۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

اشک ها ، لبخندها ، رکوردها




هر جای تاریخ را نگاه می کنی ، ظلمی به چشم می خورد دوران بردگی و مالکیت انسان ، ساختن بنای اهرام در مصر و کشته شدن اشتثمار شدگان خدایان مصر در آن دوران، قرون وسطی و شکنجه داشمندانی که پیرو علم تدوین شده کلیسا نبودند و اعتراف گیری بطوریکه مشاهدات و دانسته ها همگی خطای محرض مشاهده گر به نظر بیاد ( در آن زمان قوانینی که از سوی کلیسا وضع می شد قوانین آسمانی و انکار آنها ارتداد محسوب می شد) ، بعد از این ماجراها در دین اسلام هم مشابهاتی بود همچون دستگیری امامان در دوره بنی عباس که مثلا امام کاظم در زندان پس از چند سال به شهادت رسید ، یا در دوران انقلاب زندانی کردن انقلابیون و شکنجه در بازداشتگاه ساواک ( داستانی که هر سال چند بار از تلویزیون پخش میشه و خون به دل بیننده می کنه ! )

ولی در این مدت نظام به واقع رکورد شکنی کرد. کاری که ساواک و ایادی استکبار و حتی بنی عباس از پسش بر نیامدند را چند شبه به انجام رساند. هر چه ما از خاطرات شکنجه های ساواک از زبان این و آن شنیده ایم کسانی را که مشخصا اعمالی رو برای براندازی شاه انجام می دادند می گرفتند و چون در برابر شکنجه ها مقاومت می کردند پس از چند ماه و یا چند سال آزاد می شدند. حالا فرصتی پیش آمده که تاریخ تکرار شود و با دستاوردهای نوینش همگان را شگفت زده کند .

تعجب وقتی شروع می شود که نظام افرادی را دستگیر می کند که هیچ سوسابقه ای ندارند و چه بسا مقدمه طومار حسن سابقه شان از پرونده های ساواک شروع میشود و زیر بار شکنجه ای می روند که هزار بار آروزی اعتراف گاههای مخوف پهلوی را می کنند. و در ادامه در طی جریاناتی تشدید می شود که از اقرار گرفتن برای دست داشتن در پروژه های بیگانگان از جوان بخت برگشته ای که عبارت با مسمای انقلاب مخملی برای اولین بار به گوشش خورده گرفته تا مشت و مال پسرکی که هنوز اصول دروغ بافی را تمام وکمال یاد نگرفته ( و از قبل توجیه نشده که جواب بعضی سوالها همیشه متصورات خودش نیست و یا کلمات بعضا معانی دیگری هم می دهند مثلا انقلاب مخملی به معنی اعتراض به حق خوری و یا بیگانه به معنی دوست و آشنا هم آمده.. ) ادامه پیدا کرده وسرانجام با سربه نیست شدن افراد فیصله پیدا می کند طوریکه به قول خودشان کان لم یکن تلقی بشود.

به خود می گویم لابد محمد رضا شاه آرزوی داشتن چنین سیستم امنیتی پر قدرتی را در رویاها می پروراند که از کاهی ، کوه بسازد و شاید با دیدن این جریانات ( البته بر روی سیخ های ماموران عذاب ) هزار بار به ساواک خاک بر سر فحش می دهد که نه تنها نمی توانست حرفی از زبان ها بکشد بلکه انقدر شیوه ها شان دمده بود که بعد از دوره چندین ماهه شکنجه هنوز که هنوزه افراد زندگی سابق خودشون رو بعضا بهتر از قبل ادامه می دهند.

در پایان به یاد نطق معروف یک بنده خدایی افتادم که می گفت چند تن از روسای کشورها پیش من آمدند و از من الگوی حکومت داری ام رو خواستند ، به نظرم حرف بی موردی نزد چون در این مدت به واقع نشان داده شد که هر کار غیرممکنی عملیست...



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر