بدانیم و بنامیم. سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن .







در ابتدای این دیدار آقای کاشفی مسئول ستاد برگزاری کنگره مشارکت گزارشی از اقدامات انجام شده برای برپایی این کنگره و ممانعتی که از سوی وزارت کشور و اطلاعات در این باره به عمل آمد ،داد و با یادبودی از اعضای در بند مشارکت و دیگرافرادی که بدلیل همراهی با جنبش سبز در زندان بسر می برند و آرزوی آزادی همگی آنها در آستانه نوروز و سال جدید ، از مهندس موسوی بواسطه پایداری و همراهی اش با جنبش سبز تشکر و قدردانی کرد و از او خواست همچون گذشته در نیروبخشی و خط دهی یاریگر افراد و گروههای جنبش باشد . پس از سخنان مهندس موسوی نیز افراد حاضر به بیان نظرات و دیدگاههای خود در باره شرایط حادث و اینکه برای پیشبرد و موفقیت هرچه بیشتر جنبش سبز چه باید کرد به بحث و تبادل نطر با مهندس پرداختند و همگی براین موضوع توافق داشتند که سال آینده بدلیل مسائل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و بین المللی سالی سرنوشت ساز برای کشور به شمار می رود و باید آنرا سال صبر و استقامت برای پیروزی جنبش سبز قلمداد داد

۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

در جستجوی علی(ع)

کلمه-میثم محمدی: زندگی ذیل یک حکومت دینی و اقتدار نهاد دین، نخستین مسئله ای را که به ملت و حاکمیت، روشنفکران و سیاستمداران می آموزد و گاه برخلاف خواست و اراده فرد، خود را به روش و منطق او تحمیل می کند، یادآوری وآموختن یک نقطه مشترک مبنا و انتخاب زبان گفتگو بین حاکم و محکوم است؛ زبان دین، که اساسا باید در جایی فراتر از سودجویی ها، تفسیر به رای ها و توجیهات موجود و نظارتی بالقوه رسواکننده و ناطق قرار داشته باشد. اگر در حکومت های رایج و متعارف، ملت و حاکمیت به زبان انتخابات آزاد، مطبوعات و روشنفکران و منتقدان آزاد، نهاد های مدنی و دادگستری صالح و مستقل با یکدیگر گفتگو می کنند، از اشتباهات می پرسند و پاسخ اتهامات را می دهند، اگر در مجادلات سیاسی، هیئت منصفه ای برآمده از وجدان بشری مستمع اقوال و شاهد اعمال هردو جبهه حاکمان و معترضان است، اگر معیار را قانون، اخلاق و خرد و متنی برامده از این سه منبع یعنی اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار می دهند و همه جزئیات محاکمه تا پایان زیر ذره بین افکار عمومی و نهاد های ناظر بی طرف، قابل مشاهده و اعتراض است، در یک حکومت دینی، در قالب اسلام و به قامت تشیع، چه معیار مؤثر دیگری وجود دارد که بنا به تجربه، ملاکات فوق را بلااثر و ناکام می گذارد؟ روشنتر بگویم چه نشانه اولیه ای برای ارزیابی و محک درستی و نادرستی و صلاح یا فساد رفتار و سیاست حاکم به “رسمیت” شناخته می شود؟ چه ملاکی “حجت” است؟ زبان گفتگو با حاکمان دینی کدام زبان است؟ کدام استدلال و برهان می تواند دروغ گویی در جامه دین را برملا کند و به آن پاسخ دهد و اگر نتوانست او را در محکمه قضا محکوم کند در وجدان تاریخ رسوایش سازد؟ کدام شاهد است که اگراسقاط نکرد، افشا می کند؟ منبع این نیرو کجاست که می تواند وجدان خطاکار سنگر گرفته پشت نقاب مذهب را به سرافکندگی در تنهایی خویش و محکومیت در محکمه وجدان خویش بکشاند و یا بیدارش کند یا رسوا؟

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

سبز بودن یعنی…

کلمه-داریوش محمدپور:اکنون بیش از هشت ماه است که از تولد جنبش سبز گذشته است. فراز و فرودهای متعددی را دیده‌ایم. راه پر سنگلاخی را هم تا به امروز پیموده‌ایم. خوب است حالا که این جریان دیگر پا به دوره‌ی استقرار و تحکیمِ خود گذاشته است، بیندیشیم و علاوه بر تأمل در دستاوردهای این مبارزه‌ی نفس‌گیر، چراغِ راهی داشته باشیم برای روزها – و شب‌های – پیشِ رو.


برای شروع باید یک‌بارِ دیگر از خود بپرسیم اصلِ دعوا بر سر چه بود؟ یافتن پاسخ این پرسش، حتی در میانه‌ی این غبار تبلیغاتی و فشار سنگین رسانه‌ای و تبلیغاتی کار دشواری نباید باشد. ملتی از میانِ گزینه‌های موجود انتخابی کرد (و هیچ کس نمی‌تواند بگوید کسانی که به موسوی رأی دادند «ملت» نیستند؛ چون پا نهادن به این مسیر یعنی پذیرفتن این‌که هم شورای نگهبان خطا کرده است و هم نظام و بعید می‌دانم که دستگاه سیاسی ایران حاضر باشد تن به چنین «اعتراف»ی بدهد). دلیل این انتخاب هم به سادگی این بود که یک مشی، یک روش و یک سلیقه‌ی سیاسی را نه تنها نمی‌پسندید بلکه باور داشت که آن سلیقه‌ی سیاسی سرمایه‌های مادی و معنوی و دستاوردهای مدنی و ملی ایران را به بازی گرفته است و مجموع کارنامه‌اش جز تباهی و ویرانی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی حاصلی برای ملت نداشته است.

دغدغه‌ی اصلی هم به نظر من استیفای حقوق ملت بوده است (این معنا را می‌توان ذیل «جمهوریت نظام» فهمید). عدالت یکی از محوری‌ترین خواسته‌های مندرج در مضمون استیفای حقوق ملت است. عدالت هم یعنی نظام فارغ از تعلقِ خاطرش یا میل‌اش به این گرایش یا آن گرایش سیاسی، هنگام اجرای عدالت فرقی میان رییس دولت و روزنامه‌نگار ساده نگذارد و هنگام اجرای عدالت یکی را عزیزکرده نداند و نخواند و دیگری را جاسوس یا برانداز ننامد. اجرای عدالت یعنی اغماض نکردن در برابر معیارهای دوگانه‌ای که سال‌هاست در دستگاه قضا رسم بوده است. پس بی هیچ شکی، ملتی که خواستار تغییر است، تشنه‌ی عدالت و حق است و در برابر ضایع شدن حق‌اش – ولو این حق، حق حتی یک نفر باشد – ایستادگی می‌کند و خاموش نمی‌نشیند. لذا عدالت، یکی از ارکان مهم مطالبات جنبش سبز است.

ملت ایران، فارغ از سلیقه‌های مختلف سیاسی‌اش، عمدتاً ملتی است مسلمان (مسلمان را هم به معنای موسع می‌گیریم نه با تعریفی تنگ و مضیق که شمار کثیری از مسلمانان فقهی – یعنی «هر» قایل به شهادتین – را بتوان از دایره‌اش بیرون کرد). هسته‌ی مرکزی جنبش سبز هم اساساً در پی استقرار سکولاریسم به مثابه‌ی یک ایدئولوژی نیست. لذا، نه در مدعیات اصلی‌اش مخالف دین بوده است و نه اساس دعوای‌اش بر سرِ دین است. دین‌داری و دین‌ورزی ایرانیان نمی‌تواند و نمی‌باید در تضاد با عدالت‌خواهی آن‌ها باشد. آزادی و عدالت را هم نمی‌توان به بهانه‌ی دین قربانی کرد. غوغایی هم که رسانه‌های دولتی بر سر دین به پا می‌کنند (و سبزها را مخالف دین یا هتاک قلمداد می‌کنند)، غوغایی است مجازی و بیش از هر چیزی ابزاری است تبلیغاتی برای تضعیف یا متهم ساختن جریانی که به دست‌اندازی بی‌حساب و قانون‌گریزانه‌ی آن‌ها به قدرت معترض است و در برابر بیدادگری آن خاموش ننشسته است. این شیوه هم شیوه‌ای کهن است که ناراضیانِ سیاسی را با برچسب بی‌دینی یا فسق برانند و تکفیر و تفسیق کنند. مغالطه‌هایی از جنس یکی دانستن خواسته‌های جنبش سبز با نظریه‌های اکبر گنجی، همین راه را می‌رود. فکر می‌کنم جامعه‌ی ما به این پختگی رسیده است که بداند اگر کسی به هزینه کردن سودجویانه‌ی دین و باورهای مردم اعتراض می‌کند، طبعاً خارج از دایره‌ی دیانت نیست. لذا، دین‌فروشی و اسلام‌پناهی دروغین و ریاکارانه‌ی کسانی که خود را در سنگر اسلام و ایمان قرار می‌دهند و آبروی دیانت را به شیوه‌های مختلف می‌برند، خود یکی از زمینه‌های بروز اعتراض است (این نکته را هم می‌توان ذیل «اسلامیت نظام» فهمید).

از این دو نکته که بگذریم، تأکید فراوان بدنه‌ی اصلی جنبش سبز، که تبلورش در مواضع شفاف و صریح میرحسین موسوی است، «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» است. این یعنی جنبش سبز نه در پی براندازی نظام است و نه به دنبال انقلاب است. ادامه‌ی این موضع و پافشاری بر آن، حتی زیر بار فشارهای تبلیغاتی سنگین رسانه‌ای، از مبانی اساسی نهضت سبز است. این روزها شاید بیش از هر وقت دیگری روشن شده است که در کشور به دو قانون عمل می‌شود. یکی قانون اساسی کشور که تنها یک بند و یک ماده ندارد و ترکیبی است از «حقوق» ملت و «تکالیف» حاکمان – یا به عبارت دقیق‌تر «برگزیدگان» آن‌ها در نظام سیاسی. قانون دیگری هم هست که این روزها به آن عمل می‌شود و آن قانون، قانون قدرت است؛ قانون «حفظ نظام» به هر قیمتی ولو به قیمت زیر پا گذاشتن مسلمات شرعی و نادیده گرفتن بعضی از مواد قانون اساسی. قانونی که همیشه جانب منصوبان و دولت‌مداران را می‌گیرد و پیوسته و به شیوه‌ای سیستماتیک از خطاها و قانون‌گریزی‌های آنان چشم می‌‌پوشد یا رسیدگی به تخلفات آن‌ها را پیوسته به تعویق می‌اندازد (از جمله تعلل در رسیدگی به جنایات کهریزک و فاجعه‌ی کوی دانشگاه که با وجود تصریح عالی‌ترین مقام سیاسی نظام باز هم به مثابه‌ی اموری پیش‌پاافتاده با آن‌ها برخورد می‌شود) و از سوی دیگر کمترین اعتراضی را – حتی اگر در چهارچوب مواد همان قانون اول انجام شده باشد – به اشد مجازات محکوم می‌کند و برای خاموش کردن یک صدا و میدان دادن بی‌حد و حصر به صدایی دیگر، از نقض مکرر حقوق تضمین شده‌ی ملت در قانون اساسی اول طفره می‌رود (حبس‌های بی‌حساب و قاعده که در آن ابتدایی‌ترین آیین دادرسی و قضایی نادیده گرفته می‌شود؛ بازداشت‌های نامتعارف در اوقات نامتعارف؛ محروم شدن متهمان از حقوق قانونی‌شان و «مجرم» خواندن صریحِ «متهم» حتی پیش از تشکیل دادگاهی قانونی و زمانی که متهم در حبس است و از هر نوع دسترسی به وکیل محروم است، همگی نمونه‌هایی از این تخلفات است).

کسانی که تصور می‌کردند جنبش سبز هدف‌اش سرنگون کردن نظام است،‌ حق دارند اگر سرخورده و مأیوس باشند. کسانی که هم دوست دارند جنبش سبز را برانداز قلمداد کنند و توطئه‌گر، اغتشاش‌گر و فتنه‌جو، حق دارند اگر عصبی و عصبانی باشند. هر دو گروه راهِ میانه و معتدل را یا گم کرده‌اند یا اساساً‌ نمی‌خواهند. ما هم که نه در پی براندازی هستیم و نه سودای پی‌افکندن عالمی از نو و آدمی دیگر داریم حق داریم اگر خود را هم‌چنان سبز بدانیم و در عین حال دایره‌ی سبز بودن را چنان وسیع بگیریم که «حق» هیچ ایرانی را، چه در داخل و چه در خارج کشور، به هیچ بهانه‌ای پایمال نخواهیم. حق چیزی نیست که به فرموده‌ بتوان کسی را از آن محروم کرد. اگر طلب عدالت و مطالبه‌ی آزادی‌های قانونی (و آزادی‌هایی که هر انسان و هر مسلمانی از آن‌ها برخوردار است) «حق» است، هیچ کس در هیچ مقامی نمی‌تواند این حق را از کسی، چه سبز و چه غیرسبز، دریغ کند. سبز بودن یعنی پرهیز از تمامیت‌خواهی و سیاه و سفید دیدن ملت؛ سبز بودن یعنی طبقه‌طبقه نکردنِ مردم و به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و اختلاف سلیقه‌های آن‌ها. اجرای عادلانه‌ی قانون می‌تواند مانند چتری بر سر تمام ملت باشد و خواسته‌ی جنبش سبز از این روشن‌تر نمی‌تواند باشد که نظام نمی‌تواند با سوءظن یا به بهانه‌ی این‌که عده‌ای با من مخالف‌اند و خلاف کرده‌اند (به فرض اثبات خلاف‌کاری آن عده)، حقوق جمعِ کثیر دیگری را پایمال کنند یا در استیفای حقوق‌شان تعلل کند. جنبش سبز ملت را دوپاره نمی‌خواهد. شاید یکی از مهم‌ترین وظایف ما همین است که آرامش به کشور بازگردد و ملتی که دوپاره شده است دوباره یکپارچه شود در عین حفظ اختلاف سلیقه‌اش. اما مهم‌تر از آن بازگشت به عدالت است (عدالتی که آزادی هم برای همگان در ظل آن محقق شود و هیچ کس عزیزکرده در برابر قانون نباشد).

مطمئنم که می‌توان زوایای بیشتری را از این موضوع دید و شکافت، اما تا همین حد هم طولانی نوشته‌ام و باید باقی را در یادداشتی دیگر نوشت، اما اگر به اختصار بخواهم بگویم شاید مجموعه‌ی بیانیه‌ها و مصاحبه‌های موسوی، منشور و آیین‌نامه‌ای روشن و شفاف برای جنبش سبز است که همه‌ی نکات بالا را می‌توان به وضوح در آن‌ها دید.

حقیقت باطنی امام برای او ارزشمند بود؛ نه مقامات ظاهری او

کلمه: خانم صدیقه مصطفوی دختر ارشد حضرت امام که در همان سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی‌در سوگ همسر خود نشست و به تنهایی بار زندگی را در تربیت ۷ یادگار همسرش به دوش کشید از جمله فرزندان امام است که در طول دوران تنهایی همسر حضرت امام بعد از فوت رهبر فقید انقلاب، فرصت داشت تا بیش از سایرین در خدمت بانوی انقلاب باشد و شاید از این جهت بود که آن بانوی فقید امام (س) به گواه شاهدان ساعت‌های دور از این دختر خود را برای رسیدن به وصال وی می‌شمرد و همواره برای دیدن وی اشتیاقی مضاعف داشت.


دختر ارشد امام که در گفتار خود از مادر بنا به مشی توصیه شده از امام با عنوان خانم یاد می‌کند، این بانو را دو بال امام (س) برای طی مسیر پر فراز و نشیب زندگی سیاسی می‌داند و با نقبی به خاطرات به جا مانده از دوران زندگی با پدر و مادر، بانوی بزرگ انقلاب را فردی می‌داند که با صبر، تحمل و احترام خویش محبت امام را به خود در بالاترین حد ممکن حتی در آخرین روزهای حیات پاسخ داد.

گفته می‌شود همسر حضرت امام علاوه بر آشنایی با زبان فرانسه بر زبان عربی تسلط داشتند و در مقطعی علوم حوزوی را در محضر امام (س) فرا گرفتند، آیا در این زمینه از ایشان چیزی شنیده‌اید؟

خانم قبل از ازدواج در خانواده‌ای زندگی می‌کردند که هم اشرافی و متجدد بودند و هم پدر ایشان از روحانیون محسوب می‌شدند، و ایشان تحصیلات علوم جدید را در زمانی که ازدواج نکرده بودند فرا گرفتند، در آن مقطع زمانی ایشان زبان فرانسه را فرا گرفتند. البته نمی‏گویم تسلط کامل به این زبان داشتند، تا حدودی این زبان را بلد بودند. البته به یاد دارم این مساله را دنبال کردند. من خودم هم به یاد دارم که تا مقطع پنج را در مکتب درس خواندم بعد از آن تا کلاس هفتم را نزد خانم فرا گرفتم و در آن دوره خانم به من مقداری زبان فرانسه یاد دادند.

بعد از ازدواج نیز با علاقه‌ای که به دروس علمی‌(حوزوی ) داشتند این علوم را نزد آقا (امام) فرا گرفتند و حتی دوره‌ای که در نجف بودند مرتب کتاب‌های مربوط به علوم (حوزوی) را خواندند و خیلی خوب عربی صحبت می‌کردند. ایشان البته شاعر هم بودند و کتاب شعر داشتند، و اشعار زیادی از حافظ، سعدی و پروین اعتصامی‌را حفظ بودند. علاقه و تسلط خانم به اشعار حافظ در حدی بود که اواخر در بیمارستان اشعار حافظ را پرستار برای ایشان می‌خواند، وقتی پرستار بیت اول را می‌خواند خانم بقیه شعر را ادامه می‌دادند و با خواندن اشعار حافظ به آرامش خاصی می‌رسیدند.

خانم علاقه زیادی به کتاب و کتاب‌خوانی داشتند و تا اواخر عمر ایشان این روند ادامه داشت و در این اواخر که قدرت بینایی ایشان به تحلیل رفت پرستاری که خدمت ایشان بود هر شب برای ایشان کتاب می‌‌خواند. علاقه خانم به کتاب بیشتر از رادیو و تلویزیون بود.

با توجه به تحصیلات خانم از محضر امام آیا از امام در طول عمر پر برکتشان مطلبی در این زمینه شنیدید.

حضرت امام اصلا اهل این نوع صحبت‌ها نبودند که بگویند به عنوان مثال خانم پیش من درس خواندند و یا از من چیز یاد گرفتند، اما خانم در نجف از محضر امام بهره‌مند شدند و درس خواندند و از لحاظ علمی‌در سطح خوبی قرار داشتند، خود آقا تاکیدی بر این امر نداشتند، اما هر دو بر درس خواندن فرزندان تاکید داشتند و به نوعی دراین قضیه (تربیت فرزندان) مکمل هم محسوب می‌شدند.

آیا خانم حضرت امام از چگونگی ازدواج خود با حضرت امام خاطره‌ای را نقل کرده بودند، این پیوند چگونه شکل گرفت؟

خانم نزد مادر بزرگ که از خانواده‌های متجدد و اصیل آن دوره بودند بزگ شدند، پدر بزرگ خانم وزیر خزانه داری دوره قاجار بود، خانواده پدری خانم هم همه روحانی بودند حاج میرزا ابوالفضل و حاج میرزا ابوالقاسم ثقفی از کسانی هستند که در قم همه آنها را به عنوان عالم می‌شناسند و کتاب دارند. خانم در چنین خانواده ای بزرگ شدند که از نظر علمی ‌و مادی پر بار بودند، و در آن دوره زمانی که خانم در منزل مادربزرگ خود بودند آقا از ایشان چندین بار خواستگاری کردند و این خواستگاری نه ماه طول کشید، و در طول این نه ماه خانم با توجه به این که دریک خانواده آزاد و متجدد بزرگ شده بود با این ازدواج مخالفت کردند و عنوان می‌کردند من اصلا قم را دوست ندارم.

پدر خانم در آن زمان برای تحصیل در قم بودند، اما ایشان فقط چند بار به قم رفتند و بعدها خودشان عنوان کردند که من اینقدر از قم بدم می‌آمد که وقتی در خیابان‌های قم راه می‌رفتم با پا به زمین می‌کوبیدم و در خیالم قم را به این وسیله می‌زدم.

البته خانم در مورد ازدواج خود با آقا خوابی را هم نقل می‌کردند، و می‌گفتند خواب دیدم در یک اتاقی سه آقا نشسته بودند، که یک آقا در وسط بود و یک طرف دیگر هم آقای دیگر بود و در سمت دیگر طلبه‌ای نشسته بود و جمعیت هم در مقابل این اتاق زیاد بود، و پرسیدم اینها چه کسانی هستند خانمی‌در آنجا به من گفت: یکی از آنها حضرت رسول دیگری حضرت علی (ع) و نفر سوم طلبه‌ای است، و رفتم جلو تا آنها را ببینم. در آنجا پیر زنی من را عقب زد و گفت: تویی که از اینها بدت می‏آید، من گفتم: بدم نمی‌آید خیلی آنها را دوست دارم. اما به من اجازه نداد و صبح شبی که این خواب را دیدم، آقاجانم (پدرم ) گفت: آقای لواسانی که واسطه آقا در این ازدواج بود، برای جواب آمده، من هم که خواب شب گذشته در ذهنم بود سکوت کردم و آقاجان (پدرم ) گفت این سکوت علامت رضاست و رفتند جواب مثبت به این خواستگاری دادند.

خانم از روزهای اول ازدواجش نیز نقل می‌کرد که در آن روزها جهیزیه من را در ماشینی گذاشتند و به قم بردن و من وارد یک خانه طلبه‏ای خیلی ساده‌ای شدم و خود خانم می‌گفتند: من این زندگی ساده را به خاطر علاقه آقا به خودم قبول کردم و جذب آن شدم.

آقا هم از همان زمان روزهای اول ازدواج خانم در چهارده پانزده سالگی برای خانم احترام خاصی قایل بودند و به اسم، ایشان را صدا نمی‌کردند و همیشه با عنوان خانم، همسر خود را مورد خطاب قرار می‌دادند.

در این زمینه خانم برای ما نقل کردند در روزهای اول ازدواج یک بار برای آشپزی به آشپزخانه رفتم، آقا آمدند و دست من را گرفتند و گفتند، من تو را برای آشپزی نمی‌خواهم و می‌گفتند: آقا به ایشان گفته بود من شما را برای خانمی ‌در خانه می‌خواهم. و از این رو ایشان همواره در خانه یک کمکی داشتند که آنها غذا می‌پختند و خانم فقط برای کشیدن غذا به آشپزخانه می‌رفتند و ما دخترها سفره را می‌گذاشتیم. خانم می‌گفت: مشغول خوردن شوید، اما آقا و بالطبع ما تا خانم سر سفره نمی‌آمدند دست به غذا نمی‌زدیم.

مشی خانم در زندگی با حضرت امام با توجه به اینکه ایشان قبل از ازدواج در یک خانواده متجدد بزرگ شده بودند به چه نحو بود؟

از آنجا که خانم در یک خانواده‏ای که از نظر مالی مشکلی نداشتند بزرگ شدند زندگی در منزل امام برای ایشان دشوار بود، اما صبر خانم هم زیاد بود و به واسطه مناعت طبعی که داشتند هیچ‌گاه از این مساله گله نکردند و می‌گفتند که هیچگاه به آقا نگفتند که به من پول بده، حتی به من بر می‏خورد که بگویم برای من لباس بخر.

جایگاه همسر امام در نزد بنیانگذار جمهوری اسلامی‌ایران به چه نحو بود؟

امام (س) بر رعایت حریم خانه و خانواده تاکید بسیار داشتند و اجازه نمی‌‌دادند کسی از مردهای غریبه وارد حریم منزل ایشان شود. البته در مورد همسر من، آقای اشراقی، اینطور نبود. آن مرحوم بسیار مورد توجه امام بود و امام بسیاری از کارهای مهم را به وی واگذار می‌کرد، در آن زمان یکی از بزرگان انقلاب از من خواستگاری کرد، بعدها من از امام پرسیدم: چرا نگذاشتید من با این آقا ازدواج کنم و من را به آقای اشراقی دادید؟ که آقا در پاسخ من با یک نگاه عجیبی گفت: تو با کسی ازدواج کردی که از نظرشخصیتی، خانوادگی، شکلی و علمی‌سرآمد است و هیچ‌کس با آقای اشراقی قابل مقایسه نیست.

آقا احترام زیادی برای خانم قائل بودند. به یاد دارم یک بار بعد از ازدواج به منزل آنها رفتیم. کسی که در منزل کمک می‌کرد آن روز بعد از تهیه غذا به جهت کاری که داشت بیرون منزل رفت و خانم غذا را کشیدند و ما دخترها نیز سفره گذاشتیم. بعد از صرف غذا ما (دخترها ) مشغول صحبت شدیم و خانم برای شستن ظرف‌ها لب حوض رفت، در این هنگام آقا که داشتند از ایوان رد می‌شدند رفتند و دست خانم را گرفتند و گفتند: این کار شما نیست و به ما سه دختر رو کردند و گفتند مادرتان را بلند کردم که ظرف نشوید شما بلند شوید و ظرف‌ها را بشویید.

به یاد دارم که یک بار امام در مورد خانم به من گفت که شصت سال است که با ایشان زندگی می‌کنم اما یک بار ایشان غیبت نکردند و شاید به خاطر همین ویژگی‌های شخصیتی خانم بود که آقا تا آخر عمر احترام زیادی برای ایشان قایل بود.

با توجه به رفت و آمدهای فراوانی که اقشار مختلف مردم و همچنین مسولان از همان آغاز نهضت امام تا پایان عمر شریفشان به خانه ایشان داشتند مشی همسر امام را در مواجهه با این مساله چطور دریافتید؟

خانم شخصیت خاصی داشتند و هر کس که برای مهمانی به منزل ایشان می‌آمد ایشان مقید بودند که حتما جلوی پای او بلند شوند، حال می‌خواست این میهمان جوان باشد یا فردی سالخورده.

ایشان بر پذیرایی از میهمان نیز تاکید داشتند و مقید بودند در پذیرایی از میهمانان ظرف چای یا میوه حتی جلوی بچه‌ها نیز نگه داشته شود و با وجود این‌که فرزند ایشان بودم هر وقت که به منزل ایشان می‏رفتم ایشان جلوی پای من برمی‌خاستند و وقتی اصرار می‌کردم این کار را انجام ندهید، می‌گفتند: از روی عادت این کار را انجام می‌دهم. و یک‌بار شنیدم که گفتند: بلند شدن والدین در برابر فرزندان از عمر فرزندان می‌کاهد و من از روی عادت این کار را انجام می‌دهم و اینقدر جلوی فرزندم مصطفی بر خاستم که عمر ایشان کوتاه شد.

احترامی‌که خانم به اطرافیان می‌گذاشتند تا پایان عمرشان حفظ شد در این اواخر روزی آقای خامنه‌ای برای عیادت ایشان به بیمارستان آمدند، ایشان به علامت احترام به آقای خامنه‌ای در آن شرایط که دستگاه‌های زیادی به ایشان وصل بود دست روی سینه گذاشتند و در آخر هم به ایشان گفتند به خانم حتما سلام برسانید.

مواجه خانم حضرت امام با فوت حاج آقا مصطفی در غربت چگونه بود؟

خانم خیلی خوب خود را با زندگی امام (س) به عنوان یک مبارز وفق دادند، ایشان ۱۴سال در نجف و در آن شرایط تبعید امام(س) زندگی کردند، در این ایام فوت آقا مصطفی اتفاق افتاد که برای خانم خیلی سخت بود، اما خانم شخصیتی داشتند که خیلی آشکارا ناراحتی خود را نشان نمی‌دادند. اگر ناراحت بودند به اتاق خود یا صندوق‏خانه می‌رفتند و ناراحتی خود را خالی می‌کردند.

دینداری و تعبد بانوی بزرگ انقلاب را در طول زندگی پربارشان چگونه دیدید؟

خانم از ریا و تظاهر به هر امری از جمله دینداری نیز به شدت پرهیز می‌کردند، حتی اگر می‌خواستند به کسی کمک کنند فرزندانشان نیز مطلع نمی‌شدند، تا همین اواخر که به واسطه کهولت سن خودشان نمی‌توانستند به صندوق‌خانه بروند از من می‌خواستند تا محل صندوق ایشان را همراهی کنم، اما بعد از این که به آنجا می‏رفتند طوری رفتار می‌کردند که نشان می‌داد علاقه‌ای ندارند که حتی من به عنوان فرزندشان ببینم چه چیزی را بر می‌دارند تا برای کمک به نیازمندان بدهند. در زمینه پرهیز از تظاهر به دینداری خانم به یاد دارم که یک روز همین اواخر من نماز جعفر طیار می‌خواندم. از خانم در این مورد سوال کردم، گفتند: من نماز جعفرم را تا روزی که می‌توانستم خواندم، و این در حالی است که هیچکس نمی‌دانست خانم نماز جعفر طیار می‌خواند. ایشان گفتند در ۱۴ سال تبعید در عراق این نماز را ترک نکردم و اینجا هم که آمدم مقید بودم این نماز را بخوانم.

خانم خیلی ساده و بی آلایش بودند. وقتی که به ایران و جماران آمدند، مطابق رسم معمول به ایشان گفتند تلفن منزل ایشان را قبل از این‌که ایشان بردارند باید از دفتر پاسخ داده شود، اما ایشان نپذیرفتند. از اول خط تلفن ایشان تا به امروز مستقیم بود و مقید بودند که اگر کسی پای تلفن است که با ایشان کار دارد، خودشان صحبت کنند. تا همین اواخر خودشان با دکتر شان صحبت می‌کردند و حافظه عجیبی داشتند داروها را که دکتر تجویز می‌کرد، حفظ می‌کردند و کنترل دقیقی داشتند که داروها به درستی سر وقت مصرف شود.

مشی و سهم خانم حضرت امام را در تربیت فرزندان چطور ارزیابی می‌کنید؟

همسر حضرت امام در برخورد با افراد نیز بسیار نجیب بودند و هیچگاه رفتاری نداشتند که به افراد بر بخورد، ایشان برای امام (س) احترام زیادی قایل بودند، حتی برای ما به عنوان فرزندان احترام زیادی در نظر می‌گرفتند، ایشان در تربیت فرزندان خیلی مقید بودند، البته آقا هم مقید بودند اما خانم در تربیت فرزندان اولی‌تر بود. آقا درگیر درس و کار بودند. به همین جهت ما خیلی عفت اخلاقمان زیاد است و مانند خانم هستیم و هر کس هر طور با ما رفتار کند، نمی‌توانیم با تندی با او برخورد کنیم. و احترامی‌که پدر و مادر به هم می‌گذاشتند در ما فرزندان به نحوی بوده که هیچگاه نشده در روی کسی بایستیم و آره و نه کنیم. تربیت آنها رفتاری بود که حالت امر و نهی نداشت. آقا و خانم خیلی مقید بودند که ما واجبات را انجام دهیم، اما به انجام مستحبات امر نمی‌کردند.

همراهی همسر حضرت امام با فعالیت‌های مبارزاتی ایشان را چگونه می‌دیدید؟ واکنش خانم با مساله دستگیری امام در سال ۴۲ و بعد زندانی و تبعید ایشان را چگونه می‌دیدید؟

در سال ۴۲ همانطور که عنوان شده در آن روزها در منزل امام مراسم روضه برپا بود و ایشان شب‌ها برای استراحت به منزل حاج ‌آقا مصطفی می‏رفتند، آنها (عمال رژیم طاغوت) آدرس منزل امام را داشتند لذا اول به منزل امام(س) رفتند و خدمتکار امام را که یک آقا علی نامی‌بود مفصل کتک زدند و بعد به منزل آقا مصطفی آمدند، آقا مشغول نماز شب خواندن بودند و بعد از در زدن آقا مصطفی دم در رفت و آنها (عمال رژیم) که آقا را ندیده بودند به اشتباه داشتند آقا مصطفی را دستگیر می‏کردند. در این هنگام آقا که این منظره را دیدند آمدند و گفتند: روح‌الله منم. بعد رفتند و عبای خود را پوشیدند و رفتند. این مطالب را خانم برای من نقل کرده و من به ایشان گفتم: شما چه کردید؟ گفتند: هیچ کار. خانم در این مسایل خیلی صبر و استقامت داشت.

در زمان دستگیری امام دخترم زهرا شیرخواره بود، صبح بعد از دستگیری آقا من شنیدم که بیرون خیلی سر و صداست، مادر شوهرم منزل ما بود گفتم: خیلی سر و صدا می‌آید. گفتند: نه سوم امام است. تلفن منزل ما زنگ زد و آقای اشراقی بعد از حرف زدن با تلفن خیلی سراسیمه منزل را ترک کرد و به من چیزی نگفت. من خودم احساس کردم مساله‌ای پیش آمده، سرم را از در بیرون کردم خیل جمعیت را دیدم که می‌دویدند، گفتم چه خبر است؟ گفتند: حاج‌آقا روح‌الله را دستگیر کردند و من تا این را شنیدم دختر شیرخواره‌ام را نزد مادر همسرم گذاشتم و به سمت خانه امام دویدم و به سختی به آنجا رسیدم به طوری که مسیر ۲ دقیقه‌ای تا منزل ایشان را نیم ساعته طی کردم. در آنجا خیل جمعیت مردم را که با شنیدن خبر به منزل امام آمده بودند دیدم که خیلی بی تابی می‌کردند. ولی در آنجا خانم را دیدم که چادر به سرشان است و با یک متانت و صبر خاصی مردم را که گریه می‌کردند و بر سر و کله خود می‌کوفتند کنترل می‌کرد.خانم در مسایل خیلی صبور بودند و دو بال آقا محسوب می‌شدند.

بعد از دستگیری، آقا را به زندان قصر بردند و خانم برای دیدنشان به زندان رفتند بعد از ملاقات خانم که آمدند گفتند: آقا خیلی از غذای آنجا ناراضی است و بعد از آن خانم هر روز از منزل مادری خود در تهران برای آقا غذا می‌پختند و دم در زندان می‌برند و در مدتی که امام در زندان بودند این رویه ادامه داشت.‌

گفته می‌شود خانم حضرت امام به دنبال همان مشی ساده زیستی خود بعد از بازگشت به تهران دستور داد همان وسایل زندگی در نجف را به منزل ایشان در جماران بیاورند.

خانم بعد از آمدن به تهران و سکنی گزیدن در جماران با توجه به خانواده اصیلی که داشتند به دنبال فرمایش امام مبنی بر اینکه وسایل زندگی ایشان در نجف به تهران بازگردانده شود، در شرایطی که می‌توانستند این امر را نپذیرند و از تهران وسایل زندگی خود را تهیه کنند، اما مطابق فرمایش امام دستور دادند وسایل زندگی در نجفشان برگردانده شود، و تا آخرعمر با همان وسایل ساده و معمولی زندگی کردند، و در این مورد شاید ایشان به دلیل زندگی خانواده پدری این سبک زندگی ساده را قبول نداشتند، اما به خاطر امام (س) آن را پذیرفتند. به نظر من هنر خانم این بود که با وجود این‌که این شیوه زندگی ایشان با زندگی قبل از ازدواجشان فرق داشت اما با درک شرایط این سبک زندگی را تا پایان عمرشان پذیرفتند. و احترام خانم به آقا و سخنانشان در حدی بود که این احترام بعد از فوت آقا نیز همواره حفظ شد.

مواجهه خانم حضرت امام(س) با مساله بیماری و سپس فوت آن حضرت چگونه بود؟

در مورد بیماری آقا، هیچکس از بیماری ایشان مطلع نبود. شبی که امام را به بیمارستان بردند ما همه، شب منزل ایشان بودیم و فردا صبح هم من اول وقت نزد ایشان رفتم. برای عیادت امام به بیمارستان می‏رفتم. حالشان خوب بود غذا به ایشان می‌دادیم حرف می‌زدیم.

بعد از فوت امام هم که دیگر مشخص است خانم چه حالی داشتند، خانم در برابر مصائب خیلی خود دار بودند، در این زمینه به یاد دارم بعد از فوت حاج احمد آقا خانم را برای دردی که در ناحیه معده داشت نزد دکتر بردیم و دکتر گفت: از اعصاب است. من گفتم: به اعصاب چه ربطی دارد که دکتر گفت: خانم غصه می‌خورد و این درد به آن دلیل است.

ایشان مصیبت‌های زیادی در زندگی دیدند، اما در همه این موارد توجه زیادی به فرزندان داشتند و از آنها مراقبت می‌کردند مثلا پس از فوت همسر من خانم خیلی مراقب من بود و به من آرامش میداد و برنامه ترتیب می‌داد تا من در خانه نمانم و غصه بخورم. در مورد فوت آقا خیلی ناراحت بودند اما صبور بودند و این صبر خدایی بود.

خانم حضرت امام در دوران بیماری خصوصا این هفت ماه آخر در چه وضعی بودند؟

خانم هفت ماه در بیمارستان بستری بودند، اما مطابق آنچه دکترها گفتند هیچگاه رنگ و بوی بیماری به خود نگرفتند و هر بار که برای معاینه او می‌رفتند ایشان با گذاشتن دست بر روی سینه به آنها احترام می‌گذاشتند. در زمان فوت هم چهره ایشان خیلی بشاش و نورانی بود. من بر خلاف اصراری که اطرافیان داشتند که به دنبال تابوت خانم نرو، بر اساس آنچه شنیده بودم که عنوان شده فوت شده منتظر است که آیا فرزندان دنبال تابوت او می‌روند یا خیر، دنبال تابوت او رفتم تا روحشان احساس نکند تنهاست و من نمی‌خواستم تا آخر از دست من ناراحت باشد لذا تا خاکسپاری همراه تابوت ایشان بودم.

حاج آقا که خیلی شما را دوست دارند

خانم دکتر فریده مصطفوی، صبیه دوم امام خمینی(س) عضو هیئت امنای جامعه‌الزهراء(س) و مسئول مؤسسه خیریه۲۱ فروردین درباره زندگی مشترک والده مکرم و حضرت امام سخن می‌گوید. وی که سالها به تحصیل دروس حوزوی اشتغال داشته از شاگردان آیت‏ا… تجلیل تبریزی بوده و صاحب چند تألیف در اندیشه‌های اسلام، اخلاق و تفسیر است. از کتب ایشان می‌توان از «تفسیر آیات جهاد» و «زن از منظر اسلام» و «روش خودسازی» نام برد.او در ابتدای گفتگو می گوید : خانم، در طول زندگی خود مراحل بسیار متفاوتی را پشت سر گذاشتند؛ از دوره قبل از ازدواج تا ازدواج با یک طلبه فاضل حوزه، دوره استادی و شهرت امام، دوران مرجعیت، آغاز انقلاب و اوج‏گیری آن، دوران قم و نجف، دوران رهبری و تشکیل جمهوری اسلامی و بالاخره دوره بعد از امام. همه این فراز و نشیب‏ها در زندگی ایشان بود، اما هیچگاه نتوانست خانم را تحت تأثیر قرار دهد. تواضع، احترام، برخورد دلنشین با دیگران؛ از کوچک و بزرگ، در تمام دوران یکنواخت بود. نه سختی‏های زمانه ایشان را تندخو کرد و نه محبت‏های مردم توانست نخوت و غرور در ایشان بیافریند. حقیقت باطنی امام برای او ارزشمند بود؛ نه مقامات ظاهری او.

***

با عرض تسلیت، از اینکه این وقت را در اختیار قرار دادید تا درباره همسر امام گفت و گویی داشته باشیم تشکر می‌کنیم. برای شروع صحبت، از زمان کودکی آغاز می‌کنیم. شنیده شده که ایشان دارای تحصیلات خوبی بوده‌اند، آیا شما هم نزد ایشان تحصیل کرده‌اید و درس خوانده‌اید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. نمی‌توانم بگویم بنده نزد ایشان درس خوانده‌ام اما در قدیم، در قم خانواده‏های مذهبی اجازه نمی‌دادند فرزندانشان به مدرسه بروند و آن را بد می‌دانستند. اگر کسی چنین اجازه‌ای می‌داد، در جامعه انگشت نما بود. حتی معمولا مکتب هم نمی‌رفتند و دختر‌ها بی سواد بار می‌آمدند. اما ما به مکتب می‌رفتیم و هر خانه‌ای که اجاره می‌کردند، فوری نزدیکترین مکتب را به آن پیدا می‌کردند و ما در مکتب تحصیل می‌کردیم.

طبیعی است خانم معلم در مکتب دارای سواد زیادی نیز نبود، به همین جهت بعد از چند سال، دیگر از رفتن به مکتب نیز بی‌نیاز شدیم و در خانه مطالعه می‌کردیم. هر نوشته‌ای پیدا می‌کردیم می‌خواندیم. قسمتی از روزنامه، مجله، کتاب داستان یا غیر داستان. واقعا هر نوشته‌ای پیدا می‌کردیم، آن را می‌خواندیم. از دائی‏مان که اهل ذوق و دانش بود خیلی کتاب گرفتیم و خواندیم. ایشان بعدها دکترای ادبیات گرفتند و از همکاران دکتر معین بودند.

در این میان، خانم در خانه به ما کمک می‌کردند. اشکالاتمان را از ایشان می‌پرسیدیم. مثلا آقا به من گفتند که گلستان را بخوانم و یاد بگیرم. تقریبا دوازده سالم بود که آن را با خط خودم نوشتم و می‌خواندم و اشکالاتم را از خانم می‌پرسیدم. یا آقا گفتند کلیله و دمنه بخوانم. من هم لغات سخت آن را از خانم می‌پرسیدم. شما می‌دانید که کلیله و دمنه از کتاب‌های خیلی دشوار در ادب فارسی است و نثر خیلی مشکلی دارد اما خانم به دلیل تحصیلاتی که خودشان داشتند، با کتاب‌های ادبی به خوبی آشنا بودند. مکتب که می‌رفتیم، اکثرا ایشان شب‌ها به ما دیکته می‌گفتند.

از حضرت امام هم اشکالاتتان می‌پرسیدید؟ و اساسا ارتباط شما از نظر نظارت برکارهای شما، با حضرت امام بود یا با همسر ایشان؟

خیلی به آقا کار نداشتیم. ایشان تقریبا همیشه درگیر درس و بحث‌های خودشان بودند و یک نظارت کلی بر کار‌های ما داشتند ولی دیگر به جزئیات کاری نداشتند. به موقع ما را تشویق می‌کردند. اما به طور کلی همه بچه‌ها تحت تربیت و نظارت خانم بودند و ایشان بر همه برنامه‌های ما نظارت می‌کردند. البته آزادی عمل ما نیز خیلی زیاد بود. آنها در همه کارهای ما دخالت نمی‌کردند. اما نظارت کلی بر کارهای ما داشتند که کجا می‌رویم و با چه خانواده‌هایی رفت و آمد داریم. طبیعتا یک سری مقرراتی را مطابق عرف جامعه رعایت می‌کردیم؛ هم در رفت و آمدها و هم در نوع لباس. سعی بر این بود که امور خلاف متعارف انجام نشود. خانم نیز در همین زمینه بر کارهای ما نظارت داشتند تا حدی که زیاده روی نکنیم.

البته این طور بود که اگر آقا یک سفارشی می‌کردند، طبعا خانم آن را با دقت رعایت می‌کردند ولی آقا کمتر دخالت می‌کردند. دقت خانم در رعایت سفارش آقا آن چنان بود که به هیچ وجه اجازه نمی‌دادند ما حتی در مواردی که امام نمی‌دانستند، کاری را برخلاف میل ایشان انجام دهیم. اگر می‌خواستیم از روی بچگی کاری بر خلاف میل آقا انجام دهیم، خانم بلافاصله تذکر می‌دادند که آقا آن کار را دوست ندارند یا آن را ممنوع کرده‌اند. به این صورت، هرگز ما عملی را بر خلاف گفته و خواسته آقا نمی‌توانستیم انجام دهیم یا اینکه نمی‌توانستیم برای اینکه بهانه‌ای برای مخالفت پیدا کنیم به خانم پناه ببریم. خانم این قانون را در خانه اجرا می‌کردند که حرف، حرف آقا بود اگر آقا دخالتی می‌کردند.

همسر حضرت امام به مدارس متعارف رفته و تحصیل کرده‌اند، با این نکته‌ای که شما فرمودید حتما بعد از ازدواج، این تحصیل متوقف شده است. شنیده می‌شود که همسر امام نزد ایشان نیز تحصیلاتی داشته‌اند؟ این تحصیلات به چه میزان بوده است؟

بله خانم از همان ابتدا، درس طلبگی را نزد آقا شروع کرده بودند و تا وقتی که احمد جان به دنیا آمد یعنی سال ۲۴ این درس ادامه پیدا کرد. یعنی از سال ۱۳۰۸ تا ۱۳۲۴ خانم هر روز نزد امام درس می‌خواندند. من یادم می‌آید که قبل از ظهرها، وقتی آقا از درس خودشان برمی‌گشتند، به خانم درس می‏دادند. ظاهرا خانم تا اواخر «شرح لمعه» را نزد آقا خوانده‌اند. شرح لمعه یک دوره کامل در علم فقه همراه با استدلال‌های مختصر است که همه طلاب آن را در دوره تحصیل خود می‌خوانند. یک دوره تحصیلی آن، بیشتر از شش سال طول می‌کشد. قبل از آن نیز ادبیات و معانی و بیان و منطق و کمی اصول می‏خوانند.

الان طلبه‌ها طی شش سال به انتهای این مرحله می‌رسند زیرا روزی سه تا درس می‌خوانند. اما درمورد خانم که روزی یک درس نزد آقا می‌خواندند طبعا بیشتر طول می‌کشیده است.

آنچنان که گفته شده، خانم از یک خانواده اشرافی بوده‌اند و در یک خانواده اشرافی رشد کرده بودند، در مورد کارهای منزل چگونه رفتار می‌کردند و آیا حضرت امام شرائطی را فراهم آورده بودند که برای ایشان سخت نباشد؟

در مورد کارهای منزل، همیشه خانم مستخدم داشتند و خیلی از کارها را مستقیما خودشان انجام نمی‌دادند. این نکته را از اول، هنگام ازدواج قید کرده بودند که ایشان باید همیشه مستخدم داشته باشند که تحت نظارت ایشان کارها را انجام دهد. البته خانم نسبت به کار منزل خیلی زرنگ بودند.

مثلا ما از سال ۲۶ همه تابستان‌ها به یک شهر یا شهرستانی می‌رفتیم. آقا از قبل، در آن جا منزلی را اجاره می‌کردند و خانم اثاث کشی می‌کردند؛ یعنی از فرش و وسائل خواب و ظرف و همه آنچه برای یک زندگی لازم است با خودشان بر می‌داشتند و فقط مقداری از اثاث که نیاز نبود، در قم در یک اتاق می‌گذاشتند و همه چیز را به آن شهر منتقل می‌کردند. در آخر تابستان نیز دوباره همه را باز می‌گرداندند. در این صورت، خانم سالی دوبار اسباب کشی می‌کردند. و همه این کارها را با سرعت انجام می‌دادند. همه کارها زیر نظر خانم بود و زحمت آنها نیز بر دوش ایشان بود. اما به دلیل علاقه زیادی که خانم به سفر داشتند و سختی زندگی در تابستان گرم قم، خانم همه این مشکلات را به دلیل همان روحیه تحمل می‌کردند.

این مسافرت‌ها تا سال ۴۱ ادامه داشت. فقط سال ۴۲ که امام دستگیر شده بودند و سال ۴۳ این مسافرت‌ها انجام نشد. در این مسافرت‌ها به اصفهان، محلات، کرج، مشهد، همدان و غیره می‌رفتیم.

قبل از سال ۲۶ نیز خانم اول تابستان، همه اثاث را در یک اتاق جمع می‌کردند و به تهران می‌آمدیم. از اول قرار گذاشته بودند که تابستان‌ها خانم به تهران بروند. این قرار‌ها مثل شرائط ضمن عقد بود و آن را رعایت می‌کردند.

آقا هم می‌آمدند تهران چند روزی می‌ماندند و می‌رفتند به خمین مشغول مطالعات خودشان بودند. اگر ملاحظه کنید می‌بینید که برخی از کتاب‌ها را حضرت امام در خمین نوشته‌اند یا پاک نویس کرده‌اند. اواخر تابستان به تهران باز می‌گشتند، چند روزی در تهران بودند و با دوستان و آشنایانشان ملاقات می‌کردند تا آنکه با هم به قم برمی‌گشتیم.

در قم نیز خانم خیلی رفت و آمد داشتند و خیلی از اوقات میهمان داشتیم. در فصل‌های دیگر سال، مادر بزرگمان (خازن جان) می‌آمدند و طولانی می‌ماندند. خیلی از اوقات فامیل حضرت امام از تهران یا خمین می‌آمدند و مدتی در قم می‌ماندند. در ایام عید همیشه فامیل‌های تهران مثل خواهرهای خانم یا دوستان خانم با بچه‌ها از تهران به قم می‌آمدند و خانم به همه کارها با دقت و سرعت و سلیقه رسیدگی می‌کردند و از میهمان داری اصلا ناراضی نبودند و اصولا ایشان میهمان را خیلی دوست داشتند.

بنابراین، خانم در کار منزل خیلی مشکل نداشتند زیرا هم زرنگ بودند و هم مستخدم داشتند و هم به میهمان یا مسافرت با آنکه زحمت زیادی را بر عهده ایشان می‌گذاشت علاقه داشتند.

آیا ایشان توانسته بودند در قم که دور از آشنایانشان بوده‌اند، روابطی برقرار کنند و با خانواده‌های دیگر رفت و آمدی داشته باشند؟

روابط خانم خیلی گسترده بود. تقریبا هر روز با دوستانشان دور هم جمع می‌شدند و به منزل هم رفت و آمد داشتند. بعضی از آنها شوهرانشان هم با آقا دوست بودند و بعضی نه. البته با خانواده‌های روحانی ارتباط داشتند؛ نه دیگر اقشار مگر به طور نادر. خانواده‌های آقای سید احمد زنجانی، حاج آقا عبدالله آل آقا، آقا میرزا محمد حسین بروجردی، آقا ریحان الله گلپایگانی، حاج آقا حسن فرید، آقا سید محمد تقی خوانساری و آقا سید احمد خوانساری و عده دیگری از دوستان امام.

بعدها نیز با خانم آقای بروجردی که مرجع تقلید مطلق در زمان خودشان بودند، خیلی رفاقت پیدا کردند و ایشان هم از خانم‌های خیلی محترم و با شخصیت بود و روحیات خانم و ایشان به هم نزدیک بود.

بعد از شروع انقلاب و دستگیری امام، در سال ۴۲ طبعا رفت و آمد خانواده آقایان مراجع و فضلای قم بیشتر شد و همه برای ابراز همدردی یا ابراز شادی از آزادی امام به منزل ایشان رفت و آمد داشتند.

ارتباطات همسر امام با خانواده علمای نجف چگونه بود؟ آیا ایشان توانسته بودند در نجف که در دوره مرجعیت حضرت امام به آنجا وارد شده بودند و در آنجا نیز خیلی از مراجع و علما وجود داشتند، ارتباطات خوبی را پیدا کنند؟

مهمترین نکته‌ای که لازم است درمورد ارتباطات خانم با دیگران مورد توجه قرار بگیرد، آن است که زن‌ها در جامعه ما بسیار تحت تأثیر شوهرانشان قرار دارند. اگر دو نفر با هم مخالف باشند یا روابط سردی داشته باشند، روابط خانم‌های آنها نیز به طور عادی سرد خواهد بود. مخصوصا این وضعیت در مراکزی مثل قم و نجف خیلی مشهود بود. ممکن بود دو خانم به دلایل شخصی با یکدیگر رفت و آمد نداشته باشند، اما ارتباط آنها نشان دهنده روابط حسنه میان آقایان بود. بنابراین، می‌خواهم این بحث را به صورت فردی و از جنبه روابط خانم ملاحظه نکنید.

اگر خانم دارای شخصیت خاص خودشان و روش برخوردشان با مردم نبودند بدون شک روابط خوبی نه در قم و نه در نجف نمی‌توانستند ایجاد کنند و حتی بعدا در ایران نیز نمی‌توانستند با افراد مختلف به مدت طولانی مراوده داشته باشند. اما این مسأله را از آن جهت که نشان دهنده روابط خوب میان امام و دیگران نیز بوده است، ملاحظه کنید.

در نجف خانم با خانواده‌های علمایی که فارس بودند بیشتر ارتباط داشتند و دوست بودند. به طور مرتب به منازل آنها می‌رفتند و از آنها در منزل پذیرایی می‌کردند. حتی ما که به نجف می‌رفتیم، به دیدن ما می‌آمدند و بازدید آنها می‌رفتیم. خانم نیز با خانم و فرزندان و گاهی عروس‌های آن خانواده‌ها مرتبط بودند. برخی از آنها را که به یاد دارم مثل خانواده آقای خلخالی، آقای شیرازی، آقای خویی، آقای قمی، آقای شاه‌آبادی، آقا سید اسماعیل صدر و آقای شهید صدر، آقا باقر خوانساری، آقای قوچانی، آقا سید محمد روحانی، آقای اشکوری. همچنین با همسر فضلای نجف که شاگردان حضرت امام بودند ارتباط داشتند مثل خانواده آقایان موسوی، فردوسی‌پور، محتشمی، دعایی و …. بنده الان حضور ذهن ندارم که همه را نام ببرم.

هر کسی از زندگی خصوصی و مشترک دیگران برداشتی دارد که مستند به یک سری شواهد و شنیده‌ها است. آیا می‌دانید نظر دوستان همسر حضرت امام و برداشت آنها از زندگی مشترک حضرت امام و ایشان چیست؟

آنچه از دوستان خانم مشخص می‌شد آن بود که معتقد بودند، آقا خیلی به خانم علاقمند است. یعنی هر وقت صحبت درباره آقا و خانم می‌شد یک صدا همه به خانم می‌گفتند: «حاج آقا که خیلی شما را دوست دارد» این مطلب بارها از آنها شنیده می‌شد و برداشت آنها از زندگی خانم چنین بود یا برداشت شوهران آنها از امام چنین بود که به آنها منتقل می‌شد، دقیقا نمی‌دانم ولی یک مطلب عمومی و برداشت مشترک میان همه بود.

حقیقتا نیز چنین بود که امام خیلی به خانم علاقمند بودند. غیر از احترامی که نسبت به خانم رعایت می‌کردند، به خانم علاقمند بودند و ما آن را به خوبی درک می‌کردیم. آقا هم در گفتار و هم در رفتار نشان می‌دادند و ابراز می‌کردند که به خانم علاقمند هستند. نه فقط در حضور خانم این مسأله مطرح بود بلکه در غیاب خانم و وقتی خانم به تهران می‌رفتند، آقا اخم می‌کردند و حرف نمی‌زدند از صبح روزی که بنا بود خانم از سفر برگردند، آقا خوشحال بودند و خندان و دائما با صدای بلند به همه اعلام می‌کردند که بچه‌ها امروز خانم برمی‌گردند، خانه را آماده کنید، غذا حاضر باشد و مرتب در انتظار بازگشت خانم بودند.

خانم می‌گفتند: «اگرچه ما گاهی در زندگی خود کمبودهایی داشتیم و بالاخره یک زندگی طلبگی داشتیم ولی از دو جهت این زندگی برای من قابل تحمل می‌شد. یکی اینکه چون با خانواده طلبه‌ها رفت و آمد داشتم و می‌دیدم که آنها هم مثل ما زندگی می‌کنند یا معمولا کمتر از ما بودند، خیلی ناراحت نمی‏شدم. دوم اینکه وقتی آشنایان دیگر را می‌دیدم که از نظر مالی وضع خوبی داشتند ولی همیشه با همسرانشان دعوا داشتند و به آنها حرف‌های زشت می‌زدند یا گاهی می‌دیدم درگیر شده بودند، و به مدت طولانی با هم قهر بودند نزد خودم همیشه فکر می‌کردم که الحمد لله آقا هیچ به من بی احترامی نمی‌کند و حتی من را «تو» خطاب نمی‌کند و زندگی خودم را خیلی راحت‌تر و مناسب‌تر از آنها می‌دیدم.»

… یعنی با آقا چه می‌کنند ؟

خانم دکتر زهرا مصطفوی را با عنوان دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه بین المللی حمایت از ملت فلسطین می‌شناسیم. دکترای فلسفه دانشکده الهیات دانشگاه تهران و صاحب مقالات متعدد و چندین کتاب فلسفی از جمله «نوآوری‌های فلسفی صدرالمتألهین» و «تأملات و تحقیقات پیرامون مسائل فلسفه و کلام» می‌باشد.پای صحبت خانم مصطفوی نشستیم تا زوایای مختلف زندگی خانم خدیجه ثقفی را بیشتر بشناسیم. بر خلاف دیگران، از همسر حضرت امام با عنوان «مادر» یاد می‌کنند و می‏گویند که معمولا ایشان را با همین عنوان می‌خوانده‌اند. در ابتدای سخن، از مردم ایران و ابراز محبتشان نسبت به خانواده امام قدردانی می‌کنند که در همه مراحل این خانواده را مورد لطف قرار داده‌اند.

برخود لازم می‏دانم که از این طریق هم از محبتهای بی‏دریغ و وفاداری مردم صدیق نسبت به امام و خانواده ایشان بخصوص بعد از رحلت امام که همواره شامل حال ما بوده و هست صمیمانه تشکر کنم و از شرکت صادقانه مسئولین و مردم عزیز در تشییع و محافل و مجالس ترحیم این بانوی غمخوار سپاسگزاری نمایم و بجرأت عرض میکنم که این محبت از جانب خانواده امام هم نسبت به این ملت شریف دوجانبه است از خداوند منان خواستارم این انقلاب را که رکن اصلی آن همین مردم خالص و مخلص هستند در پناه خود حفظ بفرماید و سایه رهبر عظیم الشأن را بر سر ملت ایران مستدام بدارد.

البته چندان مناسب نمی‏دانستم که در این موقعیت خانواده امام درباره خانم امام صحبت کنند اما از آنجا که این حق مردم است که همسر امام خود را بشناسند و بدانند کسی که ۶۰ سال در کنار امام و ۲۰ سال بعد از امام در خانه او گذراند با آن زندگی پرفراز و نشیبی که همه مردم فی‏الجمله به آن آگاه‌اند چگونه پشت سر گذارد، چگونه بانوئی بود و چه خصوصیاتی داشت و با چه سعه صدری توانست مراحل مختلف سختیها را چه در غربت اولیه در قم؛ آن هم قم ۸۰ سال پیش را سپری کند و تا آمد قم به وطن دوم ایشان تبدیل شود با تبعید همسر و فرزند بزرگ ایشان به ترکیه آن هم در بی‌خبری مطلق از حیات آنان چه بر ایشان گذشت و سپس غربت نجف و دوری از همه فرزندان و تحمل همه مشکلات جانبی و آخر هم شهادت حاج آقا مصطفی را که بیش از جانشان به ایشان علاقه داشتند تحمل می‌کردند .این شهادت زمینه انقلاب را فراهم کرد و به ایران برگشتند و خوشبختانه پیروزی انقلاب مرحمی بود بر زخمهای گذشته که متأسفانه هنوز چندی از انقلاب نگذشته بود که برای عزیزانی چون داماد بزرگ آیت .. اشراقی، مادر، پدر، ۴ خواهر، برادر و همسرشان امام بزرگوار و بالاخره پسر نازنینشان احمد آقا به سوگ نشستند.

باید عرض کنم که در طول همه این سالها هیچ کس هیچ شکایتی و شکوه‌ای از ایشان نشنید. این بانوی بزرگوار با کمال بردباری و صبوری همه سختیها و فراق و داغ‌ها را تحمل کردند و حتی در هفت ماهی که در تخت بیمارستان بستری بودند به اعتراف همه دکترها و پرستاران بیمارستان هیچگاه نه تنها لب به شکایت نگشودند بلکه حتی ناآرامی از خود نشان ندادند و در کمال متانت و آرامش دار فانی را وداع گفتند. از خداوند متعال خواستاریم در جوار حضرت امام با همین آرامش قرار گیرند روحشان شاد.

من آماده هستم به سوالات شما پاسخ دهم.

***

نظر حضرت امام درباره همسرشان چه بوده است و ارتباط ایشان با یکدیگر از نظر احترام به یکدیگر یا علاقه به یکدیگر چگونه بوده است؟

چنانچه بخواهیم شخصیت حقیقی مادر را از نظر امام بررسی کنیم لازم است کمی به محیط پرورش خانم و تأثیر آن در ساختار شخصیتی ایشان گفتگو کنیم چرا که امام با یک زن معمولی ازدواج نکرده بودند که نظرشان هم یک نظر معمولی به همسرشان باشد . از آنجا که خانم نزد مادربزرگشان به نام خانم مامانی دوران طفولیت را گذرانده بودند و خانم مامانی از طرفی یک زندگانی اشرافی و پرتجمل و رفاه داشته‌اند و از طرف دیگر به جهت تک فرزند بودن خانم مامانی، خانم تنها بچه آن خانه محسوب می‌شدند لذا در ناز و نعمت و مورد توجه خاص پدربزرگ و مادربزرگ خود قرار داشته اند. بگونه‌ای که با کالسکه خصوصی همراه مستخدم و دایه با احترام فراوان رفت و آمد می‏کرده‌اند تا به سن ۱۶ سالگی رسیده‌اند. این چنین دختری که از جانب پدر ،همه عالِم و جد اندر جد از علماء بزرگ بوده‌اند و از طرف مادر اشراف زاده و ملّاک، و البته از زیبائی هم بهره فراوان داشته‌اند وارد زندگی امام شده است. تشخص ذاتی همراه تربیت خانوادگی مادر موجب شد که امام در همان برخورد اول شیفته ادب و رفتار متین همسری خانم به معنی حقیقی کلمه شوند . واضح است زنی با این خصوصیت و کمال توانمندی آن را دارد که چنین عشق و محبت را تا آخر حفظ کند و توانست و کرد .

البته امام هم چون جوانی زیرک و با ذکاوت بود توانست اختلاف بین زندگی اشرافی قبل از ازدواج و زندگی ساده بعد از ازدواج همسر خود را خوب درک کند، لذا سعی کردند محبت و احترام خود را نسبت به ایشان ابراز کنند تا کمبود زندگی خود را نسبت به زندگی قبلی خانم جبران کرده باشند. و موفق هم شدند چون مادر در جواب سوال من که گفتم: شما اگر قم برایتان سخت بود می‌توانستید بعد از چند سال جدا شوید؟ گفتند: دو چیز مانع من بود یکی محبت سرشار از عشق آقا و دیگری احترام همراه با بزرگواری او سختیها را بر من قابل تحمل می‌کرد و برای مثال، مطلبی را نقل کردند که جداً قابل تأمل است گفتند روزی پدرت از مسأله‌ای ناراحت شده بودند و میخواستند به من بگویند: «تو نمی‏فهمی» حتی نصف کلمه را گفتند؛ یعنی گفتند: (تونمی) ولی در همان حالت ناراحتی متوجه شدند که با این کلمه به من اهانت می‌شود، فوراً کلامشان را عوض کردند و گفتند: «شما ملتفت نیستید». این چنین بود رفتار امام نسبت به خانم.

البته مادر هم، هم به ایشان علاقه بسیار داشتند و هم توجه خاص. مثلا من به یاد ندارم که خانم هرگز با لباس غیر مرتب و یا غیر آراسته بر سر سفره صبحانه نشسته باشند.

علاقه مادر به امام یک علاقه حقیقی و درونی بود بگونه‌ای که سعی می‌کردند زمینه راحتی امام را فراهم کنند. توجه داشتند که چه وقت و از چه موضوعی امام ناراحت می‌شوند سعی می‏کردند اگر در توانشان هست از آن جلوگیری کنند. امام بسیار منظم بودند، خانم مقید بودند برنامه‌های ایشان در منزل به‌هم نخورد. غذای امام سر وقت تعیین شده حاضر باشد. به خاطر دارم یک روز امام برای ناهار آمدند و خانم منزل نبودند و کارگر دو سه دقیقه غذا را دیر آورد نزد امام . امام کاسه آبگوشت را کنار گذاشتند و گفتند وقت آن گذشته و مشغول نان و پنیر و سبزی خوردن شدند و گفتند: خانم نبودند والا ناهار دیر نمی‌شد در حالیکه خانم فقط نظارت می‌کردند نه آشپزی. برداشت من این شد که این یک نکته تربیتی داشت که اولا مستخدم منزل عادت به نظم کند تا مقید باشد به موقع غذا حاضر باشد و ثانیاً اگر مستخدم متوجه نمی‌شد که غذا را دیرآورده و ممکن بود تکرار شود و ایشان این را نمی‌خواستند.

آن گونه که نقل شده، همسر امام دارای شخصیتی اشرافی بوده‌اند. می‌توانید در این زمینه توضیح دهید و بفرمایید که چنین شخصیتی چگونه توانسته‌اند با حضرت امام که ساده زیست بوده‌اند زندگی مشترک داشته باشد؟

حقیقت این هست که برای من هم هنوز این سوال به جواب قطعی نرسیده اگر چه خود ایشان علاقه شدید امام و احترام ایشان را موجب حل همه مشکلات دانسته‌اند اما من تحلیل دیگری هم علاوه بر آن دارم و آن باز برمی‏گردد به خصوصیت ذاتی مادر و آن روحیه اقتصادی ایشان و این برای من هنوز پذیرفتنش سخت است چگونه می‏شود هم اشرافی بود، هم دارای روحیه اقتصادی. چون اشرافیت با اسراف و بریز و بپاش و خرید زیاد و گران قرین است ولی انسان اقتصادی خیلی حسابگر است بگونه‌ای که با کمترین بودجه زندگی را اداره می‌کند. حال چگونه خانم این دو امر متضاد را قرین کرده‌اند . آنچه که ما می‏دیدیم، ایشان خوب می‌خریدند و خوب می‌پوشیدند اما نه زیاد می‌خریدند و نه گران می‌خریدند. آنچه می‌خریدند خوب نگه می‌داشتند؛ نه اینکه زیاد بخرند و هر روز یکجور بپوشند. اصولاً اهل بریز و بپاش نبودند با اینکه ره آورد فراوان داشتند اما استفاده از آنها را با نظم و ترتیب انجام می‌دادند. ممکن بود امسال یک پارچه یا لباس برایشان به عنوان سوغات آورده بودند اما چون مثلا تازه لباس دوخته بودند آن را سه سال دیگر استفاده می‌کردند. به همین جهت خیلی در نگهداری لباس‌های خود دقت داشتند. اینکه لباس خوب با پارچه خوب می‌خریدند از اشرافیت ایشان سرچشمه می‌گرفت و اینکه با دقت نگهداری می‌کردند و در خرید اصلا زیاده روی و یا گران نمی‌خریدند از روحیه اقتصادی ایشان سرچشمه می‌گرفت. البته این از دید من است والا والله اعلم.

البته باید بگویم درمورد دیگری باز به یک جمع متضاد روحی در مادر می‌رسیم و آن این است که با اینکه خانم بسیار خود را باور داشتند و به توانائی‌های خود چه از نظر هوشمندی و چه مدیریت قوی اعتقاد داشتند و در حقیقت خودمحور بودند و خیلی دیر، حرفی در ایشان تأثیر می‌کرد اما کاملا با امام همراه و به گفته‌های ایشان توجه می‌کردند و خواسته ایشان را انجام می‏دادند. این دو رفتار هم در کنار هم یا از عشق سرچشمه می‏گرفته است یا از عقل.

همسر امام تا چه میزان درمسائل سیاسی دخالت داشتند و آیا فعالیت سیاسی نیز داشتند؟ اساسًا یکی از سوالاتی که در ذهن مردم وجود دارد آن است که چقدر مسائل سیاسی در زندگی مشترک میان حضرت امام و ایشان مطرح می‏شده است؟

ایشان هیچگونه فعالیت سیاسی خاصی نداشتند حتی اگر خانمی می‌خواست ایشان را واسطه پیامی قرار دهد تا به امام برسانند قبول نمی‌کردند و صراحتاً رد می‌کردند اما چنانچه نظر خاصی در آن مورد داشتند بعداً مطلب را به امام منتقل می‌کردند.

اما از نظر اطلاعات سیاسی و آنچه در جامعه می‌گذشت خیلی بادقت دنبال می‌کردند . منزل ایشان محلی بود که خانواده‌های همه مسئولین از جناح‌های سیاسی مختلف در آنجا حضور پیدا می‌کردند و بعضاً بحث‌های سیاسی هم مطرح می‌شد و گاهی بحث‌ها دامنه پیدا می‌کرد و تشدید می‌شد. خانم با هوشیاری و کیاست خاص خود سکوت می‌کردند تا جایی که بحث‌ها ممکن بود تا حد اختلاف و مشاجره کشیده شود آن زمان دخالت می‌کردند آن‌هم برای منحرف کردن بحث و خاتمه بخشیدن به آن مثلاً با گفتن «حالا بفرمائید میوه میل کنید» یا دستور می‌دادند که چائی بیاورند وتوجه را به چیز دیگری معطوف می‌کردند و این باعث می‌شد که افراد در عین حال که نظراتشان را طرح کرده بودند ولی از فضای خانه امام دلگیر نشوند و محیط خانه امام محل درگیری مسائل سیاسی نشود. اما خودشان با دقت مطالب مطرح شده را پیگیری می‌کردند و گاه از امام سوال می‌کردند تا تحت تأثیر حرف‌ها قرار نگیرند تا بتوانند نتیجه‌گیری درستی کنند.

بخصوص در دوران انتخابات سخنرانی‌ها را گوش می‌دادند و به تحقیق در رأی گیری‌ها نیز مقید بودند اگر افرادی را خوب نمی‌شناختند اول شناسایی می‌کردند و بعد انتخاب می‌کردند. اواخر که دستشان قوت کافی نداشت به من می‌گفتند: اسامی را بخوان و بعد لیست خود را تهیه می‌کردند و به آن رأی میدادند.

ایشان از نظر دقت در اعمال عبادی و رعایت مسائل دینی، می‌توانند الگویی برای بانوان جامعه ما باشند. برداشت شما از دینداری ایشان چگونه است؟ آیا زندگی مشترک ایشان با حضرت امام تأثیری در دینداری ایشان داشته است؟

پایه‏های ایمان خانم بسیار محکم و عمیق بود بخصوص از نظر تربیتی در خانواده‌ای رشد کرده بودند که هم متدین و از نظر اخلاقی واقعاً متعلق به اخلاق اسلامی بودند. هیچکدام از خانواده ایشان نه اهل غیبت بودند و نه توهین یا حرف سبک و دور از اخلاق. مادر اصلاً حرف زشت به زبانشان نمی‌آمد. گاهی از بعضی از کارگرها که خیلی ناراحت می‌شدند بالاترین سخنی که می‌گفتند این بود که خدا مرا مرگ دهد که نهیب به خود بود. در منزل امام هم که به همین صورت بود یعنی اصلاً حرف زشت زده نمی‌شد.

اما در اعمال عبادی ایشان، باید عرض کنم که به جهت همان تربیت اخلاقی‌ای که داشتند در انظار عبادت نمی‌کردند همانطور که اگر چیزی می‌خواستند به کسی ببخشند هیچ کس مطلع نمی‏شد مگر اتفاقی. بسیار مناعت طبع داشتند و حاضر نبودند با یک بخشش کوچک آبروی طرف را ببرند. البته اگر طولانی پیش ایشان می‌ماندیم می‌دیدیم مثلاً در ماه رمضان دعای افتتاح و ایام محرم زیارت عاشورای ایشان ترک نمی‌شود، تا ده سال پیش که توان داشتند نماز جعفر طیار و عبادات مختلف و طولانی از ایشان دیده می‌شد ولی خودشان ظاهر نمی‌کردند. به طور کلی مادر، انسان خوب و با ایمانی کامل بودند. شاید مقداری از آن تأثیر زندگی با امام بوده است چون در جواب سوالی که از ایشان کردم که با یک دید کلی، شما چه تاثیری در زندگی امام داشتید و امام چه تاثیری در شما؟ کمی فکر کردند و جواب دادند: فکر می‏کنم من به زندگی امام آرامش دادم و آقا ایمان مرا تقویت و حفظ کرد.

خودشان گفتند بعد از ازدواج آقا به من گفتند: دو چیز از تو می‌خواهم یکی به واجباتت عمل کنی، دوم از محرمات بپرهیزی، و بعد هم گفتند: اگر می‌خواهی با خانواده‌ای رفت و آمدی را شروع کنی با من مشورت کن والا به کارهای دیگر شما کاری ندارم. البته خانم گفتند که پدرت نسبت به نامحرم به من سخت می‌گرفتند. من هم خندیدم و گفتم: حق داشتند چون شما زیبا بودید.

معروف است خانم امام بسیار باهوش و در مقابل مصائب محکم و استوار بوده‌اند و اصولا اهل ترس نبوده‌اند خاطراتی اگر در این زمینه دارید بفرمائید.

بله صحیح است من چند نمونه ذکر می‏کنم خود شما قضاوت بفرمائید درباره خانم. خوب به یاد دارم سحر ۱۵ خرداد از صدای فریاد و گریه مردم کوچه بیدار شدم و سراسیمه رفتم بیرون که دیدم مردم فریاد می‌کنند گریه می‌کنند و حقیقتاً خاک کوچه را بر سر می‌ریختند. معلوم بود که امام را دستگیر کرده‌اند. مردم گروه گروه با گریه و اعتراض به خیابان‌ها ریخته بودند و به طرف منزل امام می‌آمدند که یک مرتبه هواپیماهای صوت شکن برای ایجاد رعب و وحشت بین مردم و جلوگیری از تجمع مردم دیوار صوتی را می‌شکستند و یکباره با سرعت به پایین یعنی بالای شهر قم و منزل امام پایین می‌آمدند که گویا می‌خواستند روی سر مردم فرود آیند و دوباره اوج می‌گرفتند. خانم‌هایی که برای تسلای خانم آمده بودند وارد خانه می‌شدند از ترس غش می‌کردند و بیهوش می‌افتادند (گفته شد بعداً ۳۰ زن باردار آن روز سقط جنین کردند) اما خانم بدون هیچ ترس و وحشتی به آنها دلداری می‌داد و بالای سر هر کدام می‌رفت و سعی می‌کرد آنها را آرام کند و به جای آنکه آنها ما را تسلا دهند ما به آنها شربت قند می‏دادیم.

و باز نمونه‌ای دیگر ، در نظر بگیرید یک مرتبه نیمه شب از صدای همهمه جمعیت یکباره چشم باز کنید و ببینید از دیوار منزل چندین مرد کماندو با آن قد و هیکل درشت از دیوار منزل به وسیله طناب پایین می‌آیند و همزمان درِ منزل با لگد پلیس شکسته می‌شود و پلیس می‌ریزد در منزل و جلوی چشم شما همسر شما را می‌برند و پسر کوچک شما که بیش از ۱۶ سال ندارد با پای برهنه به سرزنان به دنبال ماشین پدر می‌دود که هفت تیر پلیس در جلوی سینه او، راه را بر او می‏بندد، او به همان حال بر می‌گردد و به مادر پناه می‌برد و می‌گوید: مادر، در هر خانه‌ای یک تفنگدار ایستاده تا کسی از خانه بیرون نیاید . شما چه حالی می‌شوید؟ تصور کنید باید خانم چه حالی پیدا کنند؟ چه عکس‏العملی داشته باشند؟ ایشان آرام و ساکت نه یک داد، نه یک فریاد، و نه یک ناله و نفرین فقط به آقا می‌گوید: نگفتم به شما می‌گیرندتان، دیدید درست بود!

زمانی که من وارد شدم امام را دستگیر کرده و برده بودند دیدم مادر دراز کشیده‌اند و دو لحاف روی ایشان انداخته‌اند آهسته لحاف را کنار زدم و گفتم: حالتان چطور است؟ گفتند: حالم بد نیست اما نمی‌دانم چرا تمام تنم تکان می‌خورد و بعد به من زیر لب گفتند: یعنی با آقا چه می‌کنند ؟آقا را کجا می‌برند؟ اینقدر این حرف مادر دردناک بود که هنوز هر زمان بیاد می‌آورم حالم منقلب می‏شود. گفتم : شما الان استراحت کنید بعداً معلوم می‌شود.

مطلب دیگری را هم عرض کنم و آن اینکه امام را که از ترکیه به عراق تبعید کردند و امام در نجف ساکن شدند رژیم اجازه داد، خانواده امام می‌توانند به نجف بروند. مادرم و همه خانواده و خانم حاج آقا مصطفی، خلاصه عده بسیار زیادی بودیم که عازم رفتن به نجف شدیم. در اتوبوس چندین خانوار دیگر هم بودند از جمله یک مرد معمّم که خانم به او ظنین بودند و معتقد بودند او را ساواک مخصوصا همراه ما کرده که بگونه‌ای به ما لطمه بزند اما دلیلی نداشتند. به مرز عراق که رسیدیم ظاهراً می‌بایست همه واکسینه شده باشند هیچ کس واکسن نزده بود به جز من که زنی هنوز جوان و ۲۲ ساله بودم و دختر یکساله‌ام. فلذا همه را در مرز نگه داشتند و به هیچ عنوان حاضر نبودند که من هم در مرز پیش مادر بمانم. تصور کنید خانم که دختر جوانشان همراه یک مردی که به نظرشان ساواکی بود و قصدش لطمه زدن به امام بوده بخواهد تنها به کاظمین برود می‌دانستند یک و نیم بعد از نیمه شب، به کاظمین خواهم رسید و از کاظمین یک و نیم ساعت راه بود تا نجف در حالی‌که من هیچ سفری به خارج از کشور نرفته بودم و هیچ سفری به نجف و کاظمین نکرده بودم. من نگرانی را در چشمان مادر می‌دیدم و ایشان تنها حواسشان به آبروی امام بود. مرتب به من تذکر می‌دادند که مواظب خودت باش و از این مرد حذر کن. گاهی با نگرانی می‌گفتند با او تنها به نجف نروی، نکند به تو لطمه‌ای بزند برای اینکه آبروی آقا را ببرد. فقط دعا می‌کردند. مرتب می‏گفتم: مادر مراقبم، مطمئن باشید، شما از کجا می‌گویید او ساواکی است؟ و بعدها معلوم شد که واقعا ساواکی بوده است. اما برای چه همراه ما کرده بودند نمی‌دانم اما از هوش و حدس خانم در عجب شدیم.

از این قبیل مسائل که بیانگر استحکام روحی و هوش سرشار و مناعت طبع و صبر ایشان است که در این گفتار نمی‌گنجد به همین جهت معروف شده بودند که بانوئی قوی و محکم هستند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

نیاز به فضای عقلانیت و تحمل در شرایط فعلی کاملا محسوس است.

کلمه:رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: نیاز به فضای عقلانیت و تحمل در شرایط فعلی کاملا محسوس است.


به گزارش ایلنا،آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در دیدار با اعضای شورای عمومی و ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ایجاد فضای مطلوب در جامعه را در حفظ اعتدال داست و گفت: اعتدال توصیه دین اسلام است و با عمل به آن می‌توان فضای آرام و با طراوتی در جامعه ایجاد کرد.

وی با اشاره به شرایط کنونی جامعه افزود: نیاز به فضای عقلانیت و تحمل در شرایط فعلی کاملا محسوس است و رشد و توسعه کشور و رسیدن به اهداف انقلاب ضرورت ایجاد این فضا را دوچندان می‌کند.

رئیس مجلس خبرگان رهبری تاکید کرد: اگر حاکمان، نخبگان و مردم منطقی و مدبرانه در مسیر حرکت کنند با توجه به شرایط جغرافیایی، منابع طبیعی و نیروی انسانی مستعد شرایط بسیار مطلوبی در انتظار آینده ایران خواهد بود.

به یاد سردار بی بدیل خیبر؛بسیجی واقعی

کلمه: در دوازدهم فروردین سال ۱۳۳۴، در شهرضای اصفهان فرزندی دیده به جهان گشود که مایه افتخار و سربلندی دیار خود شد.


آزادگی، حریت، شهامت، شجاعت، تسلیم، رضا، ادب و معصومیت تحفه‌هایی بود که خداوند به یاری خلوص پدر و مادر به فرزند آنها عطا کرد. مادرش می‌گوید که ابراهیم در پنج سالگی به نماز ایستاد و به مسجد رفت و پدرش به یاد می‌آورد وقتی به سن ده سالگی رسید، سوره مبارکه یس و تعدادی از سوره‌های قرآن را فراگرفته بود.

ابراهیم از همان سنین کودکی و هنگام فراغت از تحصیل، به ویژه در تعطیلات تابستان، با کار و تلاش فراوان مخارج تحصیل خود را به دست می‌آورد و از این راه به خانواده زحمت‌کش خود نیز کمک می‌کرد. او با شور و نشاط و محبتی که داشت، به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دو چندان می‌بخشید.

پس از پایان دوران ابتدایی و راهنمایی، وارد مقطع دبیرستان شد. او در دوران تحصیلات متوسطه اشتیاق فراوانی به رشته داروسازی نشان می‌داد. هرچند وضع مالی پدرش در آن حد نبود که بتواند برای فرزند علاقه‌مندش بعضی لوازم پزشکی را تهیه کند، با این حال از آنچه برایش مقدور بود، دریغ نمی‌کرد. خود ابراهیم نیز با مبلغ اندکی که از کار در مزرعه یا جای دیگر به دست می‌آورد، توانسته بود بخشی از امکانات مورد نیازش را فراهم کند.



در سال ۱۳۵۲ دیپلم گرفت و در کنکور سراسری شرکت کرد. عدم موفقیت ابراهیم در ورود به دانشگاه نتوانست خللی در اراده او به وجود آورد. در همان سال، پس از پذیرش در امتحانات ورودی «دانشسرای تربیت معلم اصفهان» برای تحصیل رهسپار این شهر شد.

دو سال بعد، با پایان تحصیل، به خدمت سربازی رفت؛ اگر چه راضی نبود زیر پرچم رژیمی که مخالف آن بود دو سال عمر گرانبهای خود را تلف سازد. بنا به گفته خودش، تلخترین دوران جوانی او همان دوران سربازی بود. در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتابهایی که از نظر ساواک و دولت آن روز ممنوعه به شمار می‌آمد، دست یابد. مطالعه آن کتاب‌ها که به طور مخفیانه و توسط برخی از دوستان برایش فراهم می‌شد، تأثیری عمیق و سازنده در روح و جان او گذاشت و به روشنایی اندیشه‌اش کمک شایانی کرد.

در سال ۱۳۵۶، پس از بازگشت به زادگاه و آغوش گرم و پرمهر خانواده، شغل معلمی را برگزید. او در روستاهای محروم و طاغوت‌زده مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم، در روزگار معلمی، با شماری از روحانیون متعهد و انقلابی آشنا شد و در اثر همنشینی با علمای اسلامی مبارز، با شخصیت ژرف حضرت امام خمینی(ره) آشنایی بیشتری پیدا کرد و نسبت به آن بزرگوار معرفتی عمیق در وجود خود ایجاد کرد.

هر روز آتش عشق به امام(ره) در کانون جانش شعله‌ور می‌شد. او سعی وافری داشت تا عشق و علاقه به امام(ره) را در محیط درس گسترش دهد و جان دانش‌آموزان را که ضمیرشان به صافی آب و آیینه بود، از عشق «روح‌الله» لبریز سازد.

او درباره امام(ره) و احکام مترقی اسلام همواره به بحث می‌نشست و دانش‌آموزان را به مطالعه کتاب‌های سودمند و روشنگر ترغیب می‌نمود. همین امر سبب شد که در چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شد لکن روح سرکش و بی‌باک او به همة آن اخطارها بی‌توجه و بی‌اعتنا بود. او هدف و راهش را بدون تزلزل و تشویش پی می‌گرفت و از تربیت شاگردان لحظه‌ای غفلت نورزید.



با گسترده شدن امواج خروشان انقلاب، ابراهیم نیز فعالیت‌های سیاسی خود را علنی کرد. حضور او در پیشاپیش صفوف تظاهرکنندگان و سفر به شهرهای اطراف برای دریافت و نشر اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب و ضبط و تکثیر نوارهای سخنرانی ایشان و دیگر پیشگامان انقلاب، خاطراتی نیست که به سادگی از اذهان مردم شهر و اعضای خانواده و دوستانش محو شود.

ابراهیم پس از ابراز لیاقت در طول مبارزات و فعالیت ها، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی، در تشکیل سپاه پاسداران شهرضا (قمشه) نیز نقش چشمگیری داشت. او عضویت در شورای فرماندهی سپاه پاسداران و مسئولیت واحد روابط عمومی را به عهده گرفت و فعالیت‌های خود را بعدی تازه بخشید.

به دنبال غایله کردستان، به شهرستان پاوه رفت و مسؤولیت روابط عمومی سپاه آن‌جا را به عهده گرفت. پس از یک سال خدمت در کردستان، به همراه حاج احمد متوسلیان، به مکه مشرف شد.

با شهادت «ناصر کاظمی» به فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد و تا آغاز جنگ تحمیلی در این سمت باقی ماند.

با شروع عملیات رمضان، در تاریخ ۲۳/۴/۶۱ در منطقه شرق بصره، فرماندهی تیپ ۲۷ محمد رسول‌ الله(ص) را به عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد.



در عملیات مسلم‌بن‌عقیل(ع) و محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، سلحشورانه با دشمن متجاوز جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسئولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل: لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص)، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا بود، به عهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی او در عملیات والفجر چهار و تصرف ارتفاعات کانی مانگا هرگز از خاطره‌ها محو نمی‌شود.

اوج حماسه آفرینی این سردار بزرگ در عملیات خیبر بود. در این مقطع، حاج همت تمام توان خود را به کار گرفت و در آخرین روزهای حیات دنیوی‌اش، خواب و خوراک و هرگونه بهرة مادی از دنیا را برخود حرام کرد و با ایثار خون خود برگی خونین در تاریخ دفاع مقدس رقم زد.

سرانجام، فاتح خیبر ـ سردار بزرگ اسلام حاج محمدابراهیم همت ـ در تاریخ ۱۷ اسفندماه سال ۱۳۶۲ در جزیره مجنون به دیدار معبود خویش شتافت و به جمع دوستان شهیدش ملحق شد. روحش شاد و یاد جاودانه‌اش گرامی باد.

فرازهایی از سخنان شهید حاج محمد ابراهیم همت

*** امام خمینی (ره) مظهر صفا، پاکی، خلوص و دریایی از معرفت است؛ فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشد، زیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد؛ من حاضر هستم به خاطر یک پیام امام خمینی (ره) جان دهم و از خداوند خواسته‌ام لحظه‌ای بعد از امام خمینی (ره) نفس نکشم.

*** به خدای یکتا پناه می‌برم، از آن عزیز مقتدر مدد و استعانت می جویم تا باری را که به شانه گرفته ام با سربلندی و سرافرازی به مقصد برسانم. تنها به یاد خدا باشید، به او پناه ببرید و توکل به خدا داشته باشید.

*** با خدای خود پیمان بسته ام تا آخرین قطره خونم در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلای کلمه الله و بسط فرهنگ اسلامی تلاش نمایم به همین سبب سلاح بر شانه گرفته و به جبهه های خون و حماسه روی آورده ام.

*** ملت ما ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت از درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی (عج) وصل نماید و در این تلاش پی گیر مسلما” نصر خدا شامل حال مومنین است.



*** شهادت زیباترین، بالنده ترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است. شهادت بهترین و روشن ترین معنی حقیقی توحید است و تاریخ تشیع خونین ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.

*** کدام سپاهی در خارج دوره دیده است، هر چه دوره بود در همین جبهه های جنگ بود. در همین گرد و خاک، کوه و دشت و گرمای سوزان و سرما بود. هر چه آموخت با خون بود. هر چه تجربه بود با خون بود.

*** پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویش را گم و فراموش کنم. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن، حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم.

*** من خاک پای بسیجی‌ها هم نمی‌شوم. ای کاش من یک بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی‌شدم.

*** ما هرچه داریم از شهیدان گرانقدرمان داریم و انقلاب خونبارمان نیز مرهون خون این عزیزان است.

*** شهادت در قاموس اسلام کاری‌ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور، شرکت و الحاد می‌زند و خواهد زد.

*** اسلام دین مبارزه و جهاد است و در این راه احتیاج به ایمان، ایثار، صبر و استقامت است.

ویژگی‌های برجسته شهید

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‌ای برای دیگران بود که جز خدا به چیز دیگری نمی‌اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای حضرت احدیت، شب و روز تلاش می‌کرد و سخت‌ترین و مشکلترین مسؤولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خاطر می‌پذیرفت.

او انسانی بود که برای خدا کار می‌کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز اوست. ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه ماموریت های سنگین برعهده‌اش قرار داشت.

حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که در مقابل خدا و در برابر دلاوران بسیجی داشت،‌ در مقابله با دشمن همچون شیری غران از مصادیق (اشدَاء علی‌الکفار، رحماء بینهم) بود.

همت کسی بود که برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگی‌اش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم‌چنین کرد.

همیشه سفارش می‌کرد که دستورات فرماندهان را باید مو به مو اجرا کرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می‌شد، از آن دفاع می‌کرد.

پدر بزرگوارش می‌گوید:

محمد ابراهیم از سن ده سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیبهای سیاسی و نظامی هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگیهایش تا پگاه به نماز و نیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود گفت: مادر! حالی عجیب داشتم. ای کاش به سراغم نمی‌آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی‌گرفتی.

شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها ک بار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع می‌سوخت و چونان چشمه‌ساران در حال جوشش بود و یک آن از تحرک باز نمی‌ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت‌انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می‌بخشید و با همان کم قانع بود و در پاسخ کسانی که می‌‌پرسیدند چرا لباس خود را که نیازمند آن بودی بخشیدی؟ می‌گفت: من پنج سال است که یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است.

او فرماندهی مدیر و مدبر بود. قدرت عجیبی در مدیریت داشت، آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می‌گذاشت و عمل می‌کرد. در عین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می‌کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. کسی را که در انجام دستورات کوتاهی می‌نمود بازخواست می‌کرد و کسی را که خوب به ماموریتش عمل می‌کرد مورد تشویق قرار می‌داد.

بینش سیاسی بعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می‌رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی زیر سلطه دشمن بسیار می‌اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستیزه بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیجیان جان برکف بود. به بسیجیان عشق می‌ورزید و همواره در سخنان و گفتارش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می‌کرد و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی‌شد. وقتی در سنگرهای نبرد غذای گرم برای شهید همت می‌آوردند، سؤال می کرد، آیا نیروهای خط مقدم و دیگر اعضای همرزمان در سنگرها همین غذا را می‌خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی‌شد که نیروهای دیگر نیز از همین غذا استفاده می‌کنند، دست به غذا نمی‌زد.

شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤولان امر تاکید و توصیه داشت. او که از روحیه ایثار و استقامت کم نظیری برخوردار بود. با برخوردها و صفات اخلاقی‌اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می‌گفت عامل بود. عشق و علاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می‌گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چه کاره است، فرمانده است یا نه. همت یک رزمنده بود. همت هم مرد جنگ و هم معلمی وارسته.

شهید حجت‌الاسلام والسلمین محلاتی در توصیف شهید این چنین اظهار داشته‌اند:

او انسانی بود که برای خدا کار می‌کرد و بالاترین اعمال را داشت. او سخت‌ترین کارها را در لشکر و جبهه به عهده می‌گرفت، مردی با ایمان و با اخلاص بود و در آخرت هم انشاءالله شفیعمان خواهد بود. شهید حاج همت هرکاری را که از آن سخت‌تر و دشوارتر نبود به عهده می‌گرفت. خدا رحمتش کند. کارهای او حساب شده و بسیار قابل تمجید و تکریم است. در طول این جنگ تحمیلی، نبردی سنگینتر و مشکلتر و توانسوزتر از جنگ خیبر در جزایر مجنون نبود و در چنین هنگامه‌ای عظیم، هراسناک و هول‌انگیز، شهید حاج محمد ابراهیم همت میداندار نبرد بود و فرماندهی سپاه را در نهایت شگفتی عهده‌دار بود.

نحوه شهادت …

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود‍:

« باید مقاومت کرد و مانع از بازپس‌گیری مناطق تصرف شده توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید می‌شویم و یا جزیره مجنون را نگه می‌داریم.»

رزمندگان لشکر نیز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی ایشان اصابت می‌کند و این سردار دلاور به همراه معاونش ـ شهید اکبر زجاجی ـ دعوت حق را لبیک گفتد و سرانجام در تاریخ ۱۷/۱۲/۱۳۶۲ در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

همسرش در این باره شهید همت می گوید:حاجی به من می‌گفت من در مکه معظمه از خدا خواستم که نه اسیر شوم و نه معلول و نه مجروح. فقط زمانی که آنقدر نزد او عزیز شدم که جزو اولیائش قرار گیرم و همنشینی با پیامبر(ص) را نصیبم کند: مرا در جا شهید کند، آن‌چنان که لحظه‌ای بعد وجود نداشته باشم.

محسن رضایی می گوید:

در تماس بی سیم با فرمانده قرارگاه جزیره جنوبی، گفتم حاجی چطوره؟ وضع اش را سریع بگو. گفت گفتنی نیست. گفتم ولی تو به من می گویی. چی شده؟ گفت همت شهید شده! نتوانستم بایستم. نشستم…

عراقی ها حتی جشن گرفتند. توی رسانه هاشان با خوشحالی اعلام کردند یکی از فرمانده های قوی ایران را کشته اند. اولین باری که در جنگ به کسی عنوان سیدالشهداء دادند، در همین عملیات خیبر بود برای «حاج همت».

… و اما چه کردیم ما با خون شهدا؟؟؟

روحشان شاد و یادشان پر رهرو باد

منابع: ساجد، پایگاه اطلاع رسانی جنگ، سایت جامع شهید آوینی وتابناک