۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

ریشه مصیبت

وقتی به روز های عرفه و حج می رسیم یاد حسین بن علی (ع) که حج را به سمت دیار خون و مبارزه ترک کرد در ذهن ها زنده می شود . مسئله و دغدغه ای بزرگ برای ایشان وجود داشت که چشم بر فریضه بزرگ حج بست تا وظیفه و رسالت مهم خود را به انجام برساند.


به راستی دلیل مصیبت کربلا چه بود. مصیبتی که وقتی الان برایمان تکرار می شود ظلم آن آشکار و چهره پلید عاملانش برایمان هویداست ولی چطور می شود که اندکی پس از فوت پیامبر اینگونه فرزندانش مورد اهانت قرار می گیرند به طوریکه اهل بیت ایشان اینگونه بی یار و یاور در هجمه اهانت و تیغ شمشیر پیروان و مدعیان دین قرار می گیرند . در اینجا می بایست به سخنان دکتر شریعتی اشاره کرد . همیشه در هر دوران اشخاصی نقش استمثمار انسانها و برده کردن دیگران برای رسیدن به اهداف خود بوده اند . چه در زمان فرعون که او خود را پرودگار انسانها می نامید و مردم را بنده خود و سرپیچی از فرمانش را کفر و عصیان می نامید ٬ چه در زمانی که اشراف به عنوان نژاد برتر به شمار می آمده اند و حق به بردگی کشیدن ضعیف تر ها را داشته اند و چه زمانی که عده ای با استفاده از نام دین خود را برتر از دیگران می دانستند و حرف خود را حجت و خلاف آن را کفر و متخلف را مجرم و سزاوار بدترین شکنجه ها می دانستند . جالب اینجاست که در تاریخ همه ادیان از اینگونه حوادث کم نداشتیم و مثالش سلطه کلیسا بر مال و جان و عقل و اندیشه اروپا. حال در تاریخ اسلام این رسم مربوط می شود به خلفای نامشروع و ستمکاری که همگی خود را امیر مومنان و جانشینان پیامبر می دانستند.

وقتی کسی خود را خلیفه خدا بر روی زمین می داند و افکار توده مردم را به سمتی می کشاند که جانشین پیامبر خداست و اطاعت امر او بر همه واجب است و همه دستورات و رفتار و گفتارش در راستای تحقق دین و بر اساس کتاب خداست آن زمانست که راه سلطه و استثمار ایشان سهل می شود و ایستادن در برابر کژروی ها و بی عدالتی های حاکمان خزوج از دین و ارتداد تلقی می شود و چنین عملی سزاوار بدترین و محکم ترین برخورد ها و مجازات هاست . حال فرقی نمی کند این شخص پیامبر زاده باشد انسان موجه و صالحی باشد یا یک مرد عادی که آنچه مشاهد می کند را عین بی عدالتی و زورگویی می بیند . با داشتن چنین پیش زمینه فکری هرگز درک ظهور و وقوع چنین حوادثی نظیر واقعه کربلا که نشانگر اوج استثمار حاکمان و اوج ضعف فکری و اجتماعی جامعه آن زمان است برایمان خیلی مشکل نیست . واقعه ای که حتی در چنین برهه زمانی نیز می توان پیش بینی کرد و کوچکترین مخالفتی که حتی در جهت اصلاح اشتباهات و رسیدن به جامعه همگی در آن احساس امنیت و آرامش کنیم زمانیکه احساس شود موقعیت و جایگاه حاکمیت در آن به خطر می افتد به بدترین شکل سرکوب می شود . حال تفاوتی نمی کند سردمدار این حرکت که باشد و حتی اگر از جایگاهی کاملا محترم و موجه در نظر و افکار عمومی جامعه برخوردار باشد می توان درک کرد که در دستگاه پیچیده قدرت به چه سرنوشتی دچار می شود و چه انگ و صفتی که به او نمی چسبانند و تا جایی که فرزندان و خانواده نیکان را مصداق مثل «پسر نوح با بدان نشست...» می دانند همانگونه که روزگاری به خانواده نوادگان پیغمبر تهت خارجی بودن می زدند .

آری تاریخ همواره تکرار می شود و درسی که تاریخ به ما می دهد این است که همه ظالمان به یک سرنوشت دچار می شوند و آن نابودی و رسوایی ست و همه آزادگان تاریخ سرنوشتی جز ماندن در خاطره ها به نیکی ندارند . ظلم و حکومت بر پایه ستم پایدار نمی ماند و این وعده ای است که خداوند بر بندگان خود داده است.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر