۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

پیامبری که تاب رنج بندگان خدا را نداشت!



شبکه جنبش راه سبز (جرس): بزرگداشت پیامبر رحمت در سرزمینی که حاکمانش به نام او از هر رحمت و عطوفتی عاری اند امانتی بر دوش ارباب قرائت رحمانی از دین می گذارد . امانت شناساندن دوباره فرستاده مهربان خدا که تاب رنج بندگان او را نداشت. نوشته حاضر بازخوانی تصویر پیامبر گرامی اسلام در سالگرد رحلت اوست به روایت هادی قابل:





به مناسبت 28 صفر رحلت جانگداز رسول خدا(ص)



قولوا لا اله الاالله تفلحوا



اولین و مهمترین وظیفه پیامران الهی(ع)، پیام آوری و تبلیغ آن پیام برای مردمان است. با نگاهی به سیره مستمره انبیا در طول تاریخ به این حقیقت می رسیم که با اهمیت تر از وظیفه ابلاغ رسالت وظیفه ای خداوند بردوش انبیا نگذاشته است.«فهل علی الرسل الا البلاغ المبین. سوره نحل، آیه 35.» بلاغ و تبلیغ بیان صرف یک مطلب نیست، بلکه رساندن آن به عمق جان انسانها است. به همین جهت انبیا باید بستر امر تبلیغ را هم فراهم آورند. موانع بر سر رسیدن پیام الهی به مردم را برطرف کنند. این موانع گاه در درون انسانها است و گاه در برون آنها است. موانع درونی عبارت است از: تعصبها، خرافه ها، افکار و اندیشه های جاهلی رسوب کرده در اذهان و منفعت طلبی های مادی که سبب جلو گیری از پذیرش پیام الهی می شود. واما عوامل بیرونی: قدرت ها و حکومت ها،اشراف و مال اندوزان، روحانیت توجیه گر قدرت و ثروت، که احساس می کنند با بیداری و آگاهی مردم منافع استعماری و استحماری خود را از دست خواهند داد. به همین جهت شاهدیم که جبهه مخالف انبیا همواره سه دسته بوده اند: 1- ثروتمندان و بهره کشان از مردم فرودست. 2- قدرت های حاکم و حکومت کنندگان بر مردم. 3- روحانیان که با پیوند به یکی از دو گروه پیش به فریب مردم می پرداخته اند. به عبارت دیگر همان مثلث شوم زر و زور و تزویر که استاد شریعتی در کتابهای خود بدان خوب پرداخته است.




علی (ع) در توصیف بعثت پیامران الهی(ع) می فرماید« وبر انگیخت در میان مردمان رسولان خود را و پی در پی پیامبران خود را به سویشان گسیل داشت، تا پیمان فطرت توحیدی شان را باز جویند، نعمت های از یاد رفته ی خداوندی را به یادشان آورند، با تبلیغ حقایق توحیدی استدلال و احتجاج کنند و گنج های پنهان خردها یشان را بر انگیزانند. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه اول فراز 36.» اما این تبلیغ و پذیرش آن از سوی مردم هرگز با اکراه و اجبار و الزام نبوده است. زیرا دین و اعتقادات دینی باید به مرحله باور برسد تا پذیرفته شود. طبیعی است که اندیشه و فکر اکراهی و اجباری، هرگز در نفس آدمی مستقر نمی شود و اگر به آن اعتراف و یا عمل کند، از روی ترس و برای فریب خواهد بود.« لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی. سوره بقره، آیه 256.»






پیامبر گرامی اسلام (ص) همچون انبیا پیشین خود مامور به ابلاغ رسالت الهی بوده است.( و ما علی الرسول الا البلاغ المبین. سوره نور، آیه 54.» و «انما علی رسولنا البلاغ المبین. سوره مائده، آیه 92.» این رسالت با اهمیت ترین وظیفه آخرین پیام آور وحی الهی است. او آمده است تا به انسانها درس آزادی و آزادگی در تمامی عرصه های زندگی را بدهد. او آمده است تا هرگونه غل و زنجیری را اعم از غل و زنجیر حکومت های استبدادی، یا غل و زنجیر سرمایه داران ربا خوار و غارتگران بیت المال و استثمارگران انسانها، و یا غل و زنجیر مو هومات و خرافاتی که از سوی روحانیون وابسته به در بارها و یا سرمایه داران برای استحماق انسانها به کار می رود؛ همه و همه این غل و زنجیر ها با آگاهی بخشی از سوی پیامبر و رساندن پیام وحی الهی که ندای فطرت صاف و بی غبار انسان است میسر گردد.





چرا اشراف مکه و رو سای قبایل مکه علیرغم شناختی که از محمدبن عبدالله داشتند، به مقابله با او برخواستند؟ مگر اورا به صداقت، امانت، سلامت نفس و جوانمردی نمی شناختند؟ مگر او همان محمد امینی نبود که پیش از بعثت در ماجرای نصب حجر الاسود پس از بازسازی خانه خدا، به حکمیت از سوی همه سران قبایل مکه پذیرفته شد و جلوی فتنه و خونریزی را با درایت و حکم خرد مندانه خود گرفت؟ مگر او همان جوان پاک نیت و مدافع محرومان و مستضعفان نبود که عضو عالی پیمان حلف الفضول گشت و از حقوق بی پناهان دفاع می کرد که این امر مورد پذیرش همه اهالی مکه قرار گرفت؟ پس چرا حالا که به رسالت مبعوث گردیده است به مقابله با او برخواسته اند؟ جز این است که شالوده نظام ستمگری، چپاول، رباخواری و زورگویی را با پیام های وحی الهی در هم ریخته، که طبیعتا منافع این عده اندک اشراف قریش و غیر قریش را با خطر مواجه ساخته است؟!



پیامبر(ص) در 13 سال بعثت خود در مکه از جانب پروردگار به دو امر توجه ویژه مبذول داشت:1- پایه ریزی اعتقادات و باورهای مردم. 2- امور اخلاقی مردم« انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». با نگاهی به آیات و سوره های مکی قرآن به این امر واقف می شویم که عمده رسالت پیامبر(ص) بر حول این دو محور می چرخد. ابتدا باید باورهای غلط و اعتقادات خرافی را از جامعه زدود و اعتقادات و باورهای خرد پذیر و فطری را جایگزین آنها ساخت. سپس این مردم را از نظر اخلاقی درست تربیت کرد و آن ها را به اخلاق الهی و انسانی مجهز ساخت. این کار در آن زمان که سطح سواد مردم بسیار پایین و یا در حد صفر بوده و هیچ گونه ابزار رسانه ای خاصی جز گفتگوی رو در رو در اختیار نبوده، بسیار دشوار بوده است. پیامبر(ص) کار خودرا فرد به فرد و سپس خانه به خانه شروع کرد. ابتدا به صورت مخفی، سپس برای خویشاوندان خود علنی ساخت و در نهایت ابلاغ عمومی کرد. اما قریشیان هم بیکار ننشستند، آنان با هر ابزار و امکانی که در دست داشتند به مقابله برخواستند. ابتدا به او انگ ساحر، مجنون، خیالباف، شیطان زده و... بستند و با تبلیغ بسیار کوشش کردند که مردم را از اطراف او پراکنده کنند. وقتی دیدند ثمری ندارد، و به اعتراف خود گفتند، سخنان محمد نه سحر است و نه جادو و نه نشانه ای از سخن دیوانگان دارد، بلکه سخنانی دیگر است که بسیار مجذوب کننده است؛ چاره ای دیگر اندیشیدند. شکنجه پیامبر و مسلمانان در دستور کار قرار گرفت. در این دوران اولین هجرت برای مسلمانان به سوی یمن انجام گرفت. پس از آن هجوم بیشتر بر مسلمانان وارد ساختند و آنان را از مکه بیرون کرده و اموالشان را غارت و خانه هایشان را آتش زدند. و مسلمانان به شعب ابی طالب پناه آوردند. این دوران سخت هم سپری شد و استواری ایمان آورندگان بیشتر گردید. پس از این دوران سخت است که پیمان عقبه اول و پیمان عقبه دوم با مردم یثرب منعقد می گردد و این امر سبب می شود که پناهگاه خوبی برای مسلمانان فراهم گردد. لذا فرمان هجرت به سوی یثرب از سوی پیامبر(ص) صادر می گردد. در مرحله آخر قریش که هجرت مسلمانان را می بینند و احتمال شکل گیری قدرت رسول خدا(ص) را می دهند، چاره را در ترور شخص پیامبر می بینند ونقشه قتل اورا شبانه و در بستر خواب به صورت دسته جمعی می کشند. اما خداوند که حافظ دین و پیامبر خود است، این توطئه را برای پیامبر(ص) خبر داد. پیامبر(ص) علی (ع) را به جای خود در بستر خوابانید و شبانه از مکه خارج گشت و به همراه چند تن از مسلمانان پس از پناه گرفتن در غار ثور و عدم دستیابی دشمنان به آن حضرت به سوی یثرب هجرت کرد.

ویژگی های مردم مدینه

1- شهر یثرب مدتی محل زندگی پدر و مادر پیامبر(ص) بوده است و انعقاد نطفه اش در این شهر بوده است. به همین جهت مردم آن از همشهریان رسول خدا(ص) محسوب می شدند که او و خانواده اش را به خوبی می شناختند.همچنین عبدالله پدر پیامبر(ص) در آن شهر زندگی کرده ودر همانجا دفن شده بود.

2- مهاجران یهودی که در اطراف یثرب سکونت داشتند و همگی برای رسیدن به حضور پیامبر موعود و آخر الزمان به آن شهر هجرت کرده بودند؛ هم از ویژگی های پیامبر(ص) بسیار گفته بودند و هم دانش و صنعت را به شهر یثرب آورده بودند. این امر سبب شد که در مراودات مردم با آنان سطح فهم و آگاهی مردم یثرب از مکیان بالاتر باشد.

3- در شهر یثرب دوقبیله بزرگ و سرشناس به نامهای اوس و خزرج زندگی می کردند که سایر قبایل ساکن شهر ویا اطراف شهر و حتی یهودیان جزء هم پیمانان این دو قبیله بودند. بین این دو قبیله جنگ و نزاع بسیاری اتفاق افتاده بود، در تاریخ است که سابقه نزاع آنها پیش از هجرت رسول خدا(ص) به صد و بیست سال می رسید. این دو قبیله پس از جنگهای طولانی چند ساله ، از جنگ و خونریزی بین خود خسته و ملول گشتند، این خستگی جسمی و روحی آنان را بر آن داشت که برای متارکه جنگ و ایجاد صلح و صفا در یثرب، فردی را که در این جنگ ها بی طرف بوده است، به عنوان حاکم و فصل الخطاب منازعات خود بر گزینند. این فرد کسی نبود به جز عبدالله ابن ابی، ابی السلول، او که کامل مردی بود در جنگ بین این دو قبیله شرکت نکرد لذا فردی بی طرف محسوب می شد. اوس و خزرج او را به عنوان حاکم و پادشاه خود پذیرفتند و قرار گذاشتند که برای او تاجی بسازند و در مراسمی رسمی این تاجگذاری صورت گیرد و رسما عبدالله بن ابی حاکم مدینه گردد. اما پیمان عقبه اول با رسول خدا و گسترش اسلام در یثرب سبب شد که حکومت عبدالله به تا خیر بیفتد و پس از پیمان عقبه دوم که زمزمه حضور پیامبر(ص) و مسلمانان مکی در مدینه پیچید، به طور کلی حکومت عبدالله بن ابی به فراموشی سپرده شد. زیرا مسلمانان یثرب با پیامبر(ص) پیمان بسته بودند و نمی خواستند بدون نظر پیامبر(ص) اقدامی کنند.



4- بسیاری از مردم یثرب با افکار توحیدی بودند. جمعی بر دین حنیف ابراهیمی بودند و برخی دیگر با الهام از یهود و یا مسیحیت به توحید نزدیک بودند و عده ای هم مشرک بت پرست بودند. همین امر سبب گشت که آن ها خیلی زود بتوانند پیام قرآن را درک کنند و به تعالیم پیامبر(ص) پاسخ مثبت دهند.




5- پس از آن که در پیمان عقبه اول در سال دوازدهم بعثت دوازده نفر از اهالی یثرب در موسم حج و در منا با پیامبر(ص) پیمان بستند که به این وظایف عمل می کنیم: 1- به خدا شرک نورزیم.2- دزدی نکنیم. 3- زنا نکنیم. 4- دختران خودرا زنده بگور نکنیم.5- به یکدیگر تهمت نزنیم.6- در کارهای نیک نافرمانی نکنیم.7- از محمد رسول خدا در همه جا اطاعت کنیم. آنگاه به یثرب بر گشتند و تبلیغ دین خدارا آغاز کردند. آن ها پیغامی برای پیامبر(ص) دادند، که مبلغی را برایشان اعزام کند، پیامبر«مصعب بن عمیر» را که جوانی کار آزموده و مقاوم بود به یثرب فرستاد، او به همراه مسلمانان یثرب در طول یکسال با تبلیغ خانه به خانه جمع زیادی را مسلمان ساختند. در سال بعد که سال سیزدهم بعثت بود هفتاد و سه نفر از مسلمانان و از سر شناسان یثرب به حج آمدند و در منا با پیامبر(ص) پیمانی بستند که محتوای پیمان عبارت بود از: 1- به خدا شرک نورزید وتنها اورا پرستش کنید.2- همانگونه که از زنان و فرزندان خود دفاع می کنید از من هم محافظت نمایید و در برابر شمشیر و جنگ پایمردی کنید، حتی اگر جگر گوشه هایتان کشته شوند.


سعدبن عباده گفت: اگر ما جنین کنیم پاداشمان چه خواهد بود وخدا چه نصیبمان خواهد کرد؟


پیامبر فرمود: اگر به پیمانتان عمل کنید خداوند شمارا بر دشمنانتان پیروز و در آخرت بهشت جاودان نصیبتان می نماید.


براء بن معرور فورا خودرا جلو کشید و گفت: ای پیامبر! سوگند به آن که تو را مبعوث کرد، ما تورا همانند فرزندان و قبیله خویش محافظت خواهیم کرد و همان گونه که از ناموس خود دفاع می کنیم از تو حمایت خواهیم کرد...
یا رسول الله پیمان خودرا ببند که ما فرزندان جنگ و ستیزیم و تعلیم یافتگان جبهه های مبارزه بر علیه خصم زبون هستیم....

دیگرانی هم در این انجمن سخن گفتند. آنگاه پیامبر(ص) فرمود حالا از بین خود دوازده نفر را به عنوان« نقبای» خود انتخاب کنید تا در حل مشکلات نظرشان برای شما حجت باشد. همچنان که موسی(ع) از بین بنی اسراییل دوازده تن را انتخاب کرد که نقیب و مهتر آنان بودند. مسلمانان شورایی برپا نمودند و نه تن از خزرجیان، اسعد بن زراره، سعد بن ربیع، براء بن معرور، منذربن عمرو،عبدالله بن رواحه، رافع بن مالک، عبدالله بن عمروبن حزام، سعدبن عباده وعباده بن صامت. وسه تن از نمایندگان اوس، سعد بن خثیمه، رفاعه بن عبدالمنذر و اسید بن حضیر را به عنوان نقبای خود برگزیدند و به محضر رسول خدا(ص) معرفی کردند و اسعد بن زراره به عنوان« نقیب النقباء» برگزیده شد. آنگاه همگی با پیامبر(ص) دست بیعت دادند. در این انجمن دو زن هم حضور داشتند که برای اولین بار با پیامبر(ص) بیعت کردند. به این ترتیب که دست خودرا در آب تشتی فرو بردند که پیامبر(ص) بر آن طرف دیگرش دست خودرا قرار داده بود. این جا شالوده اولین تشکل را پیامبر(ص) برای حکومت آینده خود پایه ریزی کرد.



آغاز تشکیل حکومت نبوی در مدینه


اینک پیامبر با استقبال کم نظیر وارد یثرب شده است و مردم از هر سو برای دیدن او و شنیدن کلام او که کلام وحی است هجوم آورده اند. دسته دسته به اسلام می گروند. شور و شوق سراسر یثرب را فراگرفته است. یثرب با حضور پیامبر(ص) نام عوض می کند وبه«مدینه النبی» یا مدینه الرسول» ملقب می شود. دو قبیله او س و خزرج که پیش از این به فکر تعیین حاکم برای شهرشان بودند با حضور پیامبر(ص) دیگر آن را تعقیب نمی کنند تا پیامبر خود هرگونه صلاح می داند به اداره شهر بپردازد.


پيامبر(ص) برای تشکيل حکومت با دشواری های زیادی مواجه بود.

اولا: شهر يثرب به لحاظ ناهمگونی ميان شهروندان از هرگونه نظام اداری کامل و مناسب تهی بود و اصولا افراد و جامعه يثرب نظم اجتماعی و اداری نداشتند.


ثانيا: رابطه ميان قبيله اوس و خزرج و رابطه همه آنها با يهوديان بر پايه جنگ و خونريزي بود و لذا امنيت شهر هميشه نگران کننده می‏نمود و مردم را بر آن داشته بود تا خانه‏های خود را در مجتمعات مسکونی، جدا از هم، به شکل پادگان های نظامی بنا کنند. تا از هجوم قبیله مقابل بتوانند جلو گیری و دفاع کنند.

ثالثا: وجود گروه های معاند در شهر يثرب، از جمله منافقین که با حضور پیامبر(ص) حالا آرزوهای خودرا بر باد رفته می دیدند. سر دسته این افراد همان عبدالله بن ابی بود که قرار بود پادشاه یثرب شود و اکنون دیگر به او توجهی ندارند. اگرچه او ظاهرا مسلمان شد. اما کینه خود را از حضور پیامبر(ص) و اسلام در یثرب نمی توانست مخفی کند و در بزنگاهها بروز می داد.

اين دشواری سه بعدی، در راه تلاش پيامبر (ص) برای سازماندهی نخستين جامعه اسلامی، بسيار مهم و حساس بود. پیامبر(ص) می بایست این جامعه شکل یافته بر اساس نظام قبیله ای را تبدیل به «امت واحده» قرآنی کند. به همین منظور اقداماتی را در دستور کار خود قرار می دهد.


1- ابتدا مبادرت به تاسیس مسجد می کند و با خرید زمینی بنای آن را آغاز می کند. این کار با مشارکت همگانی صورت می گیرد. خود پیامبر(ص) همانند بقیه به کار مشغول می شود. سنگ بر سینه می کشد و گل برای بناها می آورد، این حرکت سبب می شود که مولا و غلام، غنی وفقیر، مهاجر و انصار، رییس قبیله و افراد قبیله، همه در کنار هم به کار مشغول شوند. یعنی تشخص ها فرو می ریزد. واین مسجد علاوه بر عبادتگاه قرار است مقر و پایگاه تصمیم گیری های بزرگ برای جامعه اسلامی باشد.



2- يکی از مهمترين تدبيرهای پيامبر(ص) برای رفع مشکلات و موانع موجود و تکوين سازمان جامعه جديد، پیمان برادری و اخوت ميان مهاجرین و انصار بود. اين پيمان نامه در واقع قانون مختصری بود که وظايف اوليه مدنی افراد را به عنوان شهروندانی که بايد همکاری متقابل با يکديگر داشته باشند، و هر دونفر با یکدیگر برادر شوند و حتی در زندگی و سرمایه هم شریک شوند و یکدیگر را در مشکلات یاری رسانند، بيان مي‏کرد.


3- پس از آن که هجرت بر هر مسلمانی برای حفظ دین و جان خود واهلش واجب شد، گروه های زیادی به سوی مدینه النبی حرکت کردند. از آن سو قبایل اطراف مدینه هم که آوازه پیامبر(ص) را شنیده بودند به سمت مدینه هجوم آوردند تا از نزدیک رسول خدا(ص) را ببینند و سخن اورا بشنوند. حال ساکنان مدینه شامل: دو قبیله بزرگ اوس و خزرج، قبایل هم پیمان آن ها، یهودیان ساکن در قلعه های اطراف مدینه، مهاجران از مکه و سایر قبایل اطراف مدینه، می باشند. به همین جهت برای اداره چنین جمعیتی نیاز به طرحی جدید و نظامی نوین می باشد. بویژه آن که پس از این قرار نیست به سیتم قبیله ای این شهر اداره شود. لذا اقتضا دارد که پیمانی جدید برای اداره امور جامعه بسته شود. پیامبر(ص) مبادرت به تهیه این پیمان می کند. به اصطلاح حقوق سیاسی امروز باید بگوییم پیامبر پیش نویس قانون اساسی جدید را برای اداره جامعه جدید تهیه کرد و به معرض نظر مردم گذاشت.


پیمان نامه رسول خدا با مردم مدینه و هم پیمانان آن ها


پيمان نامه چنين آغاز مي‏شود:«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا کتاب من محمد النبی بين المؤمنين و المسلمين و من قريش و اليثرب و من تبعهم فلحق بهم و جاهد معهم انهم امة واحدة... این نوشته ای است بین مومنان و مسلمانان از قریش و مردم یثرب و هر کسی که از آن ها پیروی کند و به آنان ملحق شود و به همراه آنان جهاد کند، بر اینکه آنان«امت واحده» هستند...»


تعبیر زیبای «امت واحده» در این پیمان نامه از اساسی ترین مفاهیم زیر بنایی دینی- سیاسی است که در اسلام می توان آن را یافت.( ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون.سوره انبیا، آیه 92 و مومنون، آیه 52.»


قسمتی از اصول اساسی این پیمان نامه


1- هر طایفه ای برای اسیری که در دست دیگران دارد، بر اساس رعایت قسط میان مسلمانان، فدیه پرداخت خواهد کرد.

