۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین..

فکرش را کنید چه دنیای خوبی داریم...واقعیت ها جلوی چشم مردم رقم می خورد. گناهکار به گناهش اعتراف می کند...بی گناه راست راست می گردد و مجرمان را با دست خود مجازات می کند..زندان تبدیل شده به خلوتگاه تفکر و اندیشه برای آنهایی که پیشتر نمی اندیشیدند..نخبگان و عالمان در فضای زندان به تعالی می رسند و سوادان و جاهلان در فضای آزادانه به طرح دیدگاه ها می پردازند..چه دنیای خوبی داریم که قدرتمندان با آئین زیبای خویش زبان های بسته را باز می کنند و طومار دروغین شواهد را می درند ... همه چیز سر جای خودش است و هر روز بر این گستردگی این خان پربرکت افزوده می شود به لطف نیکان و با توامندیهای قوی شوکتان ( که می دانند چگونه بر هر مشکلی فائق آیند ).. خدایا بر ما مبند در رحمتت..




نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین

بینی گدایی ، هر بگامی ، رقت انگیز

یاد هر بدستی ، عاجزی از عمر بیزار

یا زین دو نفرت بارتر شیخ ریایی

هر یک به روی بار های شهر سربار

چون لکه های ننگ و ناهمرنگ وصله

اینجا چه می تابی؟ ای مهتاب ، برگرد

این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست

جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند

در دام یک زنجیر زرین ، دیدنی نیست

می خندی اما گریه دارد حال این شهر

ششصد هزار انسان که برخیزند و خسبند

با بانگ محزون و کهنسال نقاره

دیام وضو را نو کنند و جامه کهنه

از ابروی خورشید تا چشم ستاره

وز حاصل رنج و تلاش خویش محروم

از زندگی اینجا فروغی نیست آنک

در خشم آن زنجیریان خرد و خسته

خشمی که چون فریادهاشان گشته کم رنگ

با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته

واندر سرود بامدادیشان فشرده ست

زینجا سرود زندگی بیرون تراود

همراه گردد با بسی نجوای لبها

با لرزش دلهای ناراضی هماهنگ

آهسته لغزد بر سکوت نیمه شبها

وین است تنها پرتو امید فردا

ای پرتو محبوس ! تاریکی غلیظ است

مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه

من تشنه ی صبحم که دنیایی شود غرق

در روشنیهای زلال مشربش ، آه

زین مرگ سرخ وتلخ جانم بر لب آمد



اخوان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر