۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

داستان یک جنگل

راستش بعضی مواقع که خیلی غرق در مخیلاتم می شوم ماجراهای عجیبی از خود می بافم اینبار ماجرای جنگلی که از قدیم الایام شیر در آن سلطانی می کرد. روزی اهالی جنگل که از ظلم شیر به ستوه آمده بودند درصدد براندازی حکومتش شدند . شیر که اوضاع را بر وفق مراد ندانست چاره کار را از روباه جویا شد . بالاخره تصمیم بر آن شد که شورایی تشکیل شود که بر اعمال شیر نظارت کند و در صورت توافق شورا ، شیر از رهبری جنگل عزل شود تنها اشکالش آن بود که اعضای این شورا قبل از اینکه توسط اهالی انتخاب شودند بایست مورد تایید روباه قرار بگیرند. از قضا هر که آمد رد صلاحیت می شد به بهانه های گوناگون ( وابسته به دسته گرازها بودن ، اقدام علیه امنیت جنگل ، مخالفت علنی با شیر و..) و اعضای شورا (البته با رای اهالی) از بین تعدادی کفتار جیره خوار و گرگ های متمایل به گرایشات مستقل و شیرهای پیری که سابقه دراز دوستی شان با سلطان از قبل مشخص بود، انتخاب شدند . خوب ماجرا بدین صورت شد که یک نظام کاملا دموکراتیک مقید به اصول جنگلی پی ریزی شد و دیگر اهالی با رضایت و خوشنودی تمام خود و یا فرزندانشان را تقدیم شیر بزگوار می کردند تا جناب سلطان میل بفرمایند و شیر نیز در کمال آرامش خیال به اعمال سابقش( بلکم شدید تراز قبل) ادامه داد . شیوه جدید شیر دسته ای از گورخرها و گاو میش های جنگل را طوری مجذوب خود ساخته بود که هر کس برای اعتراض به ظلم شیر و شیوه روباهانه اش دهان به نارضایتی می گشود نه تنها توسط گرگها و کفتاران بلکه بوسیله جفتکهای گورخرها و گاو میش هایی که عاشقانه شیر را می پرستیدند مورد عنایت قرار می گرفت.


ماجرا تمام نشد روزی اتفاق جالبی افتاد که اوضاع را کمی تغییر داد شیر پیری که در شورا سابقه دوستی دیرینه ای با پادشاه داشت به فرمان شخص پادشاه مورد تعرض کفتار ها قرار گرفت و محدوده شکارش ( که مسئله ای محرمانه بود ) افشا شد . او که منافع خود را در خطر دید و شرایط حکومت سلطان را به نفع خود نسنجید در نتیجه رگ عدالت خواهی اش گل کرد و به جمعیت معترض به حکومت ظالمانه شیر( که جانی تازه به خود گرفته بود ) پیوست . حال به نظرتان چه اتفاقی برای شیر پیر عدالت جو خواهد افتاد؟

1 – از جمع گرگها و کفتاران و دیگر جیره خواران طرد خواهد شد و کم کم به فراموشی سپرده می شود.

2- وجود او کمک حال دیگر اهالی می شود و انقلاب جنگلی آنها را به سرمنزل مقصود می رساند.

3- به خاطر گذشته و گستاخی اش از سلطان پوزش می طلبد و به اهالی معترض پشت می کند تا همه چیز به خیر و خوشی فیصله پیدا کند و نظام دموکراتیک جنگلی به حیات خود ادامه دهد.

4- گروهی از گرگهای مستقل و شیرهای سالخورده را قانع می کند که از او حمایت کنند یا با سخنانش روح عدالت خواهی را در آنها احیا می کند تا سلطان را به زیر کشند.

5- بر اساس قانون جنگل اتفاقی کاملا غیر منتظره رخ خواهد داد .







۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

اشک ها ، لبخندها ، رکوردها




هر جای تاریخ را نگاه می کنی ، ظلمی به چشم می خورد دوران بردگی و مالکیت انسان ، ساختن بنای اهرام در مصر و کشته شدن اشتثمار شدگان خدایان مصر در آن دوران، قرون وسطی و شکنجه داشمندانی که پیرو علم تدوین شده کلیسا نبودند و اعتراف گیری بطوریکه مشاهدات و دانسته ها همگی خطای محرض مشاهده گر به نظر بیاد ( در آن زمان قوانینی که از سوی کلیسا وضع می شد قوانین آسمانی و انکار آنها ارتداد محسوب می شد) ، بعد از این ماجراها در دین اسلام هم مشابهاتی بود همچون دستگیری امامان در دوره بنی عباس که مثلا امام کاظم در زندان پس از چند سال به شهادت رسید ، یا در دوران انقلاب زندانی کردن انقلابیون و شکنجه در بازداشتگاه ساواک ( داستانی که هر سال چند بار از تلویزیون پخش میشه و خون به دل بیننده می کنه ! )

ولی در این مدت نظام به واقع رکورد شکنی کرد. کاری که ساواک و ایادی استکبار و حتی بنی عباس از پسش بر نیامدند را چند شبه به انجام رساند. هر چه ما از خاطرات شکنجه های ساواک از زبان این و آن شنیده ایم کسانی را که مشخصا اعمالی رو برای براندازی شاه انجام می دادند می گرفتند و چون در برابر شکنجه ها مقاومت می کردند پس از چند ماه و یا چند سال آزاد می شدند. حالا فرصتی پیش آمده که تاریخ تکرار شود و با دستاوردهای نوینش همگان را شگفت زده کند .

تعجب وقتی شروع می شود که نظام افرادی را دستگیر می کند که هیچ سوسابقه ای ندارند و چه بسا مقدمه طومار حسن سابقه شان از پرونده های ساواک شروع میشود و زیر بار شکنجه ای می روند که هزار بار آروزی اعتراف گاههای مخوف پهلوی را می کنند. و در ادامه در طی جریاناتی تشدید می شود که از اقرار گرفتن برای دست داشتن در پروژه های بیگانگان از جوان بخت برگشته ای که عبارت با مسمای انقلاب مخملی برای اولین بار به گوشش خورده گرفته تا مشت و مال پسرکی که هنوز اصول دروغ بافی را تمام وکمال یاد نگرفته ( و از قبل توجیه نشده که جواب بعضی سوالها همیشه متصورات خودش نیست و یا کلمات بعضا معانی دیگری هم می دهند مثلا انقلاب مخملی به معنی اعتراض به حق خوری و یا بیگانه به معنی دوست و آشنا هم آمده.. ) ادامه پیدا کرده وسرانجام با سربه نیست شدن افراد فیصله پیدا می کند طوریکه به قول خودشان کان لم یکن تلقی بشود.

به خود می گویم لابد محمد رضا شاه آرزوی داشتن چنین سیستم امنیتی پر قدرتی را در رویاها می پروراند که از کاهی ، کوه بسازد و شاید با دیدن این جریانات ( البته بر روی سیخ های ماموران عذاب ) هزار بار به ساواک خاک بر سر فحش می دهد که نه تنها نمی توانست حرفی از زبان ها بکشد بلکه انقدر شیوه ها شان دمده بود که بعد از دوره چندین ماهه شکنجه هنوز که هنوزه افراد زندگی سابق خودشون رو بعضا بهتر از قبل ادامه می دهند.

در پایان به یاد نطق معروف یک بنده خدایی افتادم که می گفت چند تن از روسای کشورها پیش من آمدند و از من الگوی حکومت داری ام رو خواستند ، به نظرم حرف بی موردی نزد چون در این مدت به واقع نشان داده شد که هر کار غیرممکنی عملیست...



۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

وقتی دین در جهت منافع قرار گیرد...






دین برای چه آمده ؟ برای آنکه عده ای از آن سو استفاده ابزاری کنند و منافع خود را به نام دین جستجو کنند.

آیا این بیان از دین است که اگر دفاع از حق مظلومی به ضررت تمام می شود به مصلحت سکوت کن و مهر تایید بر ظلم بگذار ... آیا آن زمان که در کشوری مثل چین صدها نفر از مسلمانان با حمایت دولت قتل عام می شود و هیچ کس ککش نمی گزد ، حال با آنکه کشته شدن یک زن در غرب را در شیپور می دمیم و خود را حامی مظلومان می دانیم ، آنگاه می شود خود را حامی حق و دین بنامیم... این تفاوت در رفتار منطبق با کدام عقل و شرع است. براستی دین باید در جهت منافع قرار گیرد یا منافع در راه دین جستجو شود . آن آقایی که ندای اسرائیل ستیزیش گوش عالم و آدم را کر کرده چه شده مهر سکوت بر دهان زده .. می ترسد آن نیمچه اعتباری که برایش مانده از دستش برود یا منافعش با کمونیستها به خطر بیفتد. وقتی داری برای آن زن که در آلمان به ناحق کشته شده آسمان و زمین را به هم می بافی در بندهای زندان ، همین بغل گوشت جوانان بیگناه و مظلوم را آویزان کرده و برای اعتراف گیری بدتر از شکنجه گاههای گوانتانامو و تلاویو به جانشان افتاده اند. آنگاه وقتی لقب دیکتاتور را به تو می دهند به قبایت بر می خورد . آری زمان محمد رضا پهلوی هم به همین منوال لباس شخصی ها(ساواک) مردم را میبردند ، می زدند ، باز جویی می کردند. آن موقع هم تجمعات سرکوب میشد ، روزنامه ها بسته می شد و حق طلبی ، آشوب خوانده می شد . آن موقع هم منافع دولت در گرو اسرائیل و آمریکا بود که از فلسطین سخنی به میان نمی آمد . آن زمان هم جوانان در زندان مظلومانه جان می داند و هیچ رسانه و صاحب قدرتی جیکش هم در نمی آمد . حال بنشین در برابر چشم ها و از مظلومیت خود و حامیانت سخن بگو دریغ که ذره ای حیا و صداقت از درون حرفهای گوش نوازت موج نمی زند ...

راستی بر سر آن جیرجیرک بیچاره که از بلف هایت بر سر ذوق آمده بود چه آوردی؟...



حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت



۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

طرح یک سوال

یک سوال


آیا رهبر یک جامعه دینی حق دارد از یک جریان داخلی سیاسی صراحتا حمایت کند؟

نمونه اول

در زمان ترک کردن بنی اسرائیل به فرمان خدا شخصی به نام سامری گروهی از مردم را به سمت خود کشاند وقتی حضرت موسی شرایط را دید به هارون ( که نایب پیامبر بود ) فرمود چرا مانع آنها نشدی و هارون در جواب گفت ترسیدم که از فرمان تو سرپیچی کنم و باعث تفرقه در میان قوم شوم ( همه این مطالب در قرآن امده است.)

نمونه دوم

در میان مسلمانان صدر اسلام مهاجرین و انصار دو جبهه تشکیل دهنده جامعه بودند که اختلاف سلیقه های بسیاری با یکدیگر داشتند و با اینکه بعدها ( بعد از وفات پیامبر) عده ای از یک جبهه به مخالفت با فرمان پیامبر پرداختند ولی هرگز پیامبر از یک گروه و یا قوم حمایت نکرد و سلایقش را منطبق با سلایق آنان ندانست .

نمونه سوم

بعد از وفات پیامبر وقتی عده ای ابوبکر را به خلافت برگزیدند حضرت علی با آنکه خود را صاحب حق می دانست هرگز ادعای خلافت خویش را مطرح نکرد و به مصلحت جامعه ، با ابوبکر به مخالفت علنی نپرداخت. پس برای حفظ وحدت هرگز موضع گیری بر حق خود را اعلام نکرد.

نمونه چهارم

در زمان نخست وزیری بنی صدر با آنکه امام در بسیاری از موارد با وی هم عقیده نبود قبل از انتخابات وی را زیر سوال نبرد و از دیگری حمایت نکرد.

پیوست : البته اکثریت قریب به اتفاق اذعان می کنند که جریانات از داخل نظام برخاسته اند و دربیشتر مواردی که ذکر شد هم این مطلب صدق می کنند . در ضمن درمضمون سخنانی از امام آمده که ما هرگز نمی گذاریم عده ای آخوند پیر به جای مردم تصمیم بگیرند....






نعش این شهید عزیز


روی دست ما مانده است

روی دست ما ، دل ما

چون نگاه ، ناباوری به جا مانده ست...

ما باین جهاد جاودان

مقدس آمده ایم

او فریاد می زد

هیچ شک نباید داشت

روز خوبتر فرداست

و

با ماست

اما کنون

دیریست

نعش این شهید عزیز

روی دست ما

چون حسرت دل ما برجاست

روزی اینچنین بدتر با ماست

ای شما به جای ما پیروز

ای شکست و پیروزی به کامتان خوش باد

هر چه می خندید

هر چه میزنید ، می بندید

هر چه می برید ، می بارید

خوش به کامتان اما

نعش این عزیز ما را هم

به خاک بسپارید









مهدی اخوان ثالث

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

سکوتی به بلندای فریاد





وقتی به صحبت های دکتر شریعتی گوش می دادم ، حرفاش هرچند چندین بار در گوشم زمزمه شده بود باز هم طنینش تازگی خاصی رو برام تداعی می کرد…

بزرگترین حرف علی چه چیز بود ؟ شاید سخنوری حضرت علی برای اکثریت آنهایی که آشنایی کلی و یا جزئی با شخصیت ایشان دارند مشهود باشه . هر وقت سخن از علی به میان میاد معمولا انسان به نهج البلاغه رجوع داده میشه. ولی بزرگترین سخن علی نهج البلاغه نبود بلکه سکوتی بود که چندین سال ایشان رو خانه نشین کرد . سکوتی که به اندازه تمام سخنان عالم حرف داشت ...

ما هیچ گاه ادعای علی بودن نمی کنیم ولی اگر ذره ای به ایشان اقتدا می کنیم و اعتقاد داریم باید اعمال و کارهامون هم بر اون اساس پایه ریزی شده باشه. وقتی به جای مرهم گذاشتن به یک زخم ، آرام کردن اختلاف ها و جوابگویی به آنچه عامل اصلی شکاف در جامعه است بیشتر به این اختلاف دامن می زنیم و کینه تراشی می کنیم . وقتی خود را نایب علی می دانیم و در عمل به اصولش کاملا عکس عمل می کنیم . وقتی مردم را دسته بندی می کنیم و خود را حق مطلق و دیگران را ناحق می شماریم و وقتی در قبال ظلم بزرگی که به مردم می شود سکوت می کنیم و ظلم را از از جانب مردم می دانیم و در واقع حقیقت ها را کتمان و یا انکار می کنیم . همگان را به خاموشی در برابر احقاق حق قانونی شان وا می داریم و به هر شیوه ممکن صدای آنان را خفه می کنیم و در طرف مقابل خود زبان به سخن گشوده و آتش این کینه را شعله ور می سازیم . و آن زمان که به جای روشنگری و شفاف سازی مسائل به بسته کردن هر چه بیشتر اعتراضات و امنیتی کردن فضای جامعه رو می آوریم ...

آنگاه می توان گفت که از منش علی بویی نبرده ایم...