2- مسلمانان میان خود بدهکاری را که بدهی سنگینی دارد رها نمی کنند و اورا در دادن دیه یا فدیه یاری خواهند کرد.

3- مومنان و پرهیزکاران بر ضد کسی که از میان خودشان بر آنان تجاوز کرده و یا هر کسی که در پی ظلم و دشمنی و ایجاد فساد میان مومنان باشد، متحد خواهند بود؛ حتی اگر تجاوز گر فرزند یکی از آنان باشد.

4- هیچ مومنی مومن دیگر را به جهت کافری نخواهد کشت و هیچ کافری را بر ضد مومنی یاری نخواهد کرد؛ عهد و امان حرمت خداوند( ذمه الله) برای همه یکسان و به یک اندازه است.[ این بدان معنا است که همگان از حقوق مساوی بر خوردارند و در امنیت الهی بطور یکسان شریکند].
5- هر یهودی که مسلمان شود از او حمایت خواهد شد و به دشمنا او کمک نخواهد شد.

6- در زمان جنگ همه گروه های مسلمانان یکی پس از دیگری در جنگ شرکت خواهند کرد، تا کسانی که خونشان در راه خدا ریخته می شود از میان همه قبایل باشد.

7- هیچ کسی از مشرکان یثرب، مال و جانی از قریش را پناه نداده و بر ضد مومنی، آن هارا یاری نخواهند کرد.

8- هرکس مومنی را بکشد، قصاص خواهد شد؛ مگر آن که ولی مقتول راضی شود. همه مومنان حمایت کننده این امر بوده و برای اقامه آن قیام می کنند.

9- هر مومنی که یه این «صحیفه» اقرار کرد وبه خدا وقیامت ایمان آورد، روا نیست که از فتنه گر وبدعت پیشه حمایت کند؛ هرکسی چنین فردی را حمایت کند، لعنت و غضب خدا تا ابد بر او باد.

10- همه مومنان در هر چیزی که اختلاف کردند باید برای حل آن به خدا و رسول رجوع کنند.


در ارتباط با مناسبات با یهودیان هم چند نکته اساسی در این پیمان نامه آمده است که یهودیان موافقت خودرا اعلام و امضا کردند.


11- تا زمانی که مسلمانان مشغول جنگ [بر ضد مهاجمان به مدینه] هستند یهودیان هزینه خودرا[ در جنگ] پرداخت خواهند کرد.


12- یهود بنی عوف در جمع امت واحده مسلمانان هستند؛ همینطور یهودیان بنی نجار، یهود بنی الحارث و.... در این امت واحده، مسلمانان بر دین خود هستند و یهودیان نیز دین خود را خواهند داشت.


13- این قرار نامه ویژه کسانی است که دچار خطا و ظلمی نشوند که در آن صورت خود وخانواده خویش را نابود خواهند کرد.

14- هیچ خانواده ای به جز به اذن محمد(ص) از این قرارنامه خارج نخواهد شد.

15- خداوند بر این صحیفه ناظر است. یهود هزینه خودرا متقبل خواهند شد و مسلمانان نیز. و با هر کس که با اهل این قرارنامه به جنگ بر خیزد، به یکدیگر کمک خواهند کرد؛ و میانشان نصیحت و صلح حاکم خواهد بود. و نیکی مانع از گناه است.


16- با گناه کسی، هم پیمان او مواخذه نخواهد شد؛ به مظلوم کمک خواهد شد.

17- مدینه برای اهل این صحیفه« حرم »خواهد بود.

18- یهودیان با قریش و کسانی که آنان را یاری کنند، تجارت نخواهند کرد.

19- این قرارنامه از ظالم و خطاکار حمایت نخواهد کرد. هرکس از مدینه بیرون رود یا در آن بماند ایمن خواهد بود، مگر آن که ظالم یا خطاکار باشد. خداوند و رسول او پناه دهنده به هر نیکو کار و پرهیزگاری هستند.

این اصول بخشی از آن پیمان نامه پیامبر(ص) با همه شهروندان مدینه و اطراف مدینه با هر دین و آیینی است، چه مسلمان و چه یهودی، چه مشرک و چه مسیحی، چه از مهاجرین و چه از انصارباشند. بنابراین مساوات در این پیمان نامه کاملا محسوس است.

اساسی ترین هدف رسول خدا دراین پیمان نامه و پیمان اخوت وبرادری و بنای مسجد، شکل دادن جامعه ای جدید، بر اساس مفاهیم و تعاریف جدید، و براساس مقررات و قوانین جدید است. این یعنی اقدام به تشکیل دولت و حکومت در مدینه النبی از سوی پیامبر گرامی اسلام (ص).

حال سخن در این است که آیا پیامبر(ص) این اقدام را بر اساس وحی و دستور خداوند انجام داد، یا بر اساس اقتضائات جامعه آن روز مدینه؟

1- برخی بر این عقیده اند که این اقدام پیامبر بر اساس دستور خداوند بوده است. عمده دلیل این عده این است که:

اول: پیامبر(ص) هرگز بدون وحی سخنی نمی گفتند« ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. سوره نجم، آیه 3. » بنا بر این، امر به این مهمی آیا می تواند بدون اشاره حضرت حق صورت گرفته باشد؟


دوم: آیات 59 و105 سوره نساء و آیه 36 سوره احزاب، که محتوای آن آیات در پیمان نامه پیامبر(ص) با مردم مدینه هم آمده است.؛ دلیلی است بر این که تشکیل حکومت به امر خداوند بوده است. پس از آن هم خداوند در مقاطع گوناگون پیامبرش را برای اداره هرچه بهتر جامعه راهنمایی می کند و قواعد و قوانین خود را یکی پس از دیگری نازل می کند. تا پیامبرش در اداره جامعه موفق باشد.

سوم: عقل هم حکم می کند، حال که بستر حکومت برای پیامبر(ص) فراهم است، از خداوند حکیم به دور است که


پیامرش را به تشکیل حکومت بر پایه آموزه های وحیانی امر نکند.


2- برخی دیگر را عقیده بر آن است که امر حکومت امری بشری است. هر جامعه ای و هر زمانی اقتضائات خاص خودش را دارد. پیامبر(ص) مهمترین شانش ابلاغ رسالت است، نه حکومت کردن. اگرچه در صورت فراهم آمدن زمینه حکومت، منافاتی با پیامبری ندارد. این گروه هم برای خود ادله ای دارند:


1- همانگونه که نسبت به اکثریت قریب به اتفاق انبیاء الهی شاهدیم؛ اگر واقعا پیامبری، یکی از شئونش حکومت بود باید تمامی انبیا برای تشکیل حکومت اقدام می کردند. این که برخی از انبیا مثل حضرت داود و سلیمان حکومت داشته اند و خداوند حکومت آنان را به خود نسبت می دهد، موید نظر ما است. زیرا بستر حکومت برای آن دو پیامبر در جامعه فراهم شد. این فراهم شدن بستر، زمینه اش از سوی خداوند مهیا گردیده است که خود می فرماید:« قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء... سوره آل عمران، آیه 26.» این آیه به صورت عام مطرح می کند که ملک و سلطنت در اختیار هرکس که قرار می گیرد چه صالح باشد یا طالح (ستمگر) چه پیامبر باشد و یا غیر پیامبر، همه از سوی خدا است. واین یکی از آزمایشات الهی است برای بندگانش چه آن که حاکم است و چه آن که در تحت آن حکومت زندگی می کند و به آن گردن می نهد. پس اعطای ملک به داود و سلیمان و خاتم الانبیا(ص) نه از باب شئون پیامبری که از باب فراهم آوردن بستر آن در جامعه و در بین مردم است. که در این جهت بین پیامبر و دیگران تفاوتی نیست.


دوم: آیاتی که به آن استدلال می شود همگی پس از اقدام پیامبر(ص) برای تشکیل حکومت نازل شده اند نه پیش از آن، بنا بر این جنبه تایید این حکومت را دارد، نه آن که در مقام تاسیس یک اصل برای تشکیل حکومت از سوی پیامبر(ص) باشد. زیرا پس از تاسیس حکومت از سوی رسول خدا(ص) تاسیس چنین اصلی بیهوده خواهد بود. این امر از خداوند حکیم به دور است. بلی آیات یاد شده در سوره آل عمران و احزاب اقدام به بیان قواعد و قوانینی می کند که در اداره حکومت به پیامبر(ص) یاری برساند. هیچ منافاتی ندارد که همان مطالبی که پیامبر(ص) در پیمان نامه آورده است بعدا در قالب آیاتی از قرآن تبدیل به یک قانون کلی گردد. اتفاقا بسیاری از آن چه پیامبر(ص) در همین پیمان نامه آورده است، بعد ها در آیاتی از قرآن به قانون تبدیل شده است. از جمله خود پیمان بستن که می فرماید« یا ایها الذین آمنوا اوفو بالعقود. سوره مائده، آیه 1.» ویا می فرماید« و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا. سوره اسراء، آیه 34.» و «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون. سوره مومنون، آیه 8. و سوره معارج، آیه 32.»

3- اگر حکومت یکی از شئون پیامبری باشد لازمه اش این است که خداوند شانی برای پیامبران خود در نظر گرفته که عمدتا محقق نشده است؛ این از حکمت خداوند به دور است. چگونه ممکن است خداوند حکیم برای انبیای خود چیزی را در نظر بگیرد که امکان تحقق نداشته باشد؟! بنا بر این بهتر نیست که امر حکومت را یک امر بشری بدانیم که در برخی موارد با امدادهای الهی، جامعه هایی توانستند با کسب آگاهی و توجه به حقیقت به سوی شخص شایسته ای روی آورند و حکومت را به دست او بسپرند؛ که از قضا این توفیق نصیب مردمانی شد که حکومت خودرا به حضرت داود و سلیمان و یوسف و خاتم الانبیا(ص) سپردند.


4- آیاتی که در آغاز بحث در باب ابلاغ رسالت آوردیم شان پیامبری را منحصر می کند در ابلاغ پیام وحی الهی و بس. حتی در مورد خاتم الانبیا هم چنین حصری را می آورد. با لاتر از آن حتی بر این که مردم ایمان بیاورند یا نیاورند مامور نیستند و به پیامبرش می فرماید تو خودرا رنج مده که مردم ایمان نمی آورند« لعلک باخع نفسک ان لا یکونوا مومنین. سوره شعرا ، آیه 3.» اگر شانی دیگر برای پیامبران و خاتم پیامبران(ص) بود در همان آیات باید گفته می شد. زیرا خداوند حکیم در مقام بیان وظیفه و رسالت پیامبران خود بوده است.


پیامبر اسلام دارای دو شأن بوده است:

۱- شأن نبوتی.

۲- شأن حکومتی.

پیامبر(ص) در نقش یا شأن نبوتی، همچون سایر پیامبران نیازی به مشورت با مردم درتعیین معیار های اخلاقی نمی‌دید. همچنان که در حوزه اعتقادات و عبادات هم نیازی به مشورت نداشت. بلکه در این گونه موارد، هدایت‌های خدائی را ابلاغ می‌کرد و مردم را در انتخاب میان کفر و ایمان آزاد می‌گذاشت.

اما درنقش یا شأن حکومتی به عنوان رهبر سیاسی جامعه، از مردم نظرخواهی می‌کرد ودر مسائل عمومی (همچون جنگ های بدر، اُحد، خندق و غیره) به نظر اکثریت عمل می‌کرد.

پیامبر امور مردم را به دو قلمرو تقسیم کرده بود: ۱- احکام (امور دینی) ۲- موضوعات (امور مردمی) و در هریک از دو موضوع به شیوه مستقلی عمل می‌کرد؛ احکام را درزمینه "ارتباط بنده با خالق" می‌دانست؛ که اموری قلبی، عرفانی، عاشقانه هستند و در قلمرو "تسلیم و تبعیت آگاهانه" قرار دارند. اما "موضوعات" را در "ارتباط مردم با یکدیگر" می‌شناخت، که اموری مشورتی وموافقتی محسوب می شوند.

به طور خلاصه پیامبر(ص) در ابلاغ ِ"احکام"، نقش"فرستنده" یعنی ابلاغ کننده پیام‌های پروردگاررا داشت، ودر "موضوعات"، نقش "گیرنده" نظراتِ مردم را داشت، جمع بندی کننده و تصمیم گیرنده نهائی براساس اکثریت آراء مردم، پیامبر(ص) بو ده است.
پیامبر در "احکام" به شیوه "تئوکراسی" و در"موضوعات" (امورمردمی) به شیوه "دموکراسی" عمل می‌کرد. "نبوت" اواز ناحیه خدا بود، اما حکومت او به تقاضای "مردم" مدینه و عقد قرارداد و پیمان با آنها شکل گرفته بود. این گوشه ای از مباحث پیرامون سیره حکومتی پیامبر گرامی اسلام (ص) بود.


چشم مرا تا به خواب دید جمالش ***** خواب نمی گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی ***** عشق محمد بس است و آل محمد



--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------منابع



سیره النبویه، ابن هشام، ج1 و ج2؛ تاریخ طبری، ج1 و ج2. تاریخ مسعودی، ج1.






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر