۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

تکرار حیله های عمر و عاصی برای تحریف حقایق

نمی دانم در این روز های خون و فریب و دروغ و وارونه نشان دادن حقایق چه بگویم که حق مطلب ادا شود.


آنچه مشخص است در تاریخ گذشتگان وقایعی رخ داده که با کمی تامل می توان مسائل تحلیل کرد. آنچه در زمانی سبب پیروزی لشگر معاویه در جنگ رو به شکست شد استفاده از یک حیله ساده و بسیار کاری برای مردمانی که ظاهر بین و احساساتی هستند بود . حیله ای که به حیله عمر وعاصی معروف شد. احتمالا همه ما داستان را شنیده ایم ولی بازگویی آن و مقایسه اش با حال امروز ضرری ندارد . زمانیکه لشگر معاویه رو به شکست بود و آخرین جبهه های سپاهش در حال نابودی و جنگ رو به اتمام بود عمروعاص که مردمان آن زمان را خوب می شناخت و نقاط ضعف آنها را خوب می دانست راهی برای جلوگیری از شکست خود و وارونه نشان دادن حقایق کرد و آن استفاده از مقدسات طرف مقابل و آنچه مورد احترام همگان است برای تحریک احساسات آنها . با بر سر نیزه بردن قرآن عده ای مردم ظاهر بین و سطحی نگر را طوری تحریک کرد که آنها اصل موضوع را به فراموشی سپرده واقعیت ها را در پس پرده احساسات کتمان کنند تا بازیچه دست عمروعاصیان و بازنده حقه شان شوند .

حال این حقه کهنه بار دیگر به صحنه بازی آمده و اینبار عمروعاصیان چهره دیگری به خود گرفته اند و وسیله بازیشان رنگ و لعاب دیگری گرفته است . ابتدا با پاره شدن عکس امام و حال با تهمت به آتش کشیدن قران و توهین به عزاداری سیدالشهدا . تا جایی این بازی ادامه پیدا می کند که کشتن انسانها در روز عاشورا و در ماه محرم الحرام را مظلوم نمایی می نامند و با نشان دادن فیلم های موهن و صحنه هایی از ساختمان های سوخته و پرچم های شعله ور (که البته هشدار آن از قبل داده شده بود که برای این روز ها برنامه و کارناوال تدارک دیده اند ) سعی در تحریک احساسات مردمی را که عشق حسین در دلشان مذهب و آیین نمی شناسد دارند . مردمی که حرف هایشان و اعتراض هایشان را در قالب تظاهرات های مسالمت آمیز میلیونی بعد از انتخابات و در سکوت مطلق بیان کردند مردمی که جواب اعتمادشان و رایشان باتوم و گلوله و خون بود . مردمی که تنها خواهان برکناری اسلام طالبانی و خشونت دین نما و جایگزینی آن با اسلام واقعی بر پایه صداقت بودند . مردمی که از اوضاع و رفتار حاکم بر مملکت ناراضی بودند . حال آیا این حقه های قدیمی که از آن بوی تعفن ستم سپاه معاویه به مشام می رسد باز هم موثر خواهد بود ؟

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

بسم الله الرحمن الرحیم




هر وقت سخن از تو می شود زبان بند می آید از سخن و قلم شانه خالی می کند از نگارش و دل لبریز می شود از عشق و سینه مالامال می شود از درد . نمی دانم چرا هر دم سخن از تو می آید ناخود آگاه بغض تمام وجود را لبریز می کند و دیگر جایی برای سخن نمی ماند.

به راستی مست از کدام باده بودی که اینچنین بر کویر هول و عطش و مرگ قافله را شتابان می راندی ؟ در شور کدام بهار بودی و در پس چهره جهالت ها و حماقت ها و دینداران سبک مغز چه می دیدی که اینچنین راه از حج خانه دوست کج کردی و به سوی معرکه خون شتافتی ؟ در آن زمان که شمشیر های برهنه را می دیدی که قصد جان خانواده و یارانت را کرده اند آن زمان که موجوداتی را می دیدی که طمع قدرت کورشان کرده بود ، آن زمان که مردمی را می دیدی که پیروی از امیرمومنان را بر ریختن خون بیگناهترین و پاکترین انسانها ترجیح می دادند و گناه سر پیچی از دستور خلیفه مسلمین را بالاتر از قتل و بی حرمتی به فرزندان پیامبرشان می دیدند چه در دل و ذهن می گذراندی که با لبخندی بر لب و دیدگانی به آسمان و قلبی وسیع خود را سپر آماج وحشیانه ترین درندگی های خلق قرار دادی ؟

عهد و پیمان با که داشتی ؟ مجنون کدام لیلی بودی ؟ و اصلا گذشته از اینها خلق را چگونه دوست می داشتی که حتی برای دشمنان فراموشکارت برای آنان که قصد جانت داشتند مهربان و دل نگران بودی ؟ و می خواستی این عطوفت را دل های مسخ شده آن ها بگنجانی آن زمان که طفل شیر خواره ات را در مقابل دیدگانشان گرفتی. و می خواستی ذره ای انسانیت را در اندیشه کورشان بگنجانی چون گفتی اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید . و می خواستی نماز واقعی را در برابر دیدگان کورشان بیاموزی که همه چیز برای او و نه غیر از او . نه برای در دست گرفتن قدرت ، نه برای نابودی کسان و نه برای بازی های کودکانه حکومت. رفتی تا بگویی اسلام این پوستین وارونه بدقواره نیست که این شیخان بر تن کرده اند . رفتی تا چهره واقعی و بی پرده شان را به نمایش بگذاری . پا بر معرکه خون گذاشتی تا نشان بدهی آنان که دم از حکومت اسلامی می زنند و خود را والی مملکت دین داران می دانند آن زمان که ذره ای احساس زوال قدرت کنند چگونه چون گرگی از لباس میش رخ نمایان می کنند.

می روی تا عزیزانت را در بند بینی ، تا سر های یارانت را بر نیزه بینی تا خانواده ات را در رنج بینی تا تلخی این بی حرمتی ها را تا ابد در جان بریزی ولی والاتر از همه ، شیرینی عریان شدن حقایق را در دهان مردمان خواب زده بچشانی . می روی تا در پس تمام این معرکه خون و ننگ و وحشیگری ، زیبایی آشکار شود . تا لحظه ای ستم به خود آید و آفتاب مهر و زندگی از پس بلندترین قله های مرگ دوباره چهره نماید. می روی تا صور یاری طلبیدنت تا ابد در آسمانها دمیده شود بلکه لحظه ای انسانها به خود آیند آن زمان که به اسم دین و یاری ولی دین ، خون کسان را به جرم خروج از دین می ریزند . تا لحظه ای بیندیشند شاید بین اسمها منش ها را برگزینند . شاید امیر مومنان را به قیمت خلیفه بودن نپرستند . شاید دغدغه علی را در قبال کشیدن خلخال از پای زن یهودی احساس کنند ... شاید انسان شوند .

می روی ای بزرگ مرد در میان ریگ های تنورکشان کویر و تیغهای آخته و تیر های ناگزیر و شعله های گداخته ولی با ذهنی آرام و دلی مطمئن تا به راستی تعبیر این سخن باشی :

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور



۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

حمایت ها و مخالفت ها


حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم."




بخشی از بیانیه 14 موسوی...


همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم"


قسمتی از بیانیه 13



در محافل مختلف وقتی با مخالفان جنبش سبز به گفتگو می نشیم مهم ترین و شاید تنها استدلالی که از جانب آنها مطرح می شود این است که بیایید ببینیم حامیان جنبش چه کسانی اند و می گویند اگر حرکت و راه جنبش درست است پس چرا اسرائیل و آمریکا از آنها حمایت می کنند ؟ شاید این استدلال از این جمله معروف نشات می گیرد که با شناخت دشمنان و مخالفان یک حرکت و طرز تفکر می توان آن را شناخت .


به نظرم این استدلال کاملا غلط و کودکانه است و آنرا به راحتی می توان با ذکر دلیل و چند نمونه ساده پاسخ داد :

۱- در زمان حکومت ابوبکر و عمر یکی از مهمترین دشمنان و مخالفان خارجی حکومت کشورهایی مثل ایران و روم بودند که بر هر دوی آنها حکومتی غیز اسلامی و بعضا ظالمانه حاکم بود . حال سوال اینجاست آیا ما با شناخت دشمنان حکومت عمر و ابوبکر و بررسی ظلم ها و فساد ها و بی عدالتی های موجود در آنها می توانیم نتیجه ای مبنی بر حق بودن حکومت عمر و ابوبکر و سالم بودن آنها و اطافیانشان و یا استدلالی مبنی بر ناحق بودن مخالفان داخلی حکومت کنیم.

۲- در زمان یزید مسلما حرکت امام حسین (ع) که موجب سست شدن پایه های حکومت ظلم شد ، تحسین و حمایت عده ای از دشمنان خارجی حکومت را که در پی منافع خویش بوده اند را بر انگیخت آیا ماهیت دشمنان حکومت یزید و تحسین و یا عدم تحسین آنان خدشه ای در حقانیت حرکت امام ایجاد می کند .

۳- در زمان انقلاب حکومت شوروی که به دنبال منافع خود در ایران بود از انقلاب در ایران خوشنود بود و و گروه های کمونیستی را برای مبارزه با حکومت شاه به ایران می فرستاد و بسیاری از کمونیست ها در حرکت های انقلابی حضور داشتند آیا باز هم ماهیت حکومت شوروی که از حامیان انقلاب بود دلیلی بر ناحق بودن حرکت انقلابی مردم بود . آیا اگر حکومت شاهنشاهی هم پیمان کشوری مثل شوروی بود و آنگاه مسلما هر حرکت انقلابی در داخل حمایت دیگر ابرقدرتها مثل آمریکا را بر می انگیخت آنگاه نیز همین اتهماتی که امروزه به جنبش سبز می زنند را به انقلاب اسلامی نمی شد زد ؟

۴- این تضاد ها همگی ناشی از چند اصل ساده است و آن اینکه کشور ها همواره به دنبال منافع خود هستند و در راه به دست آوردن این منافع با هر قدرتی که لازم شد مخالفت و در صورت لزوم مذاکره می کنند و این خود مسئله ای مستقل از ماهیت حکومت هاست . به فرض کشور آمریکا در صورت لزوم حمایت خود را از مخالفان و منتقدان داخلی اعلام می کند و در جای دیگر به خاطر مصالح داخلی خود پای میز مذاکره با همین حکومت می نشیند . زمانی آمریکا از هم پیمانان حکومت می شود و زمانی روسیه . این هیچ دلیلی مبنی بر حقانیت و عدم حقانیت یک جریان فکری و یا اعتراضی در داخل نمی شود.



۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

ریشه مصیبت

وقتی به روز های عرفه و حج می رسیم یاد حسین بن علی (ع) که حج را به سمت دیار خون و مبارزه ترک کرد در ذهن ها زنده می شود . مسئله و دغدغه ای بزرگ برای ایشان وجود داشت که چشم بر فریضه بزرگ حج بست تا وظیفه و رسالت مهم خود را به انجام برساند.


به راستی دلیل مصیبت کربلا چه بود. مصیبتی که وقتی الان برایمان تکرار می شود ظلم آن آشکار و چهره پلید عاملانش برایمان هویداست ولی چطور می شود که اندکی پس از فوت پیامبر اینگونه فرزندانش مورد اهانت قرار می گیرند به طوریکه اهل بیت ایشان اینگونه بی یار و یاور در هجمه اهانت و تیغ شمشیر پیروان و مدعیان دین قرار می گیرند . در اینجا می بایست به سخنان دکتر شریعتی اشاره کرد . همیشه در هر دوران اشخاصی نقش استمثمار انسانها و برده کردن دیگران برای رسیدن به اهداف خود بوده اند . چه در زمان فرعون که او خود را پرودگار انسانها می نامید و مردم را بنده خود و سرپیچی از فرمانش را کفر و عصیان می نامید ٬ چه در زمانی که اشراف به عنوان نژاد برتر به شمار می آمده اند و حق به بردگی کشیدن ضعیف تر ها را داشته اند و چه زمانی که عده ای با استفاده از نام دین خود را برتر از دیگران می دانستند و حرف خود را حجت و خلاف آن را کفر و متخلف را مجرم و سزاوار بدترین شکنجه ها می دانستند . جالب اینجاست که در تاریخ همه ادیان از اینگونه حوادث کم نداشتیم و مثالش سلطه کلیسا بر مال و جان و عقل و اندیشه اروپا. حال در تاریخ اسلام این رسم مربوط می شود به خلفای نامشروع و ستمکاری که همگی خود را امیر مومنان و جانشینان پیامبر می دانستند.

وقتی کسی خود را خلیفه خدا بر روی زمین می داند و افکار توده مردم را به سمتی می کشاند که جانشین پیامبر خداست و اطاعت امر او بر همه واجب است و همه دستورات و رفتار و گفتارش در راستای تحقق دین و بر اساس کتاب خداست آن زمانست که راه سلطه و استثمار ایشان سهل می شود و ایستادن در برابر کژروی ها و بی عدالتی های حاکمان خزوج از دین و ارتداد تلقی می شود و چنین عملی سزاوار بدترین و محکم ترین برخورد ها و مجازات هاست . حال فرقی نمی کند این شخص پیامبر زاده باشد انسان موجه و صالحی باشد یا یک مرد عادی که آنچه مشاهد می کند را عین بی عدالتی و زورگویی می بیند . با داشتن چنین پیش زمینه فکری هرگز درک ظهور و وقوع چنین حوادثی نظیر واقعه کربلا که نشانگر اوج استثمار حاکمان و اوج ضعف فکری و اجتماعی جامعه آن زمان است برایمان خیلی مشکل نیست . واقعه ای که حتی در چنین برهه زمانی نیز می توان پیش بینی کرد و کوچکترین مخالفتی که حتی در جهت اصلاح اشتباهات و رسیدن به جامعه همگی در آن احساس امنیت و آرامش کنیم زمانیکه احساس شود موقعیت و جایگاه حاکمیت در آن به خطر می افتد به بدترین شکل سرکوب می شود . حال تفاوتی نمی کند سردمدار این حرکت که باشد و حتی اگر از جایگاهی کاملا محترم و موجه در نظر و افکار عمومی جامعه برخوردار باشد می توان درک کرد که در دستگاه پیچیده قدرت به چه سرنوشتی دچار می شود و چه انگ و صفتی که به او نمی چسبانند و تا جایی که فرزندان و خانواده نیکان را مصداق مثل «پسر نوح با بدان نشست...» می دانند همانگونه که روزگاری به خانواده نوادگان پیغمبر تهت خارجی بودن می زدند .

آری تاریخ همواره تکرار می شود و درسی که تاریخ به ما می دهد این است که همه ظالمان به یک سرنوشت دچار می شوند و آن نابودی و رسوایی ست و همه آزادگان تاریخ سرنوشتی جز ماندن در خاطره ها به نیکی ندارند . ظلم و حکومت بر پایه ستم پایدار نمی ماند و این وعده ای است که خداوند بر بندگان خود داده است.



۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

استقبال از بی خردان توسط نخبگان

دیروز و امروز شاهد دو صحنه از اعتراضات دانشجویی بودیم که نشانگر بیداری و آماده بودن این قشر مهم و تاثیر گذار در سطح جامعه است.


ظهور اعتراضات دانشجویی و ایستادگی نخبگان جامعه در برابر بی خردی و افسار گسیختگی قدرت های داخلی و خارجی مسئله سابقه داری در حوادث گوناگون تاریخی بوده است . از انقلاب فرانسه گرفته تا حرکت های روشنکرانه در برابر سلطه تفکر افراطی کلیسا و از ظهور جنبش های دانشجویی برای مبارزه بر علیه دیکتاتورهای بزرگ تاریخ تا تقابلو مخالفت با سیاست های غلط رواج پیدا کرده در بین ارکان حکومت ، همواره این قشر شاید در اقلیت ولی بسیار تاثیر گذار نقش بزرگ و خطیری را ایفا می کرده اند .

دانشگاه که همواره استقلال منحصر به فردی در برابر قدرت ها داشته ، محل تجلی پیشرفت ٬ ترقی و تحول یک جامعه بشری محسوب می شود . اگر در مسائل و تحولات مهم تاریخ دقیق شویم تا بخش نخبه ، تعالی و انسجام خود را به دست نیاورد و نتوانست وظیفه انتقال آگاهی و بیداری به دیگر سطوح و اقشار جامعه درست ایفا کند هرگز یک جنبش پویا و مبتنی بر فکر انجام نگرفته است . در زمان قبل از انقلاب ۵۷ آنچه دانشگاه را از دیگر صفوف انقلابیون متمایز می ساخت ، حرکت با فکر و در پی دستیابی به آرمان های عقلانی و نه سطحی بلکه عمقی و اصولی بود .

شاید یکی از نمادهای این حرکت انقلابی نخبگان در آن زمان را بتوان دکتر شریعتی نامید . کسی که به قولی قطار رو به واژگونی صفوف جوانان را در مسیر اصلی قرار داد تا به حرکت پویای خویش حول اصول شریعت در کنار منطق و عقلانیت ادامه دهد . دکتر شریعتی چهره ایست منحصر به فرد و چه بسا بی نظیر در قرن اخیر که قرن ظهور دغدغه ها و آرمان دینی است. پیوند علم روز و نظریه های اجتماعی که در جوامع علمی مورد بحث و نقد هستند با شریعت و مذهب مسئله ای بوده که شاید مدتی بود کمتر کسی به آن توجه می کرد . اکثرا این دو مقوله را ، از هم جدا می پنداشتند و چه بسا برخی دانشمندان آنقدر در برابر دین موضع سختگیرانه ای می گرفتند که خود را در مقابل آن و بر علیه مکاتب الهی قرار می دادند . از طرف دیگر برخی از موضع شریعت نظام فکری را معصیت بار و در جهت انحرافات اخلاقی و رویه ای ناپسند می نامیدند . مسئله ای که حتی در دین اسلام تا مدتی پیش رواج داشت و به راستی شخصیتی را می طلبید که دغدغه های دینی را با تحلیل کاملا علمی و مبتنی بر نیاز ها و عطش جامعه و نخبگانش تفسیر و تحلیل کند .

حال شخصیتی مثل دکتر شریعتی که علاوه بر تحصیل و کسب مدارج عالیه دانشگاهی ، از اطلاعات و فهم بالایی در علوم مذهبی و خصوصا تاریخچه اسلام و بزرگان شریعت برخوردار بود . کسی که توانست با آشتی دو مقوله به ظاهر از هم جدای شریعت و عقلانیت و برداشتن شکاف بزرگ میان قشر دانشگاهی و مذهبی سنتی چهره نابی از اسلام علوی را به نمایش بگذارد . البته آنچه تحمل این اندیشمند را در میان عده ای سخت می کرد انتقاد صریح و محکم از آنچه تا آن زمان نام اسلام بر آن نهاده بودند و به تعبیر خودش پوستین وارونه ای از آن بود . در سخنرانی با نام شریعت صفوی و شریعت علوی تفاوت دین به عنوان بازیچه ای در دستان حکومت و قدرت و به شکل مشروعیتی بر بی عدالتی ها و ظلم ها و جهالت ها با دین به عنوان سدی در برابر تمام قدرت ها ، منیت ها ، تقدس گرایی ها و ظلم ها و بی عدالتی ها نشان داد . آنچه اسلام ناب علوی آرمان و حقیقت واقعی اش بود و اسلام ناب صفوی تصویری مضحانه از او را بر سر در کاخ ها و مساجد و حوزه ها حک کرده بود .

او هم چون برخی خود را عاشق علی و حسین و دیگر بزرگان و امامان شیعه می دانست ولی هرگز این عشق را مانع تفکر ندانسته بلکه آگاهی و شناخت عمیق نسبت به روح والایشان را دلیل عشق واقعی خود نام می برد . حتی دوست داشتن را از عشق برتر می دانست چون دوست داشتن خلق را در محور تعالی شان و گام برداشتن و جنبش در مسیری که موجب رسیدن به مقصدی که در آن همه انسانها از کمال برخوردار باشتند می دانست . برای همین دوست می داشت هر موجودی اعم از دشمن و دوست و اعم از عالم و جاهل و فقیر وغنی را . به نظرم رمز موفقیت و اثر گذاری فوق العاده سخنانش همین اصل به ظاهر کوچک و در باطن عمیق و دشوار ولی امکان پذیر بود .

در زمان کنونی با اینکه شخصیتی به مانند دکتر شریعتی کمتر می توان یافت ولی اشخاصی را که تفکری نزدیکتر با ایشان و در راستای آن اصول و لااقل بر خلاف و در تعارض با آن روش و منش نیستند را می توان از دیگران متمایز کرد . از این رو قشر نخبه بر همین مبنا و به عنوان گروهی مستقل از گرایش فکری و فارغ از هرنوع وابستگی دینی و دنیایی به عنوان جلوداران مبارزه با هرگونه فقر فرهنگی ، علمی و اقتصادی همراه با عشق به آرمان و ایمان حرکت کرده و می کند . آنچه شاید بزرگترین دغدغه و مانع قدرت ها در برابر شهوت رانی و خودکامگی بوده و خواهد بود .

به امید آنکه تمام شریعتی های زمانه در کنار عالمان و دینداران ، عامل ایجاد وحدت و جلوگیری از انحرافاتی که ذلیل اصلی شکست و از هم گسستگی است ، پایدار بمانند.

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

آغاز انتفاضه سبزهای ایران با سه اصل نماد سبز، صلح‌جویی و نفی خشونت



















امروز روز سبزها بود. روز سبز قدس. روزی که کسی فکرش را نمی‌کرد در آن بعد از نزدیک به سه دهه، نام استیفای حقوق ملت ایران قبل از نام فلسطین و حقوق پایمال شده ساکنانش بر زبان مردم ایران بنشیند. امروز سبزهای ایران آمدند تا بگویند ایران سه ماه است شباهت عجیبی به فلسطین در ۵۰ سال اخیر پیدا کرده است. به سرزمینی که درآن نه فقط رای و انتخاب و اعتقاد سیاسی مردم که جان و عرض و ناموسشان نیز اشغال شد. درست مثل خاک فلسطین که مدت‌هاست به دست نیروهای سرکوبگر اسرائیلی اشغال شده است.

انتفاضه فلسطینیان با سنگی در دست آغاز شد. سبزهای ایران اما امروز پس از آن کشتارها، تجاوزها و شکنجه‌ها باز هم سنگ در دست نگرفتند و با نمادی سبز به خیابان آمدند. تکه‌ پارچه‌های سبزی که ما در دست گرفتیم، براتر و غرنده‌تر از هر سنگ و گلوله‌ای بود.
این نمادهای سبز در کنار آرامش و عدم خشونت، راه جدیدی از مقاومت را در برابر ملت ایران گشوده است و این پایداری صلح‌آمیز، امروز با حضور پررنگ سبزها نه فقط در تهران که در سراسر ایران به نمایش گذاشته شد. طبق آخرین گزارش‌های رسیده از تهران و شهرستان‌ها، سبزها نکته‌ای کلیدی را که دیروز در سایت موج سبز آزادی نیز در ده نکته اصلی برای حضور در راهپیمایی روز قدس به آن اشاره شد، به دقت پیاده کردند: پرهیز به نیروهای لباس شخصی و سرکوبگر و استفاده از اسلحه سبز سکوت در برابر تفنگ‌های خشمگین آنان.
این اتفاق امروز در خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها به وفور دیده شد. یکی دیگر از مهم‌ترین حربه‏های دفاعی سبزها در مقابل نیروهای سرکوبگر، شعارهای مبتکرانه و خلاقانه‌ای بود که در مراسم راهپیمایی امروز سر داده شد. شعارهایی که به جای ایجاد خشونت، به نفی خشونت دعوت می‌کرد. شعارهایی که به جای نفرین و لعنت، بوی دعا و خیرخواهی می‌داد. مثل یاحجه‌ابن‌الحسن، ریشه ظلم رو بکن و نیز شعارهایی که ریشه در هوشیاری و ظلم‌ستیزی جنبش سبز ایران داشت و بر شباهت‌های میان فلسطین و ایران و شیوه‌های سرکوب و از بین بردن آزادی بیان دلالت می‌کرد.
در تهران، خبرنگاران موج سبز آزادی شاهد منفعل شدن نیروهای انتظامی، پلیس ضدشورش و نیروهای سرکوبگر لباس شخصی در برابر موج سبز مردمی بودند. تصاویر ارسالی کاربران (که یکی از آن‌ها را در این خبر مشاهده می‌کنید) نیز نشان از گیرافتادن نیروهای سرکوب در میان خیل عظیم راهپیمایان سبزپوش و گم شدن صدای شعارهای از پیش طراحی شده، در میان شعارهای خلاقانه و خلق‌الساعه سبزها می‌دهد.
امروز بار دیگر سبزها با تاسی از کلام رهبران صلح‌جو و سبزاندیش خود، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی حتی لحظه‌ای نگذاشتند رویای کودتاگران برای سوءاستفاده از خیل کثیر مردم در صحنه راهپیمایی به بار بنشیند و به حضور آرامشان انگ اغتشاش و ناآرامی بخورد. امروز، سبزها با آرامش و حلم خود در برابر نیروهای سرکوب‌گر، بار دیگر فرق میان اغتشاشگر حقیقی و دروغین را نشان دادند و ثابت کردند آنان که دستشان به خون جوانان بی‌گناه وطن رنگین شد، مصداق این کلامند، نه مردمی که دغدغه‌ای جز روییدن نهال صلح و امید در سرزمینشان نداشته‌اند و ندارند.
علی‌رغم همه تهدیدهایی که از سوی نظامیان و سایر نهاد‌های امنیتی موازی درباره برخورد قاطع با حاملان نماد سبز و شعاردهندگان صورت گرفته بود، امروز ملت ایران یکپارچه سبز و آرام به خیابان آمد تا حتی اگر نمادهای سبزشان به سرخی خونشان آغشته شود، همگان فرق میان صلح‌جویی سبزها و خشونت‌طلبی سرخ‌ها را بفهمند. این موج سبز آرام، اما پتکی بزرگ بود بر سر عوامل کودتای سرخ که چاره‌ای نداشتند جز اینکه این بار به جای کشتار، به تماشای این خیل عظیم سبزپوش بنشینند.
نهالی که سه ماه پیش به دست مردم سبزاندیش ایران کاشته شده بود، به بار نشست. چشمان بسیاری به این روز بزرگ دوخته شده بود. این که آیا نهال این جنبش که تا بدین‌جای کار با همه فتنه‌ها و دست‌اندازی‌های عوامل کودتای بیست و دوم خرداد از چشم بد مصون مانده بود، به بار خواهد نشست، یا اینکه به آتشی به خاکستر بدل خواهد شد. اما خروش باشکوه و موثر موج سبز در خیابان‌های ایران، آبی روان شد به پای این نهال، که از این پس همچون درختی تناور و ستبر در برابر بادهای خشمگین ظلم و عدالت‌ستیزی ایستاده است.
مبارکتان باد این مقاومت سبز پایدار.







۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

امروز ، دیروز

امروز ، وقتی حرف از وحدت می زدی و بار سنگین آن را که کنون شراره به جانش انداخته بودی به دوش فلانک ها می گذاشتی ، با دیروز فرق داشت . چون کلامت رنگ تمهت داشت .


امروز ، چون سخن از حبل المتین به میان می آوردی ، نتوانستم معنای دقیقی از آن استنباط کنم ، چون دیروز نام از قرآن می بردی و ولایت خود را بر این اصول می نامیدی و امروز نیز همان سخنان را تکرار می کردی . ولی امروز کلام دیروزت که بر شن های روان بیابان حک شده بود را در طوفان بی عدالتی ، پراکنده در آسمان یافتم.

عجبا .... امروز ، از آیه "اشداء علی الکفار ، رحماء بینهم "می گفتی درحالیکه نه دیروز و نه امروز ، کتاب خدا مشروعیتی برای ظلم به ضعفا نبوده و نیست ...

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

آه که خدا چقدر صبر دارد..

آه که خدا چقدر صبر دارد ...


اگر ایمانی و امیدی به روز دیگر نبود و اگر تکیه گاهی متعال ، توانا و آگاه نبود ، بی شک دلمان می پوسید ، رنج ها جانی برای ماندن نمی گذاشت . اگر چه بدن هایمان خسته ، ذهنمان آشفته و ظرف تحمل لبریز است ولیکن هنوز ، در ورای همه این ناملایمات و بی رحمی های روزگار دستی از آسمان بر سرمان گرمای نوازشی می تراود که از خود بی خود و از هستی ساقط نیستیم .

چاه تنهایی و خلوت با او بر ما بسته نیست که در اوج خفقان و هجمه منافقان و در افسار گسخیتگی متعصبان وحشی خوی و خوارج ستیزه جوی ، غارتگران دین و آزادگی ، و خروش انبوه خلیفه پرستان بلد شام ، جاهلان بر تن پوشیده پوستین وارونه اسلام ، هنوز نشانی از اضطراب و ترس بر پیکره ایستادگی مان ننشانده اند. خدا بر ما رحم کند تا بتوانیم در راه حق جویی و احیای حقیقت و راستی دردهای تیر یزیدیان را بر تن بخریم تا که شاید سر سوزنی در راه حسین (ع) و هم نوای مظلومیت شان گام بر داریم .

قرآن وقتی داستان حضرت موسی را روایت می کند آن زمانیکه ساحران مارهای دروغین و دست ساز خود را رها می کنند ، لحظه ای بر دل موسی ترس از شکست می افتد. و آن زمان خداوند می فرماید : هرگز بر دل خود ترس راه مده و صبر پیشه کن که به خواست و یاری حق تعالی پیروزی از آن توست ( نقل معانی به مضمون )

چقدر این چند روز نوای ربنای استاد به دلم می نیشیند: "ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین "

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بر آمیز به دشنامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم انعام مدارید ز انعامی چند





۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

شیفتگان قدرت کیستند؟





در این چند روز مقالات بسیاری در نکوهش حرص به قدرت و ستایش خدمت به نگارش درآمده و یا مکررا پیرامونش حرف و حدیث به میان آمده . ولی به راستی شیفته قدرت و شیفته خدمت چه کسانی هستند.

من باب شروع و روشن تر شدن موضوع به فرازی از سخنان دکتر شریعتی اشاره می کنم . دکتر درباره خصیصه حضرت علی که ایشان را نسبت به دیگران (از جمله جعفر بن ابیطالب ) متمایز می کردند دوره سکوتشان را قلمداد می کند . انسان که یک موجود اجتماعی است و بالاخص شخصیتی مثل علی (ع) که مسلما یک شخصیت خاص و دارای جایگاه ویژه در اجتماع بودند و همواره دوش به دوش پیامبر در بین مسلمانان صدر اسلام حضوری فعال داشته و به مسائل و معزلات جامعه رسیدگی می کردند . حال بی شک برای انسان گوشه نشینی و سکوت در دوره اوج فعالیتش سخت و جان فرسا خواهد بود. فرق انسان ها دقیقا در همین مسائل مشخص می شود کسیکه حاضر است برای دیگران از خود بگذرد و کسیکه فقط خود را می بیند و آنقدر منیت کورش می کند که چشم دیدن دیگران را ندارد.

مهندس موسوی خود را برای چندین سال کنار کشید و سکوت اختیار کرد . در این مدت با این که بسیاری برای حضورش در صحنه سیاست تلاش کردند ولی او به صلاح مردم سکوت کرد . به راستی اگر شیفته قدرت بود پس چرا در این سال ها برای قدرت تلاشی نکرد. در این دوره وقتی کاندیداتوری خود را اعلام کرد. دلیل آمدنش را بحرانی بودن شرایط و تروج فرهنگ قانون گریزی در بین حاکمان و بالطبع جامعه تصریح کرد . البته بحرانی بودن شرایط سیاسی و اقتصادی مسئله ای بود که اکثریت نخبگان جامعه به آن اذعان داشتند و همه انتظار تغییرات اساسی را می کشیدند که مسکنی بر التهابات موجود باشد . بعد از انتخابات وقتی که دست های متقلبان ، حقوق و امیدهای ملت را پایمال کرد می توانست مثل پیش تر ازین همانند کروبی (که خود نیز از نتایج و تقلب می نالید) برای حفظ جایگاه و منزلت پیشین شکایتی نکند و به خفای گذشته بازگردد ولی این بار وضع متفاوت بود .

آنهایی که برای حق مردم ذره ای ارزش قائل نبودند و خود را صاحب مسلم قدرت می دانستند و جز حفظ داشته ها به چیزی نمی اندیشیدند مسلما در آینده به شیوه گذشته خود ، هر که را اعم از مردم بر سر راه می بینند پشت سر می گذارند. آن شخصی که با حقه و فریب از هیچ گذشته همه چیز به دست آورده قدرت آن چنان هارش کرده که هر چیز بر سر راه می بیند بر او چنگ می زند و او را می درد .

آری . اگر موسوی سکوت می کرد سگ ها هارتر و قلاده خود نمایی شان گسیخته تر می شد . او که همه چیز اعم از مناصب گذشته را کنار گذاشت ، از آبرو و منزلت پیشین گذشت تنها برای احقاق حقوق دیگران.

حال به راستی شیفتگان قدرت کیستند؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین..

فکرش را کنید چه دنیای خوبی داریم...واقعیت ها جلوی چشم مردم رقم می خورد. گناهکار به گناهش اعتراف می کند...بی گناه راست راست می گردد و مجرمان را با دست خود مجازات می کند..زندان تبدیل شده به خلوتگاه تفکر و اندیشه برای آنهایی که پیشتر نمی اندیشیدند..نخبگان و عالمان در فضای زندان به تعالی می رسند و سوادان و جاهلان در فضای آزادانه به طرح دیدگاه ها می پردازند..چه دنیای خوبی داریم که قدرتمندان با آئین زیبای خویش زبان های بسته را باز می کنند و طومار دروغین شواهد را می درند ... همه چیز سر جای خودش است و هر روز بر این گستردگی این خان پربرکت افزوده می شود به لطف نیکان و با توامندیهای قوی شوکتان ( که می دانند چگونه بر هر مشکلی فائق آیند ).. خدایا بر ما مبند در رحمتت..




نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین

بینی گدایی ، هر بگامی ، رقت انگیز

یاد هر بدستی ، عاجزی از عمر بیزار

یا زین دو نفرت بارتر شیخ ریایی

هر یک به روی بار های شهر سربار

چون لکه های ننگ و ناهمرنگ وصله

اینجا چه می تابی؟ ای مهتاب ، برگرد

این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست

جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند

در دام یک زنجیر زرین ، دیدنی نیست

می خندی اما گریه دارد حال این شهر

ششصد هزار انسان که برخیزند و خسبند

با بانگ محزون و کهنسال نقاره

دیام وضو را نو کنند و جامه کهنه

از ابروی خورشید تا چشم ستاره

وز حاصل رنج و تلاش خویش محروم

از زندگی اینجا فروغی نیست آنک

در خشم آن زنجیریان خرد و خسته

خشمی که چون فریادهاشان گشته کم رنگ

با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته

واندر سرود بامدادیشان فشرده ست

زینجا سرود زندگی بیرون تراود

همراه گردد با بسی نجوای لبها

با لرزش دلهای ناراضی هماهنگ

آهسته لغزد بر سکوت نیمه شبها

وین است تنها پرتو امید فردا

ای پرتو محبوس ! تاریکی غلیظ است

مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه

من تشنه ی صبحم که دنیایی شود غرق

در روشنیهای زلال مشربش ، آه

زین مرگ سرخ وتلخ جانم بر لب آمد



اخوان

۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

داستان یک جنگل

راستش بعضی مواقع که خیلی غرق در مخیلاتم می شوم ماجراهای عجیبی از خود می بافم اینبار ماجرای جنگلی که از قدیم الایام شیر در آن سلطانی می کرد. روزی اهالی جنگل که از ظلم شیر به ستوه آمده بودند درصدد براندازی حکومتش شدند . شیر که اوضاع را بر وفق مراد ندانست چاره کار را از روباه جویا شد . بالاخره تصمیم بر آن شد که شورایی تشکیل شود که بر اعمال شیر نظارت کند و در صورت توافق شورا ، شیر از رهبری جنگل عزل شود تنها اشکالش آن بود که اعضای این شورا قبل از اینکه توسط اهالی انتخاب شودند بایست مورد تایید روباه قرار بگیرند. از قضا هر که آمد رد صلاحیت می شد به بهانه های گوناگون ( وابسته به دسته گرازها بودن ، اقدام علیه امنیت جنگل ، مخالفت علنی با شیر و..) و اعضای شورا (البته با رای اهالی) از بین تعدادی کفتار جیره خوار و گرگ های متمایل به گرایشات مستقل و شیرهای پیری که سابقه دراز دوستی شان با سلطان از قبل مشخص بود، انتخاب شدند . خوب ماجرا بدین صورت شد که یک نظام کاملا دموکراتیک مقید به اصول جنگلی پی ریزی شد و دیگر اهالی با رضایت و خوشنودی تمام خود و یا فرزندانشان را تقدیم شیر بزگوار می کردند تا جناب سلطان میل بفرمایند و شیر نیز در کمال آرامش خیال به اعمال سابقش( بلکم شدید تراز قبل) ادامه داد . شیوه جدید شیر دسته ای از گورخرها و گاو میش های جنگل را طوری مجذوب خود ساخته بود که هر کس برای اعتراض به ظلم شیر و شیوه روباهانه اش دهان به نارضایتی می گشود نه تنها توسط گرگها و کفتاران بلکه بوسیله جفتکهای گورخرها و گاو میش هایی که عاشقانه شیر را می پرستیدند مورد عنایت قرار می گرفت.


ماجرا تمام نشد روزی اتفاق جالبی افتاد که اوضاع را کمی تغییر داد شیر پیری که در شورا سابقه دوستی دیرینه ای با پادشاه داشت به فرمان شخص پادشاه مورد تعرض کفتار ها قرار گرفت و محدوده شکارش ( که مسئله ای محرمانه بود ) افشا شد . او که منافع خود را در خطر دید و شرایط حکومت سلطان را به نفع خود نسنجید در نتیجه رگ عدالت خواهی اش گل کرد و به جمعیت معترض به حکومت ظالمانه شیر( که جانی تازه به خود گرفته بود ) پیوست . حال به نظرتان چه اتفاقی برای شیر پیر عدالت جو خواهد افتاد؟

1 – از جمع گرگها و کفتاران و دیگر جیره خواران طرد خواهد شد و کم کم به فراموشی سپرده می شود.

2- وجود او کمک حال دیگر اهالی می شود و انقلاب جنگلی آنها را به سرمنزل مقصود می رساند.

3- به خاطر گذشته و گستاخی اش از سلطان پوزش می طلبد و به اهالی معترض پشت می کند تا همه چیز به خیر و خوشی فیصله پیدا کند و نظام دموکراتیک جنگلی به حیات خود ادامه دهد.

4- گروهی از گرگهای مستقل و شیرهای سالخورده را قانع می کند که از او حمایت کنند یا با سخنانش روح عدالت خواهی را در آنها احیا می کند تا سلطان را به زیر کشند.

5- بر اساس قانون جنگل اتفاقی کاملا غیر منتظره رخ خواهد داد .







۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

اشک ها ، لبخندها ، رکوردها




هر جای تاریخ را نگاه می کنی ، ظلمی به چشم می خورد دوران بردگی و مالکیت انسان ، ساختن بنای اهرام در مصر و کشته شدن اشتثمار شدگان خدایان مصر در آن دوران، قرون وسطی و شکنجه داشمندانی که پیرو علم تدوین شده کلیسا نبودند و اعتراف گیری بطوریکه مشاهدات و دانسته ها همگی خطای محرض مشاهده گر به نظر بیاد ( در آن زمان قوانینی که از سوی کلیسا وضع می شد قوانین آسمانی و انکار آنها ارتداد محسوب می شد) ، بعد از این ماجراها در دین اسلام هم مشابهاتی بود همچون دستگیری امامان در دوره بنی عباس که مثلا امام کاظم در زندان پس از چند سال به شهادت رسید ، یا در دوران انقلاب زندانی کردن انقلابیون و شکنجه در بازداشتگاه ساواک ( داستانی که هر سال چند بار از تلویزیون پخش میشه و خون به دل بیننده می کنه ! )

ولی در این مدت نظام به واقع رکورد شکنی کرد. کاری که ساواک و ایادی استکبار و حتی بنی عباس از پسش بر نیامدند را چند شبه به انجام رساند. هر چه ما از خاطرات شکنجه های ساواک از زبان این و آن شنیده ایم کسانی را که مشخصا اعمالی رو برای براندازی شاه انجام می دادند می گرفتند و چون در برابر شکنجه ها مقاومت می کردند پس از چند ماه و یا چند سال آزاد می شدند. حالا فرصتی پیش آمده که تاریخ تکرار شود و با دستاوردهای نوینش همگان را شگفت زده کند .

تعجب وقتی شروع می شود که نظام افرادی را دستگیر می کند که هیچ سوسابقه ای ندارند و چه بسا مقدمه طومار حسن سابقه شان از پرونده های ساواک شروع میشود و زیر بار شکنجه ای می روند که هزار بار آروزی اعتراف گاههای مخوف پهلوی را می کنند. و در ادامه در طی جریاناتی تشدید می شود که از اقرار گرفتن برای دست داشتن در پروژه های بیگانگان از جوان بخت برگشته ای که عبارت با مسمای انقلاب مخملی برای اولین بار به گوشش خورده گرفته تا مشت و مال پسرکی که هنوز اصول دروغ بافی را تمام وکمال یاد نگرفته ( و از قبل توجیه نشده که جواب بعضی سوالها همیشه متصورات خودش نیست و یا کلمات بعضا معانی دیگری هم می دهند مثلا انقلاب مخملی به معنی اعتراض به حق خوری و یا بیگانه به معنی دوست و آشنا هم آمده.. ) ادامه پیدا کرده وسرانجام با سربه نیست شدن افراد فیصله پیدا می کند طوریکه به قول خودشان کان لم یکن تلقی بشود.

به خود می گویم لابد محمد رضا شاه آرزوی داشتن چنین سیستم امنیتی پر قدرتی را در رویاها می پروراند که از کاهی ، کوه بسازد و شاید با دیدن این جریانات ( البته بر روی سیخ های ماموران عذاب ) هزار بار به ساواک خاک بر سر فحش می دهد که نه تنها نمی توانست حرفی از زبان ها بکشد بلکه انقدر شیوه ها شان دمده بود که بعد از دوره چندین ماهه شکنجه هنوز که هنوزه افراد زندگی سابق خودشون رو بعضا بهتر از قبل ادامه می دهند.

در پایان به یاد نطق معروف یک بنده خدایی افتادم که می گفت چند تن از روسای کشورها پیش من آمدند و از من الگوی حکومت داری ام رو خواستند ، به نظرم حرف بی موردی نزد چون در این مدت به واقع نشان داده شد که هر کار غیرممکنی عملیست...



۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

وقتی دین در جهت منافع قرار گیرد...






دین برای چه آمده ؟ برای آنکه عده ای از آن سو استفاده ابزاری کنند و منافع خود را به نام دین جستجو کنند.

آیا این بیان از دین است که اگر دفاع از حق مظلومی به ضررت تمام می شود به مصلحت سکوت کن و مهر تایید بر ظلم بگذار ... آیا آن زمان که در کشوری مثل چین صدها نفر از مسلمانان با حمایت دولت قتل عام می شود و هیچ کس ککش نمی گزد ، حال با آنکه کشته شدن یک زن در غرب را در شیپور می دمیم و خود را حامی مظلومان می دانیم ، آنگاه می شود خود را حامی حق و دین بنامیم... این تفاوت در رفتار منطبق با کدام عقل و شرع است. براستی دین باید در جهت منافع قرار گیرد یا منافع در راه دین جستجو شود . آن آقایی که ندای اسرائیل ستیزیش گوش عالم و آدم را کر کرده چه شده مهر سکوت بر دهان زده .. می ترسد آن نیمچه اعتباری که برایش مانده از دستش برود یا منافعش با کمونیستها به خطر بیفتد. وقتی داری برای آن زن که در آلمان به ناحق کشته شده آسمان و زمین را به هم می بافی در بندهای زندان ، همین بغل گوشت جوانان بیگناه و مظلوم را آویزان کرده و برای اعتراف گیری بدتر از شکنجه گاههای گوانتانامو و تلاویو به جانشان افتاده اند. آنگاه وقتی لقب دیکتاتور را به تو می دهند به قبایت بر می خورد . آری زمان محمد رضا پهلوی هم به همین منوال لباس شخصی ها(ساواک) مردم را میبردند ، می زدند ، باز جویی می کردند. آن موقع هم تجمعات سرکوب میشد ، روزنامه ها بسته می شد و حق طلبی ، آشوب خوانده می شد . آن موقع هم منافع دولت در گرو اسرائیل و آمریکا بود که از فلسطین سخنی به میان نمی آمد . آن زمان هم جوانان در زندان مظلومانه جان می داند و هیچ رسانه و صاحب قدرتی جیکش هم در نمی آمد . حال بنشین در برابر چشم ها و از مظلومیت خود و حامیانت سخن بگو دریغ که ذره ای حیا و صداقت از درون حرفهای گوش نوازت موج نمی زند ...

راستی بر سر آن جیرجیرک بیچاره که از بلف هایت بر سر ذوق آمده بود چه آوردی؟...



حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت



۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

طرح یک سوال

یک سوال


آیا رهبر یک جامعه دینی حق دارد از یک جریان داخلی سیاسی صراحتا حمایت کند؟

نمونه اول

در زمان ترک کردن بنی اسرائیل به فرمان خدا شخصی به نام سامری گروهی از مردم را به سمت خود کشاند وقتی حضرت موسی شرایط را دید به هارون ( که نایب پیامبر بود ) فرمود چرا مانع آنها نشدی و هارون در جواب گفت ترسیدم که از فرمان تو سرپیچی کنم و باعث تفرقه در میان قوم شوم ( همه این مطالب در قرآن امده است.)

نمونه دوم

در میان مسلمانان صدر اسلام مهاجرین و انصار دو جبهه تشکیل دهنده جامعه بودند که اختلاف سلیقه های بسیاری با یکدیگر داشتند و با اینکه بعدها ( بعد از وفات پیامبر) عده ای از یک جبهه به مخالفت با فرمان پیامبر پرداختند ولی هرگز پیامبر از یک گروه و یا قوم حمایت نکرد و سلایقش را منطبق با سلایق آنان ندانست .

نمونه سوم

بعد از وفات پیامبر وقتی عده ای ابوبکر را به خلافت برگزیدند حضرت علی با آنکه خود را صاحب حق می دانست هرگز ادعای خلافت خویش را مطرح نکرد و به مصلحت جامعه ، با ابوبکر به مخالفت علنی نپرداخت. پس برای حفظ وحدت هرگز موضع گیری بر حق خود را اعلام نکرد.

نمونه چهارم

در زمان نخست وزیری بنی صدر با آنکه امام در بسیاری از موارد با وی هم عقیده نبود قبل از انتخابات وی را زیر سوال نبرد و از دیگری حمایت نکرد.

پیوست : البته اکثریت قریب به اتفاق اذعان می کنند که جریانات از داخل نظام برخاسته اند و دربیشتر مواردی که ذکر شد هم این مطلب صدق می کنند . در ضمن درمضمون سخنانی از امام آمده که ما هرگز نمی گذاریم عده ای آخوند پیر به جای مردم تصمیم بگیرند....






نعش این شهید عزیز


روی دست ما مانده است

روی دست ما ، دل ما

چون نگاه ، ناباوری به جا مانده ست...

ما باین جهاد جاودان

مقدس آمده ایم

او فریاد می زد

هیچ شک نباید داشت

روز خوبتر فرداست

و

با ماست

اما کنون

دیریست

نعش این شهید عزیز

روی دست ما

چون حسرت دل ما برجاست

روزی اینچنین بدتر با ماست

ای شما به جای ما پیروز

ای شکست و پیروزی به کامتان خوش باد

هر چه می خندید

هر چه میزنید ، می بندید

هر چه می برید ، می بارید

خوش به کامتان اما

نعش این عزیز ما را هم

به خاک بسپارید









مهدی اخوان ثالث

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

سکوتی به بلندای فریاد





وقتی به صحبت های دکتر شریعتی گوش می دادم ، حرفاش هرچند چندین بار در گوشم زمزمه شده بود باز هم طنینش تازگی خاصی رو برام تداعی می کرد…

بزرگترین حرف علی چه چیز بود ؟ شاید سخنوری حضرت علی برای اکثریت آنهایی که آشنایی کلی و یا جزئی با شخصیت ایشان دارند مشهود باشه . هر وقت سخن از علی به میان میاد معمولا انسان به نهج البلاغه رجوع داده میشه. ولی بزرگترین سخن علی نهج البلاغه نبود بلکه سکوتی بود که چندین سال ایشان رو خانه نشین کرد . سکوتی که به اندازه تمام سخنان عالم حرف داشت ...

ما هیچ گاه ادعای علی بودن نمی کنیم ولی اگر ذره ای به ایشان اقتدا می کنیم و اعتقاد داریم باید اعمال و کارهامون هم بر اون اساس پایه ریزی شده باشه. وقتی به جای مرهم گذاشتن به یک زخم ، آرام کردن اختلاف ها و جوابگویی به آنچه عامل اصلی شکاف در جامعه است بیشتر به این اختلاف دامن می زنیم و کینه تراشی می کنیم . وقتی خود را نایب علی می دانیم و در عمل به اصولش کاملا عکس عمل می کنیم . وقتی مردم را دسته بندی می کنیم و خود را حق مطلق و دیگران را ناحق می شماریم و وقتی در قبال ظلم بزرگی که به مردم می شود سکوت می کنیم و ظلم را از از جانب مردم می دانیم و در واقع حقیقت ها را کتمان و یا انکار می کنیم . همگان را به خاموشی در برابر احقاق حق قانونی شان وا می داریم و به هر شیوه ممکن صدای آنان را خفه می کنیم و در طرف مقابل خود زبان به سخن گشوده و آتش این کینه را شعله ور می سازیم . و آن زمان که به جای روشنگری و شفاف سازی مسائل به بسته کردن هر چه بیشتر اعتراضات و امنیتی کردن فضای جامعه رو می آوریم ...

آنگاه می توان گفت که از منش علی بویی نبرده ایم...



۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

مسلمانان ، مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید..

آنروز که آمدی ، نام خود را زیر عکس شهید رجایی طوری حک کردی که احدی فرق تو را با او متوجه نشود.


مظلوم بودی آنقدر که صدا و سیما هم نتوانست ظلم وارده را تاب آورد و برایت خوب روضه ای برپا کرد!

بعد از مدتی که تجارب گذشته خود را خوب نشان داده بود ، به خود بالیدی و احساس کردی انگار بر دوشت رسالتی سنگینی می کند و در ذهن از خود اسطوره ای بنا کردی که نجات بخش بشر خواهد بود.

عجیب جو زده شده بودی طوریکه در پوست نمی گنجیدی و در این بازی به تدریج هویت گذشته خود را هم به یاد نمی آوردی.

گهگاه آنقدر غرقه در جذبه معنوی خویش شده بودی که پا از پیامبران هم فراتر می نهادی و ادعاهایی می کردی که حتی بعدها خود از شنیدنش ابا داشتی.

نمی خواهم در مورد صحت ادعاها و خودشیفتگی ات اظهار نظر کنم ولی امیدوار بودم لااقل خود بتوانی از آنها بیشتر بگویی تا شاید قانع شوم نه آنکه همه را یکجا منکر شوی.

سلاحی که همواره پوششی بر دست گلهای بر آب رفته ات بود و نور آن هوش از سر مردمان تهی دست و رنجدیده می برد ، ظاهر ساده ات بود که گاه با چاشنی غلو در می آمیخت و آش خوش خوراکی را به دهان خلق می ریخت . راستش نمی خواهم تو را از این حیث ملامت کنم ولی آنقدر پشت این ظاهر می بالیدی که مرا به یاد ابوبکر و عمری انداختی که خود را پیروان بر حق پیامبر می دانستند و برای پایداری حکومتشان از ظاهر، لحظه ای غافل نمی شدند . به تعبیر دکتر پوستین اسلام را وارونه بر تن کردی و دین را به زشت ترین شکل ممکن به همگان نشان دادی . آنگاه که از پول بیت المال به طور مستقیم و غیرمستقیم رای انباشته می کردی ، آنگاه که بر طبل تعاریف از خود با صرف هر آنچه در توانت بود و از داشته و نداشته ات هزینه کردی شاید ماشینت مدل پایین تر از بنز و خانه ات کوچک تر از قصر بود ولی دستت درازتر بود به آنچه که علی از نزدیکی به ذره اش پرهیز می کرد .

فکر همه جایش را کرده بودی غیر از درد مردم را . وقتی اوضاع را نا به سامان و زخم های مردم را چرکین تر از همیشه دیدی ، فکرها را به هر آنچه غیر از حقیقت بود معطوف ساختی و همگان را دشمن و خود را مبارزه گر نامیدی . آنقدر خود و دیگران را مبهوط سخنانت می ساختی که گاه سر رشته کلام را به کودک درونت که بیرون می جهید می سپردی و مستمع را از دوستان کودکیت به شمار می آوردی .

راستش کم کم داشت کارهایت تکراری و بی ثمر می شد که اینبار به طور خارق العاده ای همه را شگفت زده کردی . آن زمان که بزرگترین دروغ ها را به وقیحانه ترین شکل به گوش وچشم 70 میلیون کم و بیش ، نقش بستی . و در حالی که دیگران را سردرگم کرده بودی ، بر این ادعاها آنچنان اصرار ورزیدی که حتی رسانه های دولتی و حامیانت برای تحسین تو به بهترین شکل وارد عمل شدند تا دسترنج شب وروز تلاشت را به نمایش بگذارند . واقعا باید به تو آفرین گفت که با ظرافت بی وصفی عکس سخن « آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است » را به اثبات رساندی و آنانکه در روشنی روز شب را احساس نمی کردند به خواب دعوت کردی .

آنچنان حامی صداقت و عدالت شده بودی که هرکه جان به لبش می رسید و وجود واضحات را بر زبان جاری می کرد ، تهمت زن ، اجیر شده و یا بیگانه می نامیدی .

وقتی توانستی با تمام توانت دوباره بر صندلی قدرت که تمام هویت و صلابت به یغما برده را مدیونش بودی ، تکیه زنی آنگاه بر من مسلم شد که به راستی قادری گوی سبقت را از همه عمر ها ، عمروعاص ها و هیتلرهای تاریخ بپمیمایی...

نمی خواهم تو را کافر ، منافق و یا حتی گناهکار بنامم ولی می دانم که از طایفه علی نیستی .





مسلمانان ، مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
 که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